صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

سلامی کودکانه به امام مهربانی‌ها | زیارت نیابتی کودکان مشهدی در حرم مطهر امام رضا(ع) به یاد ۱۶۸ شهید دانش‌آموز میناب

  • کد خبر: ۴۱۰۲۳۷
  • ۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۲۳
«من به نیابت از دوستان شهیدم در مدرسه میناب به زیارت امام رضا (ع) آمده‌ام…» این جمله را کودکان مشهدی در صفی منظم، با قاب عکسی از همسن و سالان شهید مینابی خود، هنگام ورود به صحن آزادی فریاد زدند.

به گزارش شهرآرانیوز، امروز، هفتم اردیبهشت‌ماه، هم‌زمان با نهم ذی‌القعده صحن و سرای حرم امام مهربانی‌ها، رنگ و بوی دیگری داشت. در دهه کرامت و آستانه میلاد حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع)، گروهی از کودکان مشهدی، به همت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با دلی صاف و پاک، خود را نذر راهی کردند که ۱۶۸ دانش‌آموز شهید مینابی با خون‌شان امضا کرده‌اند. راهی به سوی گنبد طلا. به نیابت از آنان که کلاس درس‌شان در همین دنیا ناتمام ماند و در آسمان ادامه یافت.

دختران و پسران، با لباس‌های فرم مدرسه، منظم و آرام در صف‌هایی کودکانه، اما باشکوه، پا به صحن آزادی گذاشتند. در دستان کوچک‌شان قاب عکس‌هایی بود از چهره‌های معصوم و لبخند‌های ناتمام دانش‌آموزان شهید میناب. شهیدانی که این بار، از قاب نگاه کودکان مشهدی به دیدار امام‌شان آمده بودند. هر قدم این کودکان، گویی قدمی بود از سوی آن ۱۶۸ فرشته‌زمین، که حالا آسمان را خانه ابدی خود کرده‌اند.

هنگام ورود به صحن آزادی، صدا‌های ظریف، اما استوار کودکان در فضا پیچید؛ رو به سوی ضریح مطهر، خطاب به امام مهربانی‌ها زمزمه می‌کردند: «من به نیابت از دوستان شهیدم در مدرسه میناب به زیارت امام رضا (ع) آمده‌ام…» این جمله کوتاه، سلامی بود ساده و کودکانه، اما پر از عمق. سلامی که از گلوی کوچک کودکان برمی‌خاست و بر گنبد طلا و صحن و سرای حرم مطهر می‌نشست.

در پیشاپیش صف، دختری با چادری سبز، همچون پرچمی زنده از امید و ایمان، قاب عکس رهبر شهیدمان را در دست گرفته بود. نگاهش جدی‌تر از سن و سالش و قدم‌هایش محکم‌تر از بقیه؛ گویی بار امانت نسلی را به دوش می‌کشید که با خون خود برای او و دوستانش، راهی تا این صحن و سرا گشوده‌اند.

اطراف صحن، مادران مشهدی ایستاده بودند؛ هر یک مشغول ثبت این لحظه‌های ناب با دوربین‌های ساده تلفن‌های همراهشان. لبخند بر لب داشتند، اما ته چشمانشان ردی از اشک می‌درخشید. در همان لحظه، ذهنم پر کشید به شهر میناب؛ به آن روزی که مادران مینابی، بی‌خبر از نزدیکی حادثه، آخرین عکس‌ها را از جگرگوشه‌هایشان ثبت می‌کردند؛ تصاویری از کیف‌های رنگی، روپوش‌های ساده، صورت‌های خندان و کسی نمی‌دانست این قاب‌ها، آخرین قاب‌های زمینی آن فرزندان است.

امروز کودکان مشهدی، با سلام‌های کودکانه‌شان، پلی شدند میان مادرانی که فرزندان‌شان را تقدیم آسمان کرده‌اند و امامی که آغوشش پناه همه دلتنگی‌هاست. این زیارت، تنها قدم زدن چند کودک در صحن نبود؛ روایتی بود از تداوم راه، از یاد شهیدان و از این حقیقت که هنوز هم، دل‌های کوچک، بزرگ‌ترین پیام‌آوران وفاداری‌اند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.