به گزارش شهرآرانیوز؛ محبوبه زنِ جوانی است که کنار گهوارهی فرزندش نشسته و کار ویراستاری یک موسسه انتشاراتی را به صورت دورکار انجام میدهد، درآمدش زیاد نیست، اما خوشحال است که بخشی از هزینههای بچه را پوشش میدهد؛ چند خیابان آنطرفتر در دل همین شهر، زنی هشتادساله میان عطر تند و ترش سرکههای خانگی، با دستان چروکیده، اما توانمند، سفارش مشتریها را ردیف میکند. این تصاویر، نه یک استثنا، که خلاصهای از یک انقلاب خاموش اقتصادی در مویرگهای این شهر است؛ هیچ فرش قرمزی پهن نشده، هیچ تریبونی واگذار نگردیده و هیچ دوربینی از پشت صحنهاش فیلم نگرفته است؛ یک زن خانهدار است و شغلی که به حساب نمیآید، اما حساب و کتاب زندگی یک خانوار را سکه نه، اما میزان میکند.
وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اعداد و ارقام رسمی مُهر تأیید بر این انقلاب میزند: ۸۰ درصد از فعالان حوزه مشاغل خانگی را زنان تشکیل میدهند؛ زنانی که عمدتاً همان «خانهدارهای بیکار» در آمارهای رسمیاند! رقمی که میانگین جهانی ۵۷ درصدی را پشت سر میگذارد و نشان میدهد زن ایرانی یکهتاز عرصه کارآفرینیِ خُرد است.
بر اساس اعلام وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در تیرماه ۱۴۰۴، ۸۰ درصد از دریافتکنندگان مجوزهای مشاغل خانگی زنان هستند. این سهم فراتر از آمار وزارت کار نیز میرود؛ دادههای مرکز آمار ایران نشان میدهد ۹۰ درصد از شاغلان صنایع و تولیدات خانگی را زنان تشکیل میدهند. نکته جالب توجه در این آمار که آبان ۱۴۰۳ از سوی ایلنا بازنشر شد، پیشتازی استانهای خراسان رضوی و اصفهان است.
این آمار اما تنها سایه کوتاه یک ظهر تابستان روی دیوار واقعیت است؛ پشت هر عدد، زنی ایستاده که اقتصاد را نه با سرمایه، که با عزم، خلاقیت و دستانش پیش میبرد. زنی مثل بیبی لیلا، هشتادساله، در خانهای اجارهای و کوچک در یک گوشه از مشهد روزگاری برای خودش برو و بیایی داشت، اما بعد از مرگ همسرش، ورق برگشت و زندگی روی سختش را نشانش داد. خیلیها در این نقطه، دست نیاز پیش دیگران دراز میکنند. اما بیبی قامتش را خم نکرد. حالا در همان خانه، سرکههای خانگی میسازد؛ سرکههایی سالم و بهداشتی که مشتریهای پروپاقرصی پیدا کرده. خودش میگوید: «قبلاً که حال و حوصله بیشتری داشتم، ترشی و سالاد هم درست میکردم. الان دیگر توانش را ندارم، اما با درست کردن سرکه، زندگیم را با عزت میگذرانم. هم سرکه سالم و واقعی دست مردم میدهم، هم بیمنت و کمک کسی، خرج خودم را درمیآورم.» گرم گفتوگو هستیم که تلفن همراهش زنگ میخورد؛ صدای زنی میانسال از آن سوی خط میآید که چهار شیشه سرکه برای خودش و دختر و عروسش سفارش میدهد. بیبی لیلا گوشی را که میگذارد، با لبخند میگوید قدم سبکی داری دختر، قندان آبنبات را کنار سینی چای میگذارد تا شیرینکام شویم.
مشاغل خانگی، این بخش پنهان از فعالیتهای اقتصادی، در مشهد با روایتهای پرشماری از جنس همین قصهها عجین شده است. عاطفه، زنی ۴۵ ساله که هنر خیاطی را سالها قبل بصورت رایگان در یکی از فرهنگسراهای مشهد فراگرفت، حالا در اتاق کوچک کنار حیاط خانهاش، کارگاهی به پا کرده؛ کارگاهی که وقتی درش باز میشود، صدای ریتمیک چرخهای صنعتی و بوی پارچههای تازه برشخورده با عطر دمنوش بهارنارنج میپیچد توی فضا. پنج زن به سنهای مختلف پشت چرخها نشستهاند و کار سریدوزی میکنند. طاهره، یکی از آنهاست که وقتی کنارش مینشینم پایش را از روی پدال برمیدارد. نگاهش پر از صلابت است، صحبتمان که به کار میرسد، میگوید: «کار که ننگ نیست، ثواب هم دارد. هم به اقتصاد خانواده کمک میکنم، هم وقتم تلف نمیشود. شوهرم کارگر روزمزد است، خرج که جواب نمیدهد. از طرفی باید برای جهیزیه دخترم هم فکری میکردم.» دوباره پایش را روی پدال میگذارد و یک درز دیگر را چرخ میکند، بعد ادامه میدهد: «خانهمان در همسایگی همین جاست، راحت میتوانم به کارهای خانه هم برسم. خدا رو شکر بچههایم بزرگ شدهاند، اما بعضی از همسایهها بچه مدرسهای دارند. گاهی مجبور میشوند سفارشهای ناتمام را شب ببرند خانه و تا صبح پای چرخ بنشینند تا شرمنده عاطفه خانم نشوند. آخر او هم به مشتریها قول داده، اعتبار و سرمایهاش را وسط گذاشته، خدای خیرش بدهد.»
بر اساس آمار عملکرد سال ۱۴۰۴ که ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ محمدرضا ولیان، مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خراسان رضوی، در یک نشست خبری اعلام کرد، ۲،۷۹۷ مجوز جدید برای مشاغل خانگی در استان صادر شده و ۱۵،۶۷۶ نفر (که اکثریت قریب به اتفاقشان زنان هستند) در این بخش فعال شدهاند. این زنان با شغلهای خانگی از خیاطی در خانه تا تولید دمنوشهای گیاهی در روستاهای اطراف، چرخ زندگی را میچرخانند، بیآنکه نامی از آنها در ردیف «شاغلان رسمی» کشور ثبت شود.
بر اساس آمارهای ملی، تا سال ۱۴۰۴ بیش از ۲ میلیون و ۱۱۲ هزار مجوز اشتغال خانگی در کشور صادر شده که سهم عمده آن از آنِ زنان است.
در این میان، قصهی صدیقه سالاری، کارآفرین مشهدی که کارش را با هنر بافتنی شروع کرد، نمونهای دیگر از این «کارخانههای بیتابلو» است. نخ و کاموا و یک قلاب، سرمایهی اولیهاش بود. امروز، اما کسبوکارش نهتنها برای ۸۰۰ زن دیگر شغل ایجاد کرده، بلکه کیفهای بافتنیاش از مرزها گذشته و به بازارهای کشورهای دیگر رسیده است.
صدیقه، اما سود اصلی کارش را در جای دیگری میبیند؛ جایی که دستمزد یک زن، چراغ خانهای را روشن نگه میدارد. خودش میگوید: «همین چند وقت پیش خانمی داشتیم که همسرش زندان بود. با پولی که دستمزد میگرفت، خرید خانه را انجام میداد و میرفت. اوایل سر و وضع خوبی نداشت، اما شکر خدا کمکم کار کرد و اوضاع خوبی پیدا کرد. الان هم که شوهرش آزاد شده است، میگوید میخواهد این کار را ادامه دهد و کنار نمیگذارد. خیلیها با همین درآمد اجاره خانه میدهند و زندگیشان را میچرخانند. برای من این بهترین سود و دستاورد است که از این طریق میتوانم به دیگران کمک کنم. برای همین هم همیشه سعی کردهایم برای خانمها کار داشتهباشیم. حتی زمانی که بازار نبوده است و فروش نداشتهایم، باز هم برای خانمها کار فرستادهایم، چون خرج زندگیشان را از این طریق تأمین میکنند.»
فهیمه صوفی قلعهسنگی را هم باید به این فهرست اضافه کرد. زنی که میتوانست کارگاه تولید محصولات چرمیاش را در یک منطقه مرفه و لوکس شهر راه بیندازد، اما عمدا حاشیه شهر را انتخاب کرد؛ همان جایی که دسترسی زنان به فرصتهای شغلی کمتر است.
او کار را به خانهاش آورد و میگوید: «بعد از چند سال که از اجاره کارگاه گذشت، تصمیم گرفتم کار را به خانه بیاورم. به عبارتی، کار از خانه به خانه. خانمها همینجا میآیند و کارها را سفارش میگیرند. اگر آموزشی نیاز باشد میبینند و سفارشها را در خانه خودشان انجام میدهند. همه از این رویه راضی هستند و باعث گسترش و راحتی کار برای خانمها شده است که میتوانند در کنار خانواده و در خانه، هم به امور خانهداری برسند هم کار کنند و درآمد داشته باشند.» حالا ۳۵ زن دیگر از این مسیر به درآمد رسیدهاند. در خانهاش که باز میشود، بوی چرم میپیچد توی مشام؛ بوی کار، بوی استقلال، بوی تلاش بیوقفه.
این نامها؛ از بیبی لیلا و عاطفه و طاهره تا صدیقه و فهیمه، نمایندگان هزاران زنی هستند که ثابت کردهاند «خانه» میتواند هم سنگر خانواده باشد، هم کارخانهای برای ساختن آینده. آنها بیسروصدا و بیچشمداشت، ستونهای پنهان بهرهوری در این سرزمیناند؛ زنانی که صبح تا شب کار میکنند، بودجه خانواده را مدیریت مینمایند، از اسراف جلوگیری میکنند، و اقتصاد این کشور را در سکوت مطلق سرپا نگه داشتهاند، بیآنکه نامشان در هیچ جدول آماری نوشته شود!
گروه «شهربانو» در یک پرونده دهقسمتی تصمیم گرفته سراغ بزرگترین سربازان گمنام اقتصاد و بهرهوری در این سرزمین برود: زنان خانهدار! سومین بخش این گزارش را فردا بخوانید.