صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

پشت پرده یک نزاع به ظاهر ناموسی در مشهد

  • کد خبر: ۴۱۵۸۴۶
  • ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۱
سارقی که حین فرار تلاش داشت از خودروی روشن دنده اتوماتیک سوءاستفاده کند هرچه تلاش کرد، نتوانست دنده عقب خودرو را پیدا کند تااینکه مأموران کلانتری احمدآباد مشهد وارد عمل شدند و او را از خودرو بیرون کشیدند.
سعید جلائیان
خبرنگار سعید جلائیان

به گزارش شهرآرانیوز؛ ظهر چند روز پیش، مرد جوانی از یک ساختمان در حوالی میدان تلویزیون خارج شد. او همان طور که غرق در افکارش بود، به سوی خودرویش رفت، قفل در را باز کرد و پشت فرمان نشست. هوا آن قدر گرم بود که پس از روشن کردن خودرو بلافاصله شیشه را پایین کشید، اما ناگهان متوجه ایستادن مردی غریبه کنار خودرویش شد.

غریبه با لحنی ترسناک از او پرسید: «آقای مرادی؟» مرد جوان هنوز جواب نداده بود که فرد غریبه با مشت و لگد به راننده حمله کرد. مرد جوان درمیان ضرباتی که به سر و صورتش می‌خورد، مدام تکرار می‌کرد: «داداش! اشتباه گرفتی»، اما مرد غریبه بی تفاوت به این جملات از جیبش چاقویی را بیرون کشید که دور دسته اش را با دستمال کاغذی پوشانده بود.

راننده با دیدن چاقو ترسید و برای نجات خودش، بلافاصله پایش را روی پدال گاز فشار داد و خودرو را به حرکت درآورد، این درحالی بود که ضارب همچنان یقه راننده را محکم چسبیده بود و با خودرو حرکت می‌کرد.

خودرو پس از طی مسافتی کوتاه، با یک تابلوی راهنمایی ورانندگی و یک درخت تصادف کرد و با برخورد با یک دیوار، متوقف شد. این درگیری از چشم شهروندانی که در محل حضور داشتند، دور نماند. یکی از شهروندان که از همان ابتدا شاهد ماجرا بود، در تماس با پلیس، موضوع را گزارش کرد. او در تماسش با پلیس، از احتمال کشته شدن مرد جوان خبر داد. به دنبال تماس این شهروند، سرهنگ حسن قادری، رئیس کلانتری احمدآباد، با صدور دستوراتی تخصصی، گروهی از مأموران دایره تجسس این مرکز را به محل اعزام کرد.

با اعلام این خبر، مأموران کلانتری احمدآباد به سرپرستی سروان جواد ابراهیمی، رئیس دایره تجسس کلانتری احمدآباد، راهی محل شدند. هم زمان با ورود تیم پلیس به محل، آن‌ها از دور مشاهده کردند که دو مرد هنوز با یکدیگر درگیر هستند و یکی از آن‌ها با چاقو به طرف مقابل حمله کرده و درحال وارد کردن ضرباتی با چاقو به بدن اوست.

هم زمان تعدادی از شهروندان برای مداخله جلو رفته بودند که مهاجم با چاقوی خونی برای همه خط ونشان می‌کشید و از آن‌ها می‌خواست دخالت نکنند و ماجرا «ناموسی» است.

دنده اتوماتیک، سارق را گیر انداخت

شهروندان که نتوانسته بودند جلوی مهاجم را بگیرند، به کمک راننده رفتند و او را از در شاگرد خودرو گران قیمت بیرون کشیدند. اینجا بود که مهاجم چشمش به خودرو گشت پلیس افتاد و بلافاصله درون خودرو روشن پرید تا از مهلکه بگریزد. اما پس از نشستن پشت فرمان، فهمید که خودرو اتومات است و کلاچ و دنده ندارد. او هرچه تلاش کرد، نتوانست دنده عقب خودرو را پیدا کند تااینکه مأموران کلانتری احمد آباد وارد عمل شدند و او را از خودرو بیرون کشیدند.

همسرم در خودرو این مرد بود!

مهاجم در حضور مأموران بازهم داستانش را ادامه داد. او مدعی بود که راننده جوان را‌ می‌شناسد و اسمش احمد است و با همسر وی ارتباط دارد. اما راننده با ارائه کارت شناسایی خود به مأموران، ثابت کرد که مهاجم، او را اشتباه گرفته است یا دروغ می‌گوید.

مأموران که به انگیزه متهم مظنون بودند، او را بلافاصله دستگیر و به مقر پلیس منتقل کردند. متهم در مقر پلیس همچنان بر ادعای خود اصرار می‌کرد. او حتی در حضور مأموران، مرد جوان را که صورتش خونین و لباس هایش پاره شده بود، تهدید می‌کرد که انتقامش را از او خواهد گرفت. ادعا‌ها و تهدید‌های متهم همچنان ادامه داشت تااینکه در بررسی سوابقش، مشخص شد نام وی محمد رضاست و پیش از این نیز به اتهام سرقت و کلاهبرداری دستگیر شده است.

مأموران پس از بررسی سوابق متهم به او گفتند: «می دانیم مجرد هستی، پس حقیقت را بگو!»

متهم با شنیدن این جمله، جا خورد و به یک باره ساکت شد. او که انگار همه تمرکزش را روی سناریوی مزاحمت برای همسرش گذاشته بود، پس از چند دقیقه سکوت، داستان دیگری را سرهم کرد. وی این بار مدعی شد که نامزدی دارد و این راننده با خودرو لوکسش، او را سوار کرده است. متهم می‌خواست باجدیت داستانش را ادامه دهد که مأموران، تلفنی مقابلش گذاشتند و از او خواستند که با نامزدش تماس بگیرد.

می‌خواستم دزدی کنم

متهم که‌ می‌دانست پلیس را‌ نمی‌تواند فریب دهد، به ناچار گفت: وقتی مرد جوان را دیدم، توجهم به گردن بند و دست بند طلایش جلب شد و‌ می‌خواستم آن‌ها را سرقت کنم.

متهم به مکانی که مرد جوان را دیده بود، اشاره کرد و گفت: در زندان یاد گرفته بودم یکی از راه‌های دزدی، ترساندن طعمه است و بهترین راه برای این کار، زدن اتهام ناموسی است. من به این مرد جوان، ابتدا تهمت زدم و بعد در خلال کتک زدن او، گردن بندش را کشیدم، اما گردن بند محکم بود و پاره نشد.

می‌خواستم با چاقو آن را پاره کنم، اما او خودرو را به حرکت درآورد. وقتی متوجه شدم مردم با پلیس تماس گرفته‌اند و شما هر لحظه ممکن است برسید، تصمیم گرفتم با خودرو از آنجا فرار کنم. پشت فرمان که نشستم، چشمم به خودرو گشت پلیس افتاد و هول شدم؛ برای همین هرچه تقلا کردم، نتوانستم دنده عقب خودرو را پیدا کنم و دستگیر شدم.

من عضو تباه شده یک خانواده ثروتمند هستم

ضارب در ادامه اعترافاتش، ادعا‌های عجیبی مطرح کرد و خانواده اش را مقصر دانست و توضیح داد: من در خانواده ثروتمند، اما پرجمعیتی به دنیا آمدم. ۶ برادر و خواهر دارم. فرزند چهارم خانواده‌ام بودم، اما والدینم هیچ اهمیتی به من نمی‌دادند. پدرم صاحب اراضی کشاورزی بزرگ و چند باغ بود.

او برای ۳ خواهر من که در یک دانشگاه دولتی معروف تحصیل می‌کردند، یک واحد مسکونی نزدیک به دانشگاه خرید. خواهرهایم پس از تحصیل به خارج از کشور مهاجرت کردند و حتی یکی از آن‌ها وقتی پدرم فوت کرد، برای شرکت در مراسم برنگشت. حالا هم هرچه می‌گویم که سهمم را از خانه ها، اراضی کشاورزی و باغ‌ها بدهید، کسی گوش نمی‌کند. آن‌ها هر سال به من مبلغی می‌پردازند. امسال هم ۴۰ میلیون تومان دادند که این پول را هفته قبل خرج کردم و حالا بی پول شده‌ام.

در ادامه، پرونده متهم به زورگیری، برای ادامه رسیدگی به دادسرا منتقل شد، اما تحقیقات پلیس برای کشف جرائم احتمالی دیگر او همچنان ادامه دارد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.