صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

هنر به مثابه «مخدر» | وقتی اپرا در سایه بمب‌ها نواخته می‌شود

  • کد خبر: ۴۱۰۱۷۹
  • ۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۸
کتاب «تاریخ طبیعی ویرانی» به نقش دوگانه هنر در زمان جنگ اشاره دارد؛ جایی که ظرافت‌های هنری، نقابی بر چهره وحشت جنگ می‌شوند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ وینفرید گئورگ زیبالد (۱۹۴۴-۲۰۰۱) خود فرزند آوار‌های جنگ بود. او در آخرین سال جنگ در آلمان به دنیا آمد و تمام عمر ادبی خود را صرف آواربرداری از حافظه‌ی جمعی اروپا کرد. زیبالد که تحصیلاتش را در آلمان آغاز و در انگلستان به اوج رساند، نویسنده‌ای بود که در آثارش (همچون حلقه‌های زحل و آسترلیتز) مرز میان واقعیت و تخیل را محو می‌کرد. مرگ ناگهانی او در یک سانحه رانندگی، جهان را از صدایی محروم کرد که «وجدان بیدارِ آوارها» بود.

کتاب «تاریخ طبیعی ویرانی» که توسط فرزام امین‌صالحی و در نشر خوب منتشر شده، حاصل سخنرانی‌های جنجالی اوست، انگشت بر یک «قلمرو ممنوعه» می‌گذارد. او می‌پرسد چگونه ممکن است ۶۰۰ هزار غیرنظامی در آتش بمب‌های خوشه‌ای ذوب شوند و ادبیات یک کشور، به جای روایت این تروما، به «توطئه سکوت» بپیوندد؟ زیبالد معتقد است این سکوت، ثمره‌ی پیوند شوم میان «قدرت حاکم» و «روشنفکرانی» است که آموخته‌اند جهان را از پشت شیشه‌های ضخیم تئوری و انتزاع ببینند.

سوررئالیسم فاجعه؛ قهوه خوردن در کنار لانه مورچه‌ها

تکان‌دهنده‌ترین بخش تحلیل زیبالد، اشاره به مشاهدات «هانس اریش نوساک» است. تصویری که نوساک از مردم هامبورگ در ژوئیه ۱۹۴۳ ارائه می‌دهد، فراتر از هر داستان ترسناکی است: مردمی که روی تراس‌ها نشسته‌اند، قهوه می‌نوشند و به ویرانی‌ها نگاه می‌کنند، چنان که گویی در حال تماشای یک فیلم سینمایی هستند.

زیبالد این صحنه را به «حیوانات گرانویل» تشبیه می‌کند؛ موجوداتی مسخ‌شده که در لباس انسان و با کارد و چنگال، در حال بلعیدن هم‌نوع خویش‌اند. این «بی‌احساسی عاطفی» که زیبالد آن را به سنگدلی تشبیه می‌کند، مکانیسمی است که عقل سلیم برای بقا برمی‌گزیند. زیبالد به ما می‌گوید که این «ادامه کار‌های روزمره»، نه نشانه شجاعت، بلکه گاهی نشانه فروریزی نهایی روح انسانی است؛ تلاشی مذبوحانه برای حفظ تظاهر به عقلانیت در جهانی که به‌کلی دیوانه شده است.

موسیقی و اپرا؛ تخدیر در برابرِ صاعقه

زیبالد در جستارهایش، از نقش غریب هنر به عنوان «مخدر» در زمان جنگ پرده برمی‌دارد. او از رادیو‌هایی می‌گوید که شب قبل از ویرانی کامل شهرها، اپرا‌های جادویی اشتراوس یا آیدای وردی را پخش می‌کردند. پیوند میان «امر مقدس هنر» و «کفرگویی مطلق جنگ»، ترفندی است که همواره برای نرم کردن ضربه‌ی فاجعه به کار آمده است.

او از «زن کوری» می‌گوید که در میان اقیانوسی از سنگ و آوار، هارپسی‌کورد می‌نوازد و آواز می‌خواند. این تصویر، اگرچه شاعرانه به نظر می‌رسد، اما از نظر زیبالد بخشی از همان بافتار «نادیده گرفتن» است. هنر در اینجا نه به عنوان راهی برای درک فاجعه، بلکه به عنوان نقابی برای ندیدن آن عمل می‌کند. زیبالد به ما هشدار می‌دهد: ادبیات و هنری که در زمان جنگ نتواند وحشت را به صورت عریان روایت کند، در واقع در حال «آب گرم کردن برای نظام سلطه» است.

آندرش، آمری و وایس؛ سه‌گانه واکاوی اخلاقی

بخش اعظم کتاب به نقد ساختاری سه نویسنده آلمانی اختصاص دارد. زیبالد «آلفرد آندرش» را به میز محاکمه می‌کشاند؛ نویسنده‌ای که با شعار «تکامل فردی» و «مقاومت درونی»، در واقع راهی برای همزیستی با رژیم نازی پیدا کرده بود. زیبالد با دقت یک کالبدشکاف، نشان می‌دهد که چگونه کلمات آندرش (مفاهیمی، چون تبار، غریزه و قدرت) آلوده به زبان ایدئولوژی بودند.

در مقابل، او به سراغ «جان آمری» و «پیتر وایس» می‌رود. کسانی که فاجعه را نه به عنوان یک سوژه ادبی، بلکه به عنوان یک زخم بدخیم بر پوست زندگی‌شان تجربه کردند. زیبالد معتقد است که نقد ادبی در زمان جنگ، باید یک «نقد تماتیک و علمی» باشد که لایه‌های پنهان سازش نویسنده با قدرت را افشا کند. برای او، نویسندگی یک حرفه «مشکوک» است، مگر آنکه نویسنده ریه‌هایش را از غبار واقعی آوار‌ها پر کرده باشد.

تاریخ طبیعی؛ وقتی ویرانی منظره می‌شود

مفهوم «تاریخ طبیعی ویرانی» به نگاه خیره‌ی زیبالد به اشیاء برمی‌گردد. او به جای تحلیل‌های سیاسی صرف، به سراغ موش‌هایی می‌رود که بر تل‌های آجر فرمانروایی می‌کنند. او ویرانی را مانند یک پدیده‌ی طبیعی (مثل رشد یک گیاه یا فرسایش یک کوه) مطالعه می‌کند تا نشان دهد که چگونه «مرسومات فرهنگی» در برابر قدرت تخریب‌گر بمب‌ها، به سرعت رنگ می‌بازند.

او با نقل‌قولی از خاطرات «ماکس فریش»، تضاد ستاره‌های آسمان، موش‌های روی زمین و اپرای افی ژنی را به رخ می‌کشد. این رویکرد، مرز میان تاریخ و ادبیات را درهم می‌شکند. زیبالد می‌خواهد به ما بگوید که جنگ، تاریخِ انسان را به «تاریخِ اشیاء» تقلیل می‌دهد و وظیفه‌ی نویسنده، بازپس‌گیریِ معنا از میان این سنگ‌های سرد است.

برای ما که این روز‌ها درگیر جنگیم

خواندن زیبالد برای ما که امروز با اضطراب فردا بیدار می‌شویم، یک ضرورت است. او به ما یاد می‌دهد که «عادی‌سازیِ فاجعه»، اولین قدم برای سقوط اخلاقی است. وقتی ما به شنیدنِ آمار کشته‌شدگان عادت می‌کنیم، وقتی بمباران یک شهر دیگر برایمان یک «خبر» عادی در کنار وضعیت آب‌وهواست، ما در حال تکرار همان سکوت برلین و هامبورگ در سال ۱۹۴۳ هستیم.

زیبالد به نویسندگان و شاعران ما نهیب می‌زند که از «بویِ سوختگی» فرار نکنند. ادبیاتی که در زمان جنگ، فقط به «گل و بلبلِ احساسی» پناه ببرد، خیانت به حافظه‌ی قربانیان است. او ما را به نوعی «رئالیسمِ بی‌رحمانه» دعوت می‌کند؛ رئالیسمی که در آن، نشستن روی تراس و قهوه خوردن در میانه انفجار، نه یک کنشِ زندگی‌بخش، بلکه یک «پوچیِ تکان‌دهنده» قلمداد شود.

میراث سکته‌ی قلبی در حین رانندگی؛ پایان ناتمام

مرگ زیبالد در سال ۲۰۰۱، درست زمانی که جهان به شدت به نگاه شکاک و دقیق او نیاز داشت، یک ضایعه جبران‌ناپذیر بود. او نوبل نگرفت، اما آثاری خلق کرد که از هر جایزه‌ای ماندگارترند. «تاریخ طبیعی ویرانی» نه‌فقط یک کتاب در نقد ادبی، بلکه یک مانیفست برای «بیدار ماندن» است.

او به ما نشان داد که فرار از تروما، فقط آن را عمیق‌تر می‌کند. ملت‌هایی که حال خود را با فراموش کردن گذشته می‌سازند، خانه‌های خود را بر روی لایه‌هایی از مواد منفجره‌ی عمل‌نکرده بنا می‌کنند. زیبالد تا آخرین لحظه، «صدای وجدان فراموش‌شده» بود؛ کسی که معتقد بود حتی اگر ناامیدانه باشد، باید از نتایج فاجعه‌بار جزم‌اندیشی و جنگ سخن گفت تا شاید، فقط شاید، آیندگان کمتری زیر آوار بمانند.

کلمه، تنها دارایی غصب‌نشدنی

در نهایت، پیام زیبالد برای ما روشن است: در زمانه‌ی جنگ، کلمات یا «سنگر» هستند یا «نقاب». ادبیاتِ اصیل، آنجاست که زنِ نابینا در میان اقیانوسی از سنگ آواز می‌خواند، اما نویسنده (مانند نوساک و زیبالد) اجازه نمی‌دهد که زیبایی آن آواز، سختی آن سنگ‌ها را از یاد ببرد.

ما که این روز‌ها درگیر جنگیم، باید بیاموزیم که چگونه روایت کنیم. باید بیاموزیم که قهوه خوردنمان بر روی تراس، چشمانمان را به روی لانه مورچه‌های ویران‌شده‌ی همسایه نبندد. «تاریخ طبیعی ویرانی» به ما می‌گوید که حتی اگر شهر‌ها با خاک یکسان شوند، تا زمانی که کلماتی برای روایتِ صادقانه‌ی آن خاکستر‌ها وجود داشته باشد، انسانیت هنوز کاملاً شکست نخورده است. ما با زیبالد، یاد می‌گیریم که در دهان طوفان، سُرسُره‌بازی با کلمات را کنار بگذاریم و به شکوه خیره‌کننده و ترسناک حقیقت خیره شویم.

منبع: ایبنا

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.