صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

روایت زهرا سلحشور؛ بانوی نویسنده‌ مشهدی که معلم شعر و زندگی‌اش سواد نداشت!

  • کد خبر: ۴۱۹۸۱۷
  • ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۹
زهرا سلحشور اولین بیت‌هایش را یازده‌سالگی زیر باران سرود. مادرش سواد نداشت، اما گنجینه‌ای از ترانه‌های قدیمی و لالایی‌های اصیل بود؛ زنی که می‌گفت «بیکار نمی‌توان نشست» و این جمله، سوخت موتور زندگی زهرا شد.

میترا صدر| شهربانو، گاهی داستان زندگی یک نویسنده، پرکشش‌تر از همه رمان‌هایی است که به رشته تحریر درآورده است. زندگی زهرا سلحشور، نویسنده محله خین عرب، داستان تلاقی ایمان، ادبیات و میراثی است که نه در کتابخانه‌ها، بلکه در کنار زمزمه‌های غریبانه یک مادر هنگام رفت‌وروب خانه ریشه گرفته‌اند. او متولد سال۱۳۵۴ است و اولین کتابش را سال ۱۳۹۹ به چاپ رسانده است کتاب «مخمصه» که درواقع زندگی‌نامه مادرش در برهه تاریخ شصت‌ساله است. برای شناخت عمق قلم او، باید به سال‌ها پیش بازگشت؛ به خانه‌ای که در آن، زنی درس‌ناخوانده، بزرگ‌ترین معلم ادبیات دخترش شد.

مادری که الفبای عشق بود

در دنیای زهرا، کلمات پیش از آنکه روی کاغذ جان بگیرند، در فضای خانه طنین‌انداز بودند. مادر مرحوم او سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما گنجینه‌ای از ترانه‌های قدیمی، اشعار عامیانه و لالایی‌های اصیل بود. زهرا به یاد می‌آورد که صدای مادر، موسیقی متن همه روز‌های کودکی‌اش بوده است. او می‌گوید: مادر ظرف می‌شست و شعر می‌خواند؛ نان می‌پخت و آواز‌های قدیمی را زیر لب زمزمه می‌کرد؛ بچه‌ها را می‌خواباند و لالایی می‌خواند.

زهرا همدم مادر و دختر شیرین‌زبان خانه‌ای بود که در آن، مادر خاطراتش را می‌گفت و در جان دختر می‌نشست. همین پیوند عمیق عاطفی و شنیدن مکرر زندگی تلخ و شیرین مادر، بعد‌ها به داده‌های اولیه اولین کتاب و رمان زهراخانم تبدیل شدند. او می‌گوید: مادرم برای من فقط مادر نبود، بلکه مظهر مقاومت و الگوی حل مسئله در برابر سختی‌ها بود؛ زنی که معتقد بود «بیکار نمی‌توان نشست» و همین جمله ساده، سوخت موتور محرکم در همه سال‌های زندگی‌ام تا به امروز بوده است.

حسرتی بر دل مانده

مسیر تحصیلی و حرفه‌ای زهرا با یک اتفاق ساده تغییر کرد. او در آستانه جوانی، در کنکور سراسری و در رشته دبیری پذیرفته شد، اما شغل پدر که اوستای بنا بوده و جابه‌جایی‌های مکرر خانواده از خانه‌ای به خانه دیگر، باعث شد نامه قبولی او در تربیت‌معلم هرگز به دستش نرسد. در همین روز‌های انتظار و بی‌خبری، دست تقدیر او را در مسیر ازدواج با یکی از اقوام مادری‌اش قرار داد و زهرا در هجده‌سالگی زندگی مشترکش را آغاز کرد. شعله یادگیری در وجود او خاموش نشد و پس از تولد اولین فرزندش، تحصیلاتش را ادامه داد. او می‌گوید: آن سال‌ها به پزشکی علاقه داشتم، اما دبیر ادبیات سال چهارم دبیرستانم معتقد بود که نبوغ و تخیل قوی در نوشتن دارم. توانسته بودم نمره کامل انشا را از این معلم سخت‌گیر بگیرم.

شاعری از جنس باران و الهام

زهرا سلحشور پیش از آنکه نویسنده باشد، شاعر است. او اولین بیت‌هایش را در یازده‌سالگی، زیر باران‌های بهاری و پاییزی سروده است. او می‌گوید: عادت داشتم خودم را جای بی‌خانمان‌ها بگذارم و سختی‌ای را که تحمل می‌کردند، به زبان شعر می‌نوشتم.

زهرا خودش را شاعر تراوشی می‌نامد؛ شاعری که کلماتش نه با مهندسی، بلکه با الهام به ذهنش روی کاغذ نوشته می‌شوند. او تاکنون سه مجموعه شعر به چاپ رسانده است. «بر بال شعر» اولین تجربه اوست که به گفته خودش، سروده‌هایی دلی و کمتر پخته است، اما آینه تمام‌نمایی از سبک‌های مختلف شعری از کلاسیک تا نو را در موضوعات مختلف دربرمی‌گیرد.

«برگی از باغ بهشت» دومین مجموعه شعر اوست که شعر‌های پخته‌تری دارد، ولی همچون مجموعه اول متنوع است و در سبک‌های مختلف سروده شده است.

«واژه‌ها می‌بارند» بلوغ شعری زهرا در حوزه اشعار آیینی و حماسی است که در دست چاپ است. این کتاب، ادای دینی است به قهرمانان وطن؛ از شهدا و جانبازان گرفته تا ائمه اطهار (ع) که ریشه در باور‌های عمیق قلبی او دارند.

«مخمصه»؛ جلوه‌ای از مادر

مرگ مادر در ابتدا برای زهرا نقطه پایان بود و او چند ماهی دچار اندوه شدید شد، ولی با مرور خاطرات مادر تصمیم گرفت زندگی او را تبدیل به رمان کند. او می‌گوید: رمان «مخمصه»، روایت زندگی زنی است که از شش‌سالگی و با ازدست‌دادن مادرش، تبدیل به «مادر پدرش» شد. من در این کتاب، فقط زندگی یک زن را روایت نمی‌کنم، بلکه برشی شصت‌ساله از تاریخ اجتماعی ایران را در زندگی یک زن به تصویر می‌کشم. «مخمصه» داستان زنی است که در برابر هر سختی، راه‌حلی پیدا می‌کرد و هرگز تسلیم نمی‌شد.

زهرا سلحشور در آثار بعدی‌اش نشان می‌دهد که نویسنده‌ای «واقع‌گرا» است. رمان «چتری به نام عشق»، بازتابی از چالش‌های واقعی یکی از هم‌کلاسی‌های او در انتخاب همسر و تقابل با سنت‌های خانوادگی است؛ کتابی که با نگاهی روان‌شناسانه به لایه‌های عمیق روابط انسانی می‌پردازد.

اما شاید متفاوت‌ترین اثر او کتاب «تبرئه» باشد. این کتاب حاصل کنجکاوی و دغدغه‌مندی او درباره سرنوشت زنانی است که در بازداشتگاه‌ها، در برزخ میان جرم و صدور حکمشان به سر می‌برند. او می‌گوید: این کتاب داستان سه روز اول بازداشت زنان است؛ روز‌هایی پر از اضطراب و ابهام. ایده این کتاب را از کسی گرفتم که این سه روز را تجربه کرده است.

قلم در خدمت دفاع مقدس

بخش بزرگی از کارنامه ادبی زهرا به ادبیات پایداری گره خورده است. او با ورود به حوزه دفاع مقدس، سعی کرده است روایتگر زندگی کسانی باشد که امنیت امروز کشور وامدار آنهاست. کتاب «داوِت» روایتی مستند از زندگی جانباز رمضانعلی خردمند است. این کتاب آن‌قدر تأثیرگذار بود که مستندی نیز بر اساس آن ساخته و از رسانه ملی پخش شده است. کتاب «نی بی‌صدا»، ثمره همکاری او با نشر روایت فتح است. داستان آن درباره شهید «محمدجواد قربانی»، شهید بیست‌وسه‌ساله‌ای است که هم ورزشکار بوده و هم نوازنده نی. او برای نگارش این کتاب، به محله آبکوه رفته و درخت توت قدیمی خانه را از نزدیک دیده و با هم‌رزمان شهید گفت‌و‌گو کرده است تا بتواند روح حاکم بر زندگی او را در کلماتش جاری کند.

کتاب «تکیه‌گاهت منم» روایتی عاشقانه و صبورانه از زندگی جانباز شیمیایی «علی جوادی» به روایت همسر فداکارش است که در ایام کرونا به یاران شهیدش پیوسته و زهرا این کتاب را به درخواست دختر این جانباز نوشته و به چاپ رسانده است.

در آرزوی درمان درد‌های جامعه

زهرا امروز خودش را فقط یک نویسنده نمی‌داند؛ او سفیر کتاب شهرداری و فعال فرهنگی در منطقه توس است. زهرا معتقد است زندگی در کتاب‌ها جریان دارد و می‌گوید: هر انسان فقط یک‌بار فرصت زندگی دارد، اما با خواندن زندگی‌نامه‌ها، می‌تواند چندین و چند بار در قالب شخصیت‌های مختلف زندگی کند، رنج بکشد و رشد کند. هدفم از نوشتن این است تا آینه‌ای برای دردمندان باشم. شاید من به‌عنوان نویسنده، فقط پانسمان روی زخم‌ها را باز می‌کنم. شاید بوی تعفن زخمی کهنه را در جامعه پخش کنم، اما امید دارم که با بازشدن این زخم و دیده‌شدنش، پزشکی پیدا شود تا این درد‌ها را درمان کند.

زهرا سلحشور این روز‌ها درحال تحقیق و مصاحبه درباره شهدای جنگ تحمیلی سوم است و تاکنون با خانواده شهید «محمد ناصحیان» و شهید «جواد صادقی» گفت‌و‌گو کرده و امیدوار است به‌زودی خاطرات این شهدا نیز به چاپ برسند و درس زندگی برای نسل جدید باشند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.