به گزارش شهرآرانیوز؛ زاخ پریشتاپ (Zach Przystup)، نویسنده و منتقد آمریکایی در مقالهای میگوید به تازگی وارد دهه چهارم زندگی خود شده و در دو سال گذشته حدود ۲۰ رمان کودکانه از نویسندگانی، چون روآلد دال، دیو اگرز، کاترین راندل، جی. آر. آر. تالکین، سی. اس. لوئیس و لوئیس ساشر خوانده است.
او میگوید این روند عمدا آغاز نشده است. ابتدا برای فرزندان کلاس اول و سوم ابتداییاش کتابهای قدیمی محبوب خود را خوانده و سپس کنجکاو شده ببیند ادبیات کودک امروز چه چیزهایی برای ارائه دارد. همین کنجکاوی باعث شده سراغ آثار کلاسیک نخواندهای مثل «هابیت» و «نارنیا» برود—و به گفته خودش، بسیاری از این کتابها از بهترین تجربههای خواندنی او در سالهای اخیر بودهاند.
او در ادامه مینویسد که ادبیات بزرگسال اغلب با مضامین سنگین مانند قتل، خیانت و روابط پیچیده همراه است و همین موضوع گاهی آن را سنگین و حتی افسردهکننده میکند. در مقابل، ادبیات کودک نیز به پرسشهای بزرگ زندگی میپردازد—مانند عدالت، معنای زندگی و مرگ—اما این کار را با زبانی سادهتر، کوتاهتر و الهامبخشتر انجام میدهد.
پریشتاپ با اشاره به کتابهایی مانند «هولز» اثر لوئیس ساشر، «موجودات غیرممکن» اثر کاترین راندل و «چشمها و ناممکن» اثر دیو اگرز، میگوید این آثار کودکان را در موقعیتهای اخلاقی و تخیلی قرار میدهند که در عین سادگی، پرسشهای بنیادین زندگی را مطرح میکنند.
به باور او، کتابهای کودکانه یادآور این حقیقت هستند که حس جادو، ماجراجویی و امکانهای بیپایان زندگی هنوز از بین نرفته است. تنها مشکل این است که با ورود به بزرگسالی، کار، پرداخت هزینهها و مسئولیتهای روزمره باعث میشود این حس کمرنگ شود.
او مینویسد: «ما تبدیل به پیتر پنهای بزرگسال شدهایم، و این کتابها ما را به نِیِرلند برمیگردانند.»
پریشتاپ همچنین تجربهای شخصی را روایت میکند: پس از خواندن «هولز»، هنگام بازدید از خانه پدریاش، فرزندانش را به حیاط خانه برد و محلی را نشان داد که خودش در کودکی در آن به دنبال گنج میگشت. کودکان با هیجان شروع به کندن زمین کردند و چیزهایی پیدا کردند که برایشان شبیه گنج بود—لحظهای که او آن را «بازگشت کامل به چرخه بازی و کشف» توصیف میکند.
او در پایان مینویسد که زندگی روزمره مانند رفتوآمد کاری، شستن ظرفها و برنامهریزیهای بیپایان از بین نمیرود، اما اگر دوباره یاد بگیریم چگونه نگاه کنیم، میتوانیم بفهمیم که زندگی هنوز پر از لحظههای جادویی است.
در پایان مقاله، او به نقل از روآلد دال مینویسد: «و از همه مهمتر، با چشمانی درخشان به جهان نگاه کنید، زیرا بزرگترین رازها همیشه در غیرمنتظرهترین جاها پنهان شدهاند. کسانی که به جادو باور ندارند، هرگز آن را پیدا نخواهند کرد.»
منبع: ایبنا