صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

سیاست موازنه‌گرایانه پکن در‌ برابر ایران و آمریکا

  • کد خبر: ۴۱۴۹۷۳
  • ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۱
تحولات اخیر خاورمیانه بار دیگر نقش چین را به عنوان بازیگری مؤثر و محتاط در تعاملات بین‌المللی برجسته ساخته است.

تحولات اخیر خاورمیانه بار دیگر نقش چین را به عنوان بازیگری مؤثر و محتاط در تعاملات بین‌المللی برجسته ساخته است. از یک‌سو، ایالات متحده در تلاش است تا اهداف خود را در منطقه تثبیت کند یا دست‌کم به آنها نزدیک شود؛ از‌سوی‌دیگر، پکن می‌کوشد میان منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود در منطقه تعادل برقرار کند.

پرسش اصلی این است که آیا آمریکا قادر خواهد بود در شرایط تنش‌های منطقه‌ای، چین را به‌عنوان بازیگری اثرگذار در قبال ایران ترغیب یا تحریک کند و از آن برای پیشبرد سیاست‌های خود در خلیج فارس به‌ویژه در موضوع تنگه هرمز بهره بگیرد یا خیر. پس از خروج ایالات متحده از توافق برجام در سال‌۲۰۱۸ و بازگشت تحریم‌ها، ایران عملا ناگزیر به تمرکز بر روابط اقتصادی با چین شد. در نتیجه، پکن به تنهاشریک تجاری عمده تهران بدل شد.

این وضعیت باعث شد چین علاوه بر جایگاه اقتصادی، از یک ابزار سیاسی قابل‌توجه در قبال ایران نیز بهره‌مند شود؛ زیرا در شرایط محدودیت‌های تحریمی، تقریبا تنها‌مسیر تنفس اقتصادی تهران از طریق روابط اقتصادی با چین ممکن گشته بود. با‌این‌حال، استفاده از این ابزار از‌سوی پکن لزوما درراستای تحقق اهداف آمریکا نیست. 

روابط پرتنش میان واشنگتن و پکن سبب شده چین تمایلی به همراهی با سیاست‌های فشار مستقیم علیه ایران نشان ندهد. اظهارات اخیر مقامات چینی نیز مؤید آن است که پکن قصد ورود به مباحث حساس ایران را ندارد و می‌کوشد ضمن حفظ جریان عبور کشتی‌های خود از تنگه هرمز، از تبدیل‌شدن به بازیگری جانبدارانه خودداری کند. 

درهمین‌راستا، تجربه ژاپن نیز نشان داد حتی متحدان اقتصادی آمریکا که روابط دوستانه‌ای با ایران دارند، ترجیح می‌دهند از ایفای نقش میانجی بین تهران و واشنگتن پرهیز کنند و روابط خود را مستقیما با ایران تنظیم کنند. در شرایط فعلی، چین به‌دنبال ایفای نقشی متوازن میان ایران و آمریکاست؛ نقشی که می‌تواند در قالب میانجیگری و ایجاد موازنه در مذاکرات متبلور شود. هم‌زمانی سفر مقامات ایرانی و آمریکایی به پکن را نیز می‌توان نشانه‌ای از جایگاه جدید چین در معادلات بین‌المللی دانست. 

چین پیش‌تر نیز چنین نقشی را ایفا کرده است؛ نه در جایگاه یک قدرت سلطه‌گر، بلکه به‌عنوان بازیگری توانمند برای ایجاد اجماع میان چند کشور. با توجه به وابستگی گسترده چین به مبادلات اقتصادی با آمریکا، این کشور تمایلی ندارد با اتخاذ مواضع تند، مناسبات اقتصادی خود با غرب را به خطر بیندازد. از‌این‌رو، اگرچه پکن ابزار فشار بالقوه‌ای در اختیار دارد، اما شواهد نشان می‌دهد هرگز به طور مستقیم از آن استفاده نکرده است.

سیاست چین عمدتا بر کاهش تنش‌ها، ترغیب به گفت‌و‌گو و بازگشت ثبات منطقه‌ای استوار است. نمونه‌های تاریخی متعددی از این رویکرد در قضایای دیگر نظیر مناقشات غزه و اسرائیل وجود دارد که چینی‌ها در مقام میانجی ظاهر شدند، اما هیچ‌گاه از ابزار اقتصادی خود برای اجبار سیاسی استفاده نکردند.

در‌مورد اهداف کلی چین، نمی‌توان میان منافع اقتصادی و اهداف ژئوپلیتیکی تفکیک روشنی قائل شد؛ زیرا در سیاست خارجی این کشور، این دو مؤلفه به‌طور هم‌زمان و به‌هم‌وابسته عمل می‌کنند. چین از بستر ژئوپلیتیکی خاورمیانه برای تأمین منافع اقتصادی خود بهره می‌گیرد و در‌عین‌حال، ثبات اقتصادی‌اش را به آرامش و امنیت منطقه گره زده است. 

در‌عین‌حال، چین درپی حفظ مسیر‌های انرژی در خلیج فارس است؛ هرچند در عمل، خرید انرژی از کشور‌های عربی منطقه برای آن دشوار یا ناممکن شده است. از‌این‌رو، بخش عمده واردات نفت چین از عراق یا از ایران انجام می‌گیرد که خود نتیجه هماهنگی‌های چندجانبه است. این موضوع وابستگی متقابل و پیوند ذاتی اهداف اقتصادی و ژئوپلیتیکی پکن را آشکارتر می‌سازد. 

اما در ارتباط با سفر ترامپ به چین، دو سناریوی اصلی تأمل‌برانگیز است. یکی سناریوی خوش‌بینانه مبنی بر اینکه چین همانند گذشته در قامت میانجی فعال ظاهر می‌شود و با بهره‌گیری از تجربه خود در مذاکرات متوازن، طرحی برای پایان درگیری‌های منطقه و کاهش فشار‌ها تدوین می‌کند. در این مسیر، احتمال دارد پیام‌های کلیدی از طریق چین به ایران منتقل شود. 

نشانه‌هایی از چنین‌الگویی پیش‌تر در هماهنگی چین با پاکستان قبل از نشست اسلام‌آباد نیز دیده شده است. سناریوی دوم این است که چنانچه مذاکرات و تبادل پیام‌ها میان پکن و سایر طرف‌ها به نتیجه نرسد، احتمال ازسرگیری سیاست فشار و حتی اقدام نظامی از سوی آمریکا پس از بازگشت ترامپ به واشنگتن وجود دارد. 

تحرکات اخیر نظامی، به‌ویژه افزایش انتقال تجهیزات و ادوات به منطقه خلیج فارس در دوران آتش‌بس، نشانه‌ای از آمادگی برای چنین‌شرایطی تلقی می‌شود. این تحرکات را نمی‌توان صرفا در چارچوب بازدارندگی یا نمایش قدرت تفسیر کرد؛ بلکه بخشی از سناریوی احتمالی آمادگی برای تشدید تنش‌های آتی است.

درمجموع، سفر ترامپ به چین را می‌توان نقطه‌ای حساس در بازتعریف نقش پکن دانست؛ اگر چین بتواند تعادل میان مناسبات خود با ایران و آمریکا را حفظ کند، ممکن است به تثبیت موقعیتی در حد یک میانجی موازنه‌گر جهانی دست یابد. در‌غیر‌این‌صورت، احتمال تشدید تنش‌ها میان واشنگتن و تهران و آغاز دور جدید بی‌ثباتی در منطقه وجود دارد.

در نتیجه، سیاست فعلی چین در قبال خاورمیانه مبتنی بر تلفیق منافع اقتصادی با ملاحظات ژئوپلیتیکی، حفظ ثبات منطقه‌ای و پرهیز از جانب‌داری مستقیم است. ایفای چنین‌نقشی، ضمن تضمین جریان پایدار انرژی برای اقتصاد چین، جایگاه این کشور را در نظم بین‌الملل آینده به عنوان قدرتی متعادل‌کننده و غیرتهاجمی تثبیت خواهد کرد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.