مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ مشهد از نیمههای دهه ۸۰ تا تقریبا یک دهه بعد، در زمینه ساخت المانهای موقت شهری، شهری نسبتا خلاق و موفق بود و المانهای اکران شده در سطح شهر، مورد توجه هم شهروندان و هم زائران و گردشگران قرار میگرفت. به گفته پریا غیاث زاده این روند از نیمههای دهه ۹۰ و از حدود یک دهه پیش رو به افول گذاشت.
این طراح گرافیک و مشاور هنری و نظارت عالی پروژههای طراحی داخلی و هنری در حوزههای محیطی و شهری، با اشاره به این نکته، بر این باور است که نداشتن تحلیل و شاخصههای درست، هویت مدار نبودن و تکرار از دلایل این افول بوده و مدیران بعدی هم سعی نکردهاند بازنگری عمیقی انجام دهد و نگاهی نو به طراحی و ساخت المانهای موقت داشته باشند.
از سوی دیگر، موفقیت آن المانهای موقت در آن سالها شاید از دلایلی شد که مدیران به جای ساخت مجسمهها و المانهای ثابت، بیشترِ تمرکز و انرژی و هزینه را روی اجرای المانهای موقت بگذارند که به گفته غیاث زاده، این هم تحلیل اشتباهی است. المانهای ثابت نه فقط ماندگاری که تأثیر بیشتری هم دارند، از جمله هویت بخشتر هستند و احساس دلبستگی و تعلق بیشتری هم نسبت به المانهای موقت ایجاد میکنند.
البته به این شرط مهم که برای شهروندان دارای معنا باشند و شهروندان بتوانند خود و هویت و پیشینه و فرهنگشان را در آن ببینند و بدیهی است که صِرف ساخت المانی با ابعاد بزرگ در عرصهای وسیع اگر همراه با تحلیل و شناخت درست از جامعه نباشد، نه تنها دلبستگی ایجاد نمیکند که سبب گارد گرفتن و حتی انزجار شهروندان نیز خواهد شد.
آنچه در ادامه میآید گفت وگوی ما با پریا غیاث زاده است درباره مواردی که به آن اشاره شد.
هر شهری گذشته (هویت و خاطره اش)، حال (شرایط و زیست امروز شهروندان)، و آینده (آرمان و هدفی که شهر در مسیر رسیدن به آن است) را در خود دارد. مهم آن است که هر شهر با گذشته، حال و آینده خودش همسو باشد. زیبایی شناسی شهر شامل هر آن چیزی میشود که در حوزه بصری شهروندان قرار گیرد که شاخصهای متعدد و متنوعی دارد مانند نمای ساختمانها و مبلمان شهری که در کنار هم باعث ایجاد حس در مخاطب میشود و خلاصه هر چیز کوچک و بزرگی که در منظر شهروندان قرار دارد.
«هنر شهری» نیز از جمله زیرمجموعههای عناصر مؤثر در زیبایی شناسی شهری است، که خود از نقاشی دیواری، مجسمهها و المانهای ثابت و موقت و آذین بندی تشکیل میشود. حتی رنگ پوشش شهروندان و ماشینها هم در زیبایی شناسی شهر تأثیرگذار است که امروزه بیشتر سیاه و سفید و خاکستری به چشم میخورد و اینها همه در خلق و خوی شهروندان تأثیر میگذارد.
شما اگر به بمبئی هندوستان بروید آن چنان تنوع رنگها زیاد است که حال و هوای قدم زدن در آن شهر را بسیار متفاوت میکند با حال و هوای قدم زدن در شهری مانند مشهد. پوششهای گیاهی نیز از جمله زیرمجموعههای عناصر زیبایی شناسی شهری محسوب میشود و در نهایت حلقه ارتباط عناصر زیبایی شناسی شهری «گرافیک محیطی» است.
شهر زیبا، شهری است که بین تمام اجزای آن هارمونی وجود داشته باشد، یعنی هم به گذشته و هویت و هم به حال امروز شهروندان و هم به چشم انداز آینده توجه داشته باشد. گرافیک شهری مرتبط کننده اجزای مختلفی است که در حوزه شهری استفاده میشود.
مشهد از اواخر سال ۱۳۸۶ که بحث «استقبال از بهار» شروع شد، خیلی در این عرصه پیشتاز بود و تلنگرهای بزرگی زد و متفاوت شد. اما واقعیت این است که اکنون به آن معنا هویت مدار نیست. حالا، به دلایلی رو به افول است و ریتمی تکرارشونده دارد. هویت مستقل و شاخصی برای خودش ترتیب نداده است؛ یعنی رشد نکرده، مدتی در همان سطح مانده و بعد پایین آمده. در مجموع، الان شرایط مناسبی ندارد.
آن زمان، چون کار را تازه شروع کرده بودند و در شهرهای مختلف ایران کاری انجام نشده بود، تکانی داد و خیلی به چشم آمد، اما همان موقع هم به این معنا نبود که کارهای خیلی ویژه و منحصر به فردی باشد. کارهایی در حد متوسط آمد بالا. اما چون قبلش صفر بودیم، این متوسط بودن هم خیلی شاخص و ویژه شد. مدیران شهری دیدند که بعضی شاخصهها خیلی تأثیرگذار است؛ مثلا عناصر نوستالژیک یا بزرگ مقیاس بودن و ... که البته شاخصه و انتخابهای درستی برای استفاده همیشگی نبود.
تا سال ۹۵-۹۶ و حتی ۹۷ هم کارها بد نبود. اما بعد از آن سرپایینی شروع شد. به این دلیل که از فضا تحلیل اشتباهی شد. ما نمیتوانیم رشد نکنیم. نیاز به بررسی و اصلاح داریم که بتوانیم همگام با زمانه و جامعه باشیم. شاخصههای درستی انتخاب نشد و تحلیلهای عمیقی در این حوزه انجام نشد و شاید بزرگترین مسئله اش هم این است که در سیستم شهرداری از یک جایی به بعد کسانی که مسئولیت گرفتند دوباره همان شاخصههایی را الگوی خود قرار دادند که فکر میکردند، چون در دورههای قبل تعیین کننده و خوب بوده، باز هم میشود از آن استفاده کرد.
به همین دلیل دچار تکرار نادرستی در این پروسه شدند. راه برون رفت از این وضع هم بررسی عمیقتر است؛ فضا باید دوباره شخم بخورد و دوباره یک سری از اصول نوشته و بر مبنای اصول جدید و مدرنتر تحلیل شود. این را هم بگویم که زمانی که آقای پژمان [شهردار مشهد از اردیبهشت ۱۳۸۶ تا شهریور ۱۳۹۲]آمد، ریسک بزرگی کرد و ریسکش هم گرفت.
واقعیتش این است که نه. من اگر بخواهم از دو کشور یا دو شهر مثال بزنم که شاخصههای ویژهای دارند، از دو شهر مسکو روسیه و پاریس فرانسه مثال میزنم. در این دو شهر المانها بر مبنای هویت سیاسی و فرهنگی و روحیه مردمان آن کشور است. در مسکو فلز و سنگ موادی است که بیشتر از آن استفاده میشود و مجسمهها و المانها هم در ابعاد بسیار غول آسا و بزرگی هستند.
آنجا مجسمههایی میبینید به بلندای ۱۰۰ متر و بیشتر که شکوهش تأثیری عمیق بر بیننده میگذارد که البته هزینه زیادی هم صرف ساخت آنها شده است. در پاریس نیز اگرچه عظمت و بزرگی المانها به نسبت مسکو ابعاد کوچک تری دارد، اما همچنان عرصههای بزرگ نمایش در فضاسازی المانهای آنها به چشم میخورد، تنوع رنگ و متریال و سبک نیز در آنها شاخص و منحصربهفرد است.
اما در مدیریت شهری مشهد بودجهای که باید صرف ساختن یک المان ثابت شود صرف تعداد بیشتری المان مثلا برای استقبال از بهار میکنند که بیشتر دیده شود. این همان سیاستهای اشتباه مدیریتی است. اگر ما المانهایی با ابعاد بزرگ و ویژه و خاص و متناسب با هویت و فضا داشته باشیم قطعا شهر را خیلی هویت مدارتر میکند.
البته در بولوار شاهنامه المانهایی را درست کردهاند که کارهای فاخر و فوق العادهای است، اما ابعاد و عرصه بزرگی ندارند. اگر مسئولان مربوطه تمرکز را بگذارند روی طراحی المانهایی بسیار شاخص که به لحاظ ابعاد و موقعیت و... هم به آنها توجه شده باشد، میتواند از عناصر تعیین کننده در حوزه شهری باشد. مثل برج آزادی که یک ملاک است.
اگر المانهایی در فضاهای شهری داشته باشیم، خودش هم یک جاذبه توریستی است و در جذب گردشگر بسیار تأثیرگذار خواهد بود و هم ماندگار و هویت ساز است. اما ما این را در سطح شهر خیلی کم داریم. تا الان جسارت ساخت المانی با ابعاد خیلی بزرگتر از چیزهایی که هست را نشان ندادهاند.
بله، صرفا ابعاد مهم نیست. به طور حتم هویت و معنا بایستی با ابعاد ترکیب شود. یک سالی چند المان مانند دوچرخه و چرخ خیاطی -که خیلی اقبال خوبی هم داشت- را در میدان استقلال گذاشتند. اقبال از آن صرفا به خاطر بزرگ بودن ابعادش نبود، بلکه در پیوندی بود که با هویت مردم داشت. بعد فکر کردند هر چیز قدیمی را اگر در ابعاد بزرگ بسازند استقبال میشود. تحلیلی اشتباه از یک اتفاق.
این طور شد که ما تا چندین سال المانهایی از زندگی در روزگاران قدیم میدیدیم که صرفا بزرگ شدهاند. در مجموع رنگ، ابعاد و معنی، این سه باید با هم ترکیب شوند و هر کدام از اینها اگر نباشد یک جای کار میلنگد و نمیتواند بر مخاطبش تأثیر بگذارد.