صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

برای «پرویز خرسند» نویسنده و روزنامه نگار مشهدی | استاد ساختن تصویرهای ادبی

  • کد خبر: ۴۱۶۷۹۴
  • ۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۹
برای «پرویز خرسند» نویسنده و روزنامه نگار مشهدی که در سی ام اردیبهشت ماه درگذشت.

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ قلم کارکردی آیینی دارد. رسانه همین چند نوار کاست و کاغذ روزنامه است که با دست‌های لرزان به دست‌های منتظر می‌رسد. آن‌ها قرار است جرقه‌ای کوچک برای بیداری باشند. همین هم می‌شود. کم کم قلم کار خودش را می‌کند. متن‌هایی که سر از محفل‌های خصوصی درمی آورند، راهشان را به محفل‌های عمومی هم باز می‌کنند. بعضی قلم‌ها محتاط ترند و بعضی‌ها بی پرواتر. او نوشتن را از توصیف زمانه شروع می‌کند. از حس تحقیر و انزجاری که مردم را به ستوه آورده است. هرکس از زاویه‌ای از این روز‌های تاریک می‌نویسد و او هم از میراث عقیدتی دیروز به دغدغه‌های سیاسی پل می‌زند. مخاطب را مصرف کننده منفعل فرض نمی‌کند.

مخاطب، هم سفر اوست و هم سفر می‌تواند استعاره از چیز‌های بسیاری باشد، اما مخاطب او می‌داند که اگر با همین چند کاغذ گیر بیفتد، سروکارش با ساعت‌ها بازجویی و سال‌ها زندان است. پیوند عمیقی با محمدتقی شریعتی دارد. وقتی در کانون نشر حقایق اسلامی، شاگردی اش را می‌کند، به مرور انضباط فکری اش را به دست می‌آورد.

بعد‌ها که علی شریعتی، پسر حاج محمدتقی شروع به نوشتن می‌کند، او در قامت ویراستار کنارش می‌ایستد و امین گفتمان شریعتی‌ها می‌شود. این ارتباط، او را به راوی وفادار و مفسر هنری اندیشه‌های شریعتی بدل می‌کند. تا پایان عمر، مسئولیت صیانت از میراثش را برعهده می‌گیرد. پختگی قلمش هر روز بیش از روز‌های قبل به کمک ساخت یک هویت جمعی برای ایجاد یک جریان جمعی می‌آید. کارش بیدار کردن جامعه‌ای است که اعضایش سال هاست در یک خلسه ناخوشایند فرورفته‌اند و ناامیدانه، صرفا نظاره گر گذر ایام هستند.

مسافر ناآرام

او در تمام لحظات زندگی یک مسافر ناآرام باقی می‌ماند. متولد ۱۳۱۹ است. در ۲۲ سالگی، دستگاه امنیتی پهلوی دوم بر فعالیت‌های او و هم فکرانش در محافل مذهبی حساس می‌شود. پا در مسیری پرخطر می‌گذارد. وقتی از تعقیب و گریز‌های ساواک مطلع می‌شود، به کاهک می‌رود. کاهک جایی حوالی سبزوار و زادگاه دکتر علی شریعتی است.

این تبعید خودخواسته را به جان می‌خرد تا بتواند از قدرت قلمش استفاده کند. تبعید برای او شبیه به یک کارگاه نویسندگی است. جایی که ذهنش آزادانه می‌چرخد و به راحتی اندیشه هایش را روی کاغذ می‌آورد. ماه‌ها دور از هیاهو شهر و با زندگی ساده روستایی عجین می‌شود. در سکوت مطلق دشت‌های کویری پرسه می‌زند و تاریخ را شفاف‌تر از همیشه مرور می‌کند. شب‌های روستا را دوست دارد؛ بیش از همه چیز‌های دیگر.

در خلوت با خودش صادقانه‌تر روبه رو می‌شود و برای آینده، مطمئن‌تر برنامه ریزی می‌کند. ایده نگارش کتاب «آنجا که حق پیروز است» همین جا در ذهنش جان می‌گیرد. در این دوران، هر لحظه سایه سنگین مأموران را بر دیوار گلی خانه اش حس می‌کند، اما قلمش به هیچ وجه نمی‌لرزد. دوکتاب می‌نویسد.

پس از دوره‌های طولانی بازجویی و فرار از شهر، در تهران دهه ۵۰ دیده می‌شود. در حسینیه ارشاد، آثار علی شریعتی را ویراستاری می‌کند و پس از تعطیلی آن مکان، به بنیاد شاهنامه می‌رود تا زیر نظر استاد جلال الدین همایی، عمیق‌ترین پژوهش‌ها را پی بگیرد. تمام این سال ها، از نوجوانی در مشهد تا جوانی پرالتهاب در تهران، مجموعه‌ای از تجربیات باورنکردنی است.

زندان، شکنجه‌های روحی و... او بهای سنگین آزادی را برای گذران جوانی اش می‌پردازد. سرمایه همه آن سال‌ها هم رنجی است که به قلمش نفوذ و قدرت می‌دهد. او بازیگر میدان‌های پر مخاطره‌ای بود که تصویری هرچند ناقص از آن روز‌ها را در کتاب‌های «من، یگانه و دیوار» و «خاطرات زندان» ثبت می‌کند. او در سال ۱۳۵۸ با حکم رهبر شهید انقلاب به عنوان اولین سردبیر مجله «سروش» پس از انقلاب اسلامی انتخاب شد و تا سال ۱۳۶۰ در این سمت باقی ماند.

هندسه نثر او

سبک نوشتار «پرویز خرسند»، چیزی میان مرثیه و حماسه بود. نثر او چنان فربه و سرشار از تشبیهات بدیع بود که مخاطب را در اتمسفر متن، محاصره می‌کرد. کتاب «اسطوره هابیل و قابیل» او، نه فقط یک روایت مذهبی بلکه بیانیه‌ای رسا علیه نابرابری بود. او با بازخوانی نمادین این قصه، جدال خیر و شر را به صحنه سیاسی ایران دهه ۵۰ آورد. «برزیگران دشت خون» نیز اثری است که در آن، خرسند نویسنده، کربلا را نه در سال ۶۱هجری که در زمان حال بازآفرینی می‌کند. کتاب «پیغام زخم» نگاه او به حوادث پس از عاشوراست. متنی که در آن، زخم، نماد آگاهی است.

«شرح ادبی نهج البلاغه» نیز تلاشی است که در آن سعی کرد، بلاغت سنگین و کهن علوی را با نثری منعطف به کام نسل جوان پرشور آن روزگار بنشاند. قلم او موزون است. جملاتش طوری چیده شده‌اند که در ذهن خواننده آهنگ پیدا می‌کند. او استاد ساختن تصویر‌های ادبی است. به جای اینکه بگوید فلان کس شهید شد، چنان تصویری از خون جاری بر خاک داغ و چشمان خیره به آسمان عطش زده می‌سازد که خواننده مرگ را در برابر چشمانش ببیند. این نوع قلم، ادبیات دردمند است. او سرانجام پس از سال‌ها نوشتن و نوشتن، در سی‌ام اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ و در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

 

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.