به گزارش شهرآرانیوز؛ انتصاب محمدباقر قالیباف بهعنوان نماینده ویژه ایران در امور چین، تنها یک جابهجایی دیپلماتیک یا تقسیم کار معمول در ساختار سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیست؛ این تصمیم، نشانهای روشن از وزن روزافزون پرونده پکن در معادلات راهبردی تهران و همزمان، بیانگر جایگاه خاص قالیباف در هندسه قدرت ایران است.
در شرایطی که چین به یکی از اصلیترین اضلاع مثلث سیاست خارجی جمهوری اسلامی در کنار روسیه و منطقه غرب آسیا تبدیل شده، سپردن این مأموریت به رئیس مجلس شورای اسلامی کشورمان، پرسشهای مهمی را درباره آینده مناسبات تهران-پکن، نقش قالیباف در ساختار تصمیمسازی کشور و آرایش جدید بازیگران قدرت در ایران مطرح کرده است.
روابط ایران و چین طی یک دهه اخیر، از سطح مناسبات تجاری سنتی عبور کرده و به مرحلهای از شراکت راهبردی رسیده است؛ از سند همکاری ۲۵ ساله گرفته تا نقش پکن در خرید نفت ایران، عضویت تهران در ، پیوستن به و همچنین میانجیگری تاریخی در احیای روابط تهران و...
در چنین شرایطی، چین دیگر صرفاً یک شریک اقتصادی نیست؛ بلکه به بازیگری تبدیل شده که میتواند در دور زدن تحریمها، توسعه زیرساختی، انتقال فناوری، تنظیم موازنه در برابر غرب و حتی مدیریت بحرانهای منطقهای برای تهران نقش ایفا کند.
از همین منظر، برخی تحلیلگران معتقدند انتخاب فردی در سطح قالیباف نشان میدهد پرونده چین از چارچوب صرف وزارت امور خارجه خارج شده و به یک «پرونده حاکمیتی» تبدیل شده است؛ پروندهای که نیازمند هماهنگی همزمان میان دولت، مجلس، نهادهای اقتصادی، امنیتی و بخشهای راهبردی کشور است.
پاسخ این سوال را باید در کارنامه چندلایه محمدباقر قالیباف جستوجو کرد.
برخلاف بسیاری از چهرههای سیاسی ایران، صرفاً یک بازیگر پارلمانی نیست. او سابقه فرماندهی در نیروی هوافضای سپاه، نیروی انتظامی، مدیریت شهری و اکنون ریاست مجلس شورای اسلامی را در کارنامه دارد.
این تنوع تجربی، او را به شخصیتی تبدیل کرده که هم با ساختارهای امنیتی آشناست، هم مناسبات اقتصادی را میشناسد و هم در لایه سیاسی قدرت دارای نفوذ قابل توجه است.
قالیباف طی سالهای اخیر نیز نشان داده صرفاً رئیس قوه مقننه نیست. حضور فعال او در پروندههای منطقهای، سفرهای خارجی مهم، رایزنیهای دیپلماتیک و ورود مستقیم به برخی بحرانهای داخلی، نشان داده که جایگاه او در معادلات فعلی ایران فراتر از یک نقش تشریفاتی یا قانونگذاری در قامت پارلمان است.
در ماههای اخیر نیز او در موضوعات حساسی از جمله تحولات منطقه، مناسبات با همسایگان، پروندههای اقتصادی و حتی برخی چالشهای امنیتی، حضوری پررنگ داشته است؛ حضوری که برای بسیاری از ناظران، نشانه افزایش نقش او در ساختار تصمیمسازی کلان کشور تلقی میشود.
انتصاب قالیباف را برخی ناظران در چارچوب تحولات داخلی ساختار قدرت نیز تحلیل میکنند.
در ایران امروز، سیاست خارجی دیگر صرفاً در اختیار وزارت خارجه نیست. نقشآفرینی نهادهای مختلف در مسائل بینالمللی افزایش یافته و پروندههایی مانند چین، روسیه، انرژی، کریدورهای ترانزیتی و تحولات منطقهای، عملاً به موضوعات فرابخشی تبدیل شدهاند.
در چنین فضایی، واگذاری پرونده چین به قالیباف میتواند چند پیام داشته باشد:
نخست، افزایش اهمیت راهبرد نگاه به شرق.
دوم، تلاش برای سرعتبخشی به اجرای توافقات معطلمانده میان تهران و پکن.
سوم، ایجاد هماهنگی بیشتر میان ارکان مختلف قدرت برای بهرهبرداری از ظرفیت چین.
و چهارم، آمادهسازی برخی چهرههای کلیدی برای ایفای نقشهای بزرگتر در آینده سیاسی کشور.
اگرچه این گزاره آخر هنوز در سطح تحلیل باقی مانده، اما نمیتوان انکار کرد که قالیباف در سالهای اخیر همواره در مرکز بسیاری از تحولات مهم قرار داشته است.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی در مقطع فعلی با چند بحران همزمان روبهروست؛ فشار تحریمها، رقابتهای منطقهای، ابهام در مذاکرات هستهای، تغییرات در نظم جهانی و بازتعریف ائتلافهای بینالمللی.
در چنین شرایطی، تقویت رابطه با چین برای تهران یک انتخاب لوکس نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد بقا و توسعه محسوب میشود.
آمریکا همچنان فشار تحریمی را حفظ کرده، اروپا مسیر مستقلی پیدا نکرده و منطقه نیز در حال بازآرایی امنیتی است. در این میان، چین یکی از معدود قدرتهایی است که هم ظرفیت اقتصادی دارد، هم درگیر تقابل مستقیم با ایران نیست و هم میتواند برای تهران یک تکیهگاه مهم باشد.
اما تهران به خوبی میداند که پکن نیز صرفاً براساس منافع خود عمل میکند؛ همانطور که روابط گستردهای با کشورهای عربی خلیج فارس، و غرب دارد.
بنابراین مأموریت قالیباف ساده نخواهد بود؛ او باید میان نیازهای فوری ایران و واقعگرایی چینیها، تعادلی عملی ایجاد کند.
این انتصاب را باید بیش از هر چیز، نشانهای از یک بازآرایی درونی در سیاست خارجی ایران دانست؛ بازآراییای که در آن، چهرههایی با قدرت اجرایی بالا و نفوذ گستردهتر، وارد پروندههای راهبردی شدهاند.
قالیباف حالا در یکی از حساسترین میدانهای سیاست خارجی ایران قرار گرفته است؛ میدانی که موفقیت در آن میتواند هم بر اقتصاد ایران اثر بگذارد، هم بر توازن قدرت منطقهای و هم بر آینده سیاسی خودش.
پکن برای تهران دیگر فقط یک پایتخت دوردست نیست؛ این شهر حالا به یکی از مهمترین ایستگاههای آینده جمهوری اسلامی تبدیل شده و شاید به همین دلیل است که تهران تصمیم گرفته برای این مسیر، یکی از سنگینترین مهرههای خود را به میدان بفرستد.