صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

نقش سازها در منظر فردوسی | هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی از جایگاه و کارکرد موسیقی در شاهنامه می گوید

  • کد خبر: ۴۱۶۱۶۵
  • ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۹
یافته‌های باستان شناسی به ما می‌گوید موسیقی در ایران باستان نقش و جایگاهی مهم در جامعه، فرهنگ و هویت ایرانیان داشته است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ یافته‌های باستان شناسی به ما می‌گوید موسیقی در ایران باستان نقش و جایگاهی مهم در جامعه، فرهنگ و هویت ایرانیان داشته است. نقش‌های برجسته یا مُهر‌ها یا سنگ نوشته‌های اکتشاف شده نقش موسیقی را در دوره‌های مختلف تاریخی این سرزمین نشان می‌دهد. فردوسی نیز در شاهنامه که جنبه‌ای اساطیری و تاریخی دارد، بار‌ها و در داستان‌های مختلف به موسیقی، آلات و ادوات آن، فرهنگ و مناسک اجرای آن اشاره کرده است.

دکتر منصوره ثابت زاده در مقاله «فردوسی و موسیقی در شاهنامه» گفته است که فردوسی به سبب برخورداری از خاندانی فرهیخته و فرهنگ دوست با موسیقی دانان خراسان و دیگر نقاط محشور بوده و دانش موسیقایی اش را هم از رسائل به جای مانده از پیش از اسلام و هم از راویان دوره گرد به دست آورده است. او همچنین توصیفات موسیقایی و استفاده از واژه‌های موسیقی در شاهنامه را دلیلی بر دل بستگی فردوسی به هنر موسیقی می‌داند. 

ثابت زاده در همین مقاله عنوان کرده است که «شاهنامه ۷۲۰ بیت موسیقایی دارد. یعنی یک منظومه کامل از واژه سازی و برخی اصطلاحات خاص موسیقی.» از آنجا که فردوسی شاهنامه را براساس پژوهشی بلند دامنه و دقیق به نظم درآورده، می‌توان به این اثر به عنوان سندی در زمینه موسیقی در تاریخ گذشته ایران نیز نگاه کرد. 

هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی، در گفتاری که در اختیار شهرآرا قرار داده به مواردی از جنبه‌های مختلف موسیقی که فردوسی در شاهنامه به آن پرداخته، اشاره کرده است، از جمله به انواع آلات موسیقی و تفاوت آنها، موسیقی‌دانان و نوازندگان و حیطه تخصصی و کاری آنها، نقش مردم در نگاه‌داری ساز‌ها و شاهنامه در کار دوتارنوازان خراسان، در زورخانه‌ها و در موسیقی امروز ما. آنچه در ادامه می‌آید متن پیاده‌شده این گفتار است.

شاهنامه اثری پژوهشی که در آن به موسیقی هم توجه شده است

فردوسی، شاهنامه را براساس پژوهش، آن هم پژوهشی مفصل و دقیق انجام داده که خودش هم به این نکته اشاره کرده است. علاوه بر کتاب‌های باقی مانده از پیش از اسلام، او سراغ افراد مختلف از جمله طبقه دهقان می‌رود که تنها طبقه باقی مانده از دوران پیش از اسلام بودند. او هر داستانی که شخصی از گذشته ایران در یاد داشته و می‌شنیده جمع آوری کرده است. جالب این است که حتی از خدمتکارش هم داستانی را در شاهنامه آورده است. او، زنی است که فردوسی «مهربان» می‌نامدش که البته بعضی‌ها معتقدند همسر فردوسی بوده است.

فردوسی داستان بیژن و منیژه را از زبان این زن می‌شنود که ماجرای آن را در شاهنامه آورده است. در مجموع بسیاری از افراد به او کمک کرده بودند و او توانسته بود از روی نوشته‌ها و آنچه شفاهی به دست می‌آورد شاهنامه را بنویسد؛ بنابراین شاهنامه براساس پژوهشی کامل که حداقل دو دهه طول کشیده به انجام رسیده است؛ نکته‌ای که کمتر به آن توجه شده است. 

فردوسی عمر و جوانی خودش را می‌گذارد برای پژوهش در فرهنگ ایران و بعد آن را به صورت مکتوب درمی آورد. هر چند مورد حمایت جدی قرار نمی‌گیرد، اما مردم بعد‌ها می‌فهمند که این اثر چیست و از آن استفاده می‌کنند.

فردوسی در همین اثری که از راه پژوهش به دست آمده به همه جنبه‌ها نگاه کرده است و یکی از این جنبه‌ها موسیقی است. فردوسی در شاهنامه از بعضی ادوات موسیقی نام می‌برد. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که وقتی می‌گوید «ساز» منظورش وسیله‌ای از ادوات موسیقی است که کوک شده است، نه کوک شونده. مانند نی. نی را وقتی می‌سازند کوک است. از آن آلاتی که کوک شونده هستند با نام «رود» یاد می‌کند.

متأسفانه همه این را اشتباه کرده‌اند و تا الان هم درست نکرده‌اند؛ بنابراین هر چیزی که کوک می‌شود «رود» است. فردوسی همچنین جایگاه به کارگیری ساز‌ها و رود‌ها را نیز به دقت می‌گوید. اگر می‌گوید کوس، یا کَرنا، یا نای، یا سورنا، یا چنگ یا ... جایگاه استفاده شان را هم می‌گوید. همچنین جایگاه و مرتبه انواع نوازندگان و موسیقی دانان را مشخص می‌کند و می‌گوید خنیاگر کیست و رامشگر چه کسی.

خنیاگر، موسیقی دانان وزین‌تر و رسمی‌تر

در ایران باستان عده‌ای داریم به نام خنیاگر. خنیاگر در زبان پهلوی «هو-نیا-کَر» یا «هو-نیاک-کَر» است، یعنی کسی که آواز‌های خوب می‌خواند یا نوای خوش سر می‌دهد. این واژه بعد‌ها در فراگشت لغوی تبدیل می‌شود به خنیاگر. مری بویس [پژوهشگر در رشته مطالعات زرتشتی]به خنیاگران دوره ماد، مخصوصا به خنیاگری به نام «آنگارِس» اشاره می‌کند که خنیاگر بزرگ این دوره است.

جالب است که آن طور که مشخص است، در آن دوره خنیاگر‌ها پیش بینی هم می‌کردند. همین آنگارس است که زاده شدن کوروش را به آستیاگ [آخرین پادشاه ماد]خبر می‌دهد. جاحز هم در کتاب «تاج» اش به این موضوع اشاره می‌کند.

خنیاگران آیین‌های خاص را اجرا می‌کردند، آن‌ها هنرمندان سنگین‌تر و وزین تری هستند. فردوسی حتی به نمونه‌ای از مراسم خنیاگری هم به دقت اشاره می‌کند. برای مثال داستان بهرام گور و زمانی که پادشاه به خانه آسیابان می‌رود؛ دختران آسیابان می‌نشینند که برای بهرام گور اجرا کنند؛ اول با ستایش خداوند آغاز می‌کنند، بعد پدر خودشان را ستایش می‌کنند، بعد در ستایش میهمانی که آمده اجرا می‌کنند و دست آخر باز شکر خدا را می‌گویند.

جالب این است که وقتی ستایش بهرام را انجام می‌دهند از او می‌پرسند چه می‌خواهی که برایت بخوانیم، و بهرام درخواست ترانه‌های «خسروانی سرود» می‌کند و آن‌ها هم اجرا می‌کنند. خسروانی سرود‌ها یا پهلوانی سرودها، حکایت رزم پهلوانان در گذشته بود که به ساز آمده بود. این‌ها هم قصه را تعریف می‌کردند و هم می‌نواختند. می‌بینیم که فردوسی در این داستان می‌گوید که خنیاگران چگونه برای میهمان اجرا می‌کردند.

رامشگران، آرامش دهندگان جامعه

عده دیگری از موسیقی دانان و نوازندگان رامشگران بودند. «رامش» به معنای خوشی و خوش حالی و آرامش است. در پندنامه پوریوت کیشان که به زبان پهلوی هم باقی مانده، اشاره شده که باید سه یک روز به مدرسه رفتن و خرد پاکان پرسیدن بگذرد. سه یک روز و سه یک شب به ورز و آبادانی بگذرد و سه یک روز و سه یک شب به خوردن و رامش و آسایش کردن بگذرد.

این قانون ایرانی بوده در مورد رامش کردن یا آرامش پیدا کردن. رامشگر یعنی کسی که آرامش ایجاد می‌کند. ترکیبی مانند زرگر یا درودگر یا مسگر که الان استفاده می‌کنیم. می‌بینیم که هر جا نام رامشگران می‌آید، ترکیب سازهایشان و شکل لباس هایشان هم می‌آید. ساز‌هایی مانند بربط، چنگ، نای، دف و... را اسم می‌برد. ولی هیچ وقت از کرنا و این‌ها اسم نمی‌برد، چون کارکرد این‌ها مربوط به میدان جنگ بوده است.

رامشگران همه جا بودند و نقشی عمومی داشتند. در ایران آیینی به نام رامش داشتیم و هر خانه‌ای که دستش می‌رسید باید این کار را انجام می‌داد. بنا به اعتقاداتشان آیین و مراسمی برای روز آخرالزمان یا روز پایان جهان یا «فرشکرد» داشتند. در این آیین حتما باید گل نرگس به عنوان نمادی از آخرالزمان وجود می‌داشته و رامشگران را دعوت می‌کردند بیایند آنجا آیین رامشی برگزار کنند.

در واقع همان طور که ما امروز برای آرامش پیدا کردن از وسایل صوتی و تصویری استفاده می‌کنیم، ایرانیان باستان برای آرامش پیدا کردن از موسیقی رامشگران استفاده می‌کردند و براساس باور‌های ایمانی با حضور این دسته، لحظات شادی را می‌گذراندند. به قول معروف اهل خانه برای چند وقتی روحیه شان عوض می‌شد. بنابراین، موسیقی و رامشگران در ایران جایگاه مهمی داشته‌اند. 

دلیل وارد کردن نوازنده از هند به ایران در دوره بهرام گور همین است؛ پس از مشکلات اجتماعی و اقتصادی رامشگران و خنیاگران کمیاب می‌شوند و نرخشان بالا می‌رود که برای همین مردم اعتراض می‌کنند و بهرام گور هم به شنگل پادشاه هند نامه می‌نویسد و از او درخواست می‌کند شماری نوازنده به ایران بفرستد. لوریان هند از اینجا وارد ایران می‌شوند. البته آمار دقیقی از تعداد آن‌ها نداریم، چون فردوسی یک آمار می‌دهد، نظامی یک آمار می‌دهد و نویسندگان دیگر آمار دیگری می‌دهند. اما به هر حال وارد می‌شوند و اتفاقاتی هم در موسیقی ایران می‌افتد.

چامه سرایان و چامه گویان

عده‌ای دیگر «چامه سرا» و «چامه گو» بودند. چامه سرا آوازخوان بوده و شعری را به آواز می‌خوانده. چامه گوی یعنی کسی که هم شاعر است، هم تصنیف ساز است، هم خودش آواز می‌خواند. چامه سرایی در ایران بیشتر در بین زن‌ها رسم بوده همین طور که الان هم باقی مانده و برای بچه هایشان بداهه شعر و لالایی می‌خواندند که فردوسی به این هم اشاره می‌کند.

مردم در طول تاریخ جایگاه ساز‌ها را نگاه داشته‌اند

همان طور که اشاره شد، فردوسی جایگاه ساز‌ها و نقش و کارکرد آن‌ها را هم به دقت می‌گوید. برای نمونه معرفی تنبور خودش داستان عجیبی دارد. در خان چهارم رستم و خان چهارم اسفندیار، این قهرمانان شاهنامه تنبور برمی دارند.

فردوسی می‌گوید وقتی این دو قهرمان که دلتنگ و خسته هم هستند در وسط بیابان با سفره جادو روبه رو می‌شوند، تنبور را برمی دارند و شروع می‌کنند با ساز زدن نیایش خدا را کردن و همین جاست که چهره زن‌های جادو در هر دو قصه عوض می‌شود و قهرمانان متوجه می‌شوند این‌ها جادوگر هستند و نماینده شیطان و گردنشان را می‌زنند. یعنی فردوسی دارد به ما می‌گوید یک سری ساز‌ها جایگاهی خاص داشتند. 

در یافته‌های باستان شناسی مُهری پیدا شده مربوط به ۶، ۷ هزار سال پیش که در آن یکی دارد تنبور می‌نوازد، یکی دارد آواز می‌خواند که یک مراسم آیینی است، یعنی تنبور جایگاهی آیینی نیایشی و مذهبی دارد. همین امروز هم می‌بینیم که همین طور است، مثلا «بخشی»‌های ما در شمال خراسان مقامی دارند به نام «زارنجی» و در جنوب خراسان نمونه مقامی دارند به نام «الله» و در مازندران هم دوتار با جلوه‌ای مذهبی آمیخته است؛ دوتار هم از خانواده تنبور است. پس این ساز جایگاه خودش را از دست نداده است و مردم در روند تاریخی جایگاه ساز‌ها را نگه داشته‌اند.

نقاره زنی، آیینی موسیقایی از ایران باستان

آیین‌هایی که ایرانی‌ها در آن از موسیقی استفاده می‌کردند متفاوت بود. یک سری از این آیین‌ها تقویمی بود. مثلا دولت برای اینکه حساب ماه در دست مردم باشد، موظف کرده بود سر هر ماه کرنا و کوس بزنند که فردوسی به این نکته هم اشاره می‌کند. نمونه‌هایی از رسم‌های بر دروازه‌ها نواختن داشتیم که، چون چهره‌های موسیقی در ایران پس از اسلام دگرگون می‌شود، فقط بخش حکومتی اش به عنوان مذهبی در حرم امام رضا (ع) باقی مانده که آن هم نواختن نقاره‌ها بر مناره است، دم غروب یا دم سحر. فردوسی می‌گوید آن زمان ۵ نوبت در شهر‌ها طبل می‌نواختند و طبل آخری طبل قُرق بوده که یعنی کسی نباید از خانه اش بیرون می‌آمده است.

ساخت موسیقی براساس شاهنامه اصلا ساده نیست

فردوسی وظیفه اش این بوده که به ما بگوید ما این ساز‌ها و این فرهنگ را داشته‌ایم و باید این را نگهش داریم. برخی موسیقی دان‌ها و بعضی از گروه‌های سنتی موسیقی ما هم تلاش کرده‌اند با شاهنامه انس پیدا کنند و روایتی از شاهنامه را موسیقایی کنند، ولی چندان موفقیتی به دست نیاورده‌اند. برای اینکه نظم شاهنامه، نظم حماسی خاصی است که در ضمن ذهن را برای یادآوری و تلنگر زدن می‌طلبد.

وقتی بخواهید این را موسیقایی کنید، کار خیلی بزرگی پیش رو دارید. چون فردوسی کاملا سینمایی و لحظه به لحظه و با تمام جزئیات این صحنه‌ها را بیان می‌کند. این با تمام جزئیات بیان کردن یعنی یک سیناپس کامل فیلمنامه را در هر قسمتی نوشته است. یک سناریوی کامل تاریخی را گذاشته جلوی ما.

حالا آهنگ سازی که بخواهد بخشی از شاهنامه را تبدیل به موسیقی کند، چه ارکسترال و چه گونه‌های دیگر، خیلی باید به ماجرا وارد باشد. باید بداند زبان فردوسی چیست و روحیات درونی واژگان چگونه باید از طریق موسیقایی قوی‌تر شوند یا بهتر بیان شوند تا در ذهن مخاطب بنشیند. ساخت موسیقی براساس شاهنامه اتفاق مهمی است، اما نباید آن را ساده بگیریم. دیده‌ایم چند تا از سنتی کار‌های بزرگ به سمت شاهنامه رفته‌اند، اما موفق نبوده‌اند.

دوتار نوازانی که در خراسان شاهنامه را درست نقل می‌کردند دیگر در این دنیا نیستند

تنها اتفاقی که در جامعه موسیقی ما پس از سرودن شاهنامه می‌افتد، در کسانی است که ریشه‌های خنیاگری را از گذشته داشته‌اند، مانند بخشی‌ها در شمال خراسان و دسته‌ای دیگر در جنوب خراسان که این‌ها شاهنامه را با دوتار بیان می‌کردند. مثلا نظرمحمد سلیمانی کسی بود که شاهنامه خوانی با دوتار را انجام داده است.

در شهر‌های مختلف خراسان مانند نیشابور، کاشمر، تربت جام و قوچان شاهنامه خوانی با دوتار انجام می‌شده است. اما کار هر کسی نیست. برای اینکه آن نوازندگان آمیختگی کار را در نظر می‌گرفتند و دقیقا مانند نقال‌ها طومار نَقل برای خودشان داشتند. آن‌ها براساس کار نقال‌ها قصه را بیان می‌کنند و در واقع بین کار از موسیقی استفاده ابزاری می‌کنند برای اینکه فواصل زیبا و لطیف ایجاد کنند.

همه آن نسلی که به مسئله پی برده بودند و با آواز و دوتار اجرا می‌کردند، دیگر در بین ما نیستند. نوازندگان دوتاری که امروز مانده‌اند از پس کار برنمی آیند. چون اول صدای خوش می‌خواهد و بعد هم دقیق بدانیم چه قسمتی را باید با ساز بخوانیم. نقل ماجرا یک چیز است، بیان شعری ماجرا یک چیز است، درک مفاهیم درونی واژگان شاهنامه هم چیزی است که به این سادگی ممکن نیست.

زورخانه ها، تنها جایی که شاهنامه در آن به درستی موسیقایی شد

تنها جایی که ایرانی‌ها توانسته بودند شاهنامه را به درستی موسیقایی کنند در زورخانه‌ها و با ضرب مرشد‌ها بود. ایرانی‌ها در گذشته توی زورخانه‌ها و با ضرب مرشد شاهنامه خوانی می‌کردند. این قصه تا قبل از انقلاب هم بود که تمام مرشدان زورخانه‌ها وقتی که ضرب گیری می‌کردند در جا‌های مختلف شاهنامه می‌خواندند برای اینکه ورزشکاران روحیه قهرمانی و پهلوانی پیدا کنند.

بعد از انقلاب جریاناتی پدید آمد و نگاه درستی به شاهنامه نمی‌شد و حتی اجازه چاپ شاهنامه نمی‌دادند تا اینکه رهبر انقلاب، آیت ا... خامنه‌ای با دفاعی که از فردوسی کرد، این جریان شاهنامه و فردوسی در مسیری نو قرار گرفت. از آنجا به بعد نظر بعضی‌ها عوض شد، دستگاه‌های فرهنگی شروع کردند به سمت شاهنامه رفتن و دفاع از شاهنامه تا به امروز. در آن دهه اول بعد از انقلاب، چون شاهنامه خوانی از بین رفت شعر‌های مناقب علوی و این‌ها را گنجاندند و شاهنامه نمی‌خواندند.

البته چند سالی است که در بعضی از زورخانه‌ها مرشدان شاهنامه خوانی را هم در کنار مناقب خوانی انجام می‌دهند. غیر از زورخانه ها، حتی ارکسترال‌هایی که انجام شده نتوانسته حق کامل شاهنامه را آن طوری که باید و شاید ادا و روح و جلوه اصلی آن را بیان کند.

شاهنامه جای این را دارد که سمفونی اپرایی بشود، اما مسئله اینجاست که حمایت جدی می‌خواهد. چنان که تاجیکستانی‌ها این کار را ۶۰، ۷۰ سال پیش در فیلم «رستم و سهراب» یا «سیاوش و سودابه» انجام دادند و سمفونی ساختند. البته یکی دو حرکت از سوی دو سه موسیقی دان ایرانی مانند لوریس چکناواریان هم انجام شد که آن طور که باید و شاید موفقیتی به دست نیاورد.

امیدوارم آهنگ سازان ما بتوانند با تمام امکاناتی که در اختیار دارند یک حرکت خوب برای شاهنامه انجام دهند تا شاهنامه را با بیان موسیقایی به جهان بهتر بشناسانیم. مخصوصا ایجاد اپرا‌های بزرگ و سمفونی‌های درست که حمایت جدی می‌خواهد. کاری که با هزینه کم شدنی نیست.

باید در ستایش خود فردوسی آثار موسیقایی ساخته شود

یک آرزو دارم و آن اینکه یکی دو تا از گروه‌های موسیقی ما بتوانند حداقل دو ترانه راجع به خود فردوسی بسازند. همچین چیزی نداریم. برای حافظ و سعدی ساخته‌اند، اما برای فردوسی هیچ نگاهی نبوده و هیچ کاری نکرده‌اند. کاش یکی دو اثر در ستایش خود فردوسی و کاری که انجام داده ساخته شود. این ماندگار می‌شود. در خود خراسان که این همه آهنگ ساز و نوازنده و شاعر و ترانه سرا داریم، هیچ کدام یک کار برای خود فردوسی نساخته‌اند و این خیلی بد است. در سرزمینی زندگی کنی که یک بزرگی زبان فارسی را زنده نگاه داشته، اما برای خود این آدم نتوانسته‌اند یک ترانه درست بسازند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.