به گزارش شهرآرانیوز، فیلم کوتاه «در آخرین روز جهان اتفاق افتاد» به نویسندگی و کارگردانی عباس حسینی، تهیه کنندگی حسین اعتمادفرد، کاری از گروه هنری «رخ فیلم» با بازی ارغوان همدانچی، به تازگی مراحل ساخت و تولید خود را از سر گذرانده است و در آخرین روز فیلمبرداری این پروژه به سراغ برخی عوامل آن رفتیم تا داستان تولید این اثر را از آنها جویا شویم.
عباس حسینی، کارگردان فیلم کوتاه «در آخرین روز جهان اتفاق افتاد» که از جمله کارگردانان جوان مشهدی است. او در گفتوگو با شهرآرانیوز درباره داستان این فیلم میگوید: قصه فیلم درباره دختری است که در دنیای جنگزده و آخرالزمانی بدون درنظرگرفتن زمان و بازه تاریخی مشخصی از جهان زندگی میکند و به دلیل جنگ نمیتواند از خانه بیرون برود. او گل آفتابگردانی دارد که حالش خوب نیست و برای مراقبت از آن دوست دارد خورشید را به داخل منزل بیاورد تا از این طریق گل را شاداب نگه دارد.
حسینی که پیش از این فیلم کوتاه «تفنگ چخوف» را در کارنامه خود دارد درباره اثر جدیدش توضیح میدهد: داستان تنها با یک کاراکتر کودک پیش میرود و پدر و مادرش در فیلم دیده نمیشوند، اما نشانههای آن در قاب دوربین نمایش داده میشود، مثلا سه فنجان در تصویر وجود دارد و فقط فنجان دختر استفاده میشود.
وی بیان میکند: این فیلم در واقع تضادی درونی را از زبان کودک بر اساس نقاشیهای ونگوک روایت میکند و لوکیشن کار نیز دریافتی از همین نقاش به نام «اتاق خواب آرل» طراحی شده است. به دنبال نمایش تضاد ویرانشهری در مقابل آرمانشهری است. داخل خانه جهان ذهنی شیرین کودک است و دنیای بیرون واقعیت سرد و جنگ زده است که در نهایت دختر موفق میشود خورشید را داخل خانه بیاورد و بعد از آن دنیای بیرون تاریک میشود.
این کارگردان جوان اضافه میکند: بعد از پیروزی دختر و آمدن خورشید به داخل خانه، فرم فیلم نیز در نمای آخر تغییر میکند و به انیمشین تبدیل میشود و در انتهای فیلم خانه وضعیت کودکانه پیدا میکند در حالیکه تمام فیلم رئال است.
حسین اعتمادفرد، تهیه کننده «در آخرین روز جهان اتفاق افتاد» و مدیر گروه هنری «رخ فیلم» نیز درباره این اثر میگوید: در این پروژه حدود ۳۰ نفر با ما همکاری داشتند که عمده آنها جوانهای دهه هفتادی و هشتادی هستند و از ابتدای اسفندماه ۱۴۰۴، جلسه با عوامل تولید و پیش تولید را آغاز کردیم و حدود سه ماه ساخت لوکیشن طول کشید.
اعتمادفرد تهیهکنندگی را فراتر از معنای مرسوم و جا افتاده در ذهن عموم جامعه تعریف میکند و ادامه میدهد: ما به عنوان تهیه کننده، قبل از تهیه یک محصول باید فکر کنیم کجای ذهن مخاطب را درگیر کنیم و در چه قالبی آن را به مخاطب عرضه کنیم. اینکه تهیه کننده صرفا به دنبال درآمد باشد سطحیترین نوع نگاه به این حرفه است.
مدیر گروه هنری «رخ فیلم» که جمعی از جوانهای هنر دوست را گردهم آورده است میگوید: استراتژی ما در این گروه این است که به سراغ ساخت فیلمهایی برویم که ذهن مخاطب را به لحاظ عمقی و فلسفی درگیر کند و «تفنگ چخوف» نیز که تولید این گروه است همینگونه بود.
وی با بیان این مطلب که بیش از یک میلیارد تومان تاکنون برای ساخت «در آخرین روز جهان اتفاق افتاد» هزینه شده است تصریح میکند: طراحی صحنه فرایند پیچیدهای در این پروژه داشت و با اولین تیمی که صحبت کردیم تیم طراحی صحنه بود که ساخت آن و پیش تولید کار حدود سه ماه طول کشید.
اعتمادفرد به سختیهای ساخت لوکیشن اشاره میکند و میگوید:، چون فضای جنگ را در کشور داشتیم برای ساخت و تامین، ضبط، پیدا کردن لوکیشن و هر بخش صحنه، زمان زیادی صرف شد و متریال در بازار نبود؛ مثلا رنگی که امروز استفاده میکردیم فردا همان رنگ در بازار پیدا نمیشد یا سه روز به دنبال بتونه بودیم. بعد از آنکه پتروشیمیها مورد حمله قرار گرفت نیز برای تامین برخی سازههایی که نیاز داشتیم به مشکل خوردیم.
وی تاکید میکند: با این حال سعی کردیم بهترین تجهیزات موردنیاز را استفاده کنیم مثل استفاده از دوربین فیلمبرداری الکسا ۳۵ که از تهران اجاره کردیم. همچنین برای ساخت نمای آخر، با یک تیم تولید هوش مصنوعی همکاری کردیم و در نهایت، خروجی کار در ۱۳ دقیقه بدون در نظر گرفتن تیتراژ اکران خواهد شد.
به دلیل ویژگی فیلم کوتاه «در آخرین روز جهان اتفاق افتاد» در حوزه طراحی صحنه و فیلمبرداری نیز به سراغ مدیران این حوزهها رفتیم و از چند و، چون سختیهای کار خود به شهرآرانیوز گفتند. سمیرا شالچی، طراح صحنه و معمار و نقاش ایرانی درباره همکاری خود با این پروژه میگوید: با توجه به فیلمنامه سعی کردیم دنیای بیرون تار و دوده گرفته باشد و فضای داحل خانه پر از نورهای گرم، همچنین عدد سه را در تمامی المانها تشدید استفاده کردیم تا مخاطب متوجه شود این دختر، پدر و مادری دارد که حضور ندارند مثل سه تخم مرغ، سه سیب زمینی، سه فنجان، سه صندلی، دو جفت کفش جا مانده در جاکفشی و ....
شالچی مهمترین سخت بخش طراحی را انتخاب لوکیشن میداند و میگوید: ما موارد زیادی دیدیم تا فضایی متناسب با کار را پیدا کنیم. به لحاظ ابعاد لوکیشن محدودیت داشتیم و براساس صحبت با کارگردان و فیلمبردار به اندازه هفت در چهار متر و ارتفاع چهار و نیم متر رسیدیم. اگر این ابعاد از هر طرف بیشتر میشد فریمها و قاب بندیها جور در نمیآمد؛ حتی قد بازیگر در این لوکیشن لحاظ شد تا تناسب فضایی کار حفظ شود.
وی توضیح میدهد: متریالی که برای ساخت لوکیشن استفاده کردیم برایمان مهم بود تا به مفهوم نهایی اثر کمک کند؛ برای لوازم آشپزخانه و منزل از وسایل چوبی و سفالی استفاده کردیم. بسیاری از قطعهها را جداگانه در بازار خریدیم. پالت رنگی وسایل صحنه باید به گونهای انتخاب میشد که انعکاس نور، تصویربرداری را با مشکل مواجه نکند. تقریبا همه وسایل و ابزار صحنه را به گونهای انتخاب کردیم که مخاطب احساس کند در دوره ونگوک و خانههای قدیمی اروپایی قرار دارد.
رضا عزیزفرخانی، مدیر فیلمبرداری این اثر است که در گفتوگو با شهرآرانیوز میگوید: در پروژه «آخرین روز جهان اتفاق افتاد» مهمترین چالش برای من و کارگردان، دستیابی به یک زبان بصری منحصربهفرد بود؛ زبانی که بتواند جهان ذهنی یک کودک را در بستر جنگ روایت کند. از همان مراحل ابتدایی پیشتولید، تلاش کردیم به یک نگاه مشترک درباره ساختار بصری فیلم برسیم تا تمام اجزای اثر، از طراحی صحنه گرفته تا نورپردازی، قاببندی و حرکت دوربین، در خدمت یک جهان واحد قرار بگیرند.
عزیزفرخانی بیان میکند: یکی از مهمترین ویژگیهای این پروژه، الهام مستقیم آن از نقاشیهای ونگوک بود. طراحی صحنه فیلم بر اساس فضا، رنگها و عناصر موجود در آثار ونگوک شکل گرفته و این رویکرد در فیلمبرداری نیز ادامه پیدا کرده است. انتخاب پالت رنگی فیلم، ترکیببندی قابها، نوع لنزها، زوایای دوربین و حتی نحوه مواجهه با نور، همگی متأثر از جهان بصری نقاشیهای ونگوک بودهاند. تلاش ما این بود که مخاطب در بسیاری از لحظات احساس کند وارد یکی از تابلوهای او شده است؛ تابلوهایی که این بار به جای بوم نقاشی، در قالب تصویر متحرک جان گرفتهاند.
این فیلمبردار با سابقه مشهدی به یکی از بخشهای مهم فیلمبرداری اشاره میکند و میگوید: بزرگترین چالش فیلمبرداری این پروژه، تبدیل یک مفهوم انتزاعی به زبان تصویر بود؛ اینکه چگونه نور را از یک عنصر صرفاً تکنیکی به یک شخصیت دراماتیک تبدیل کنیم. در این فیلم، خورشید تنها یک منبع روشنایی نیست، بلکه موجودی زنده و آسیبپذیر است که در میانه جنگ زخمی میشود و کودک تلاش میکند آن را نجات دهد. به همین دلیل تمام تصمیمهای ما در نورپردازی، قاببندی و حرکت دوربین در خدمت رابطه میان کودک، گل آفتابگردان و خورشیدی بود که زیر آتش جنگ قرار گرفته است.
عزیزفرخانی ادامه میدهد: از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از فیلم در شرایط میدانی و با تکیه بر نورپردازی در صحنه فیلمبرداری شد. این موضوع کنترل نور را به یکی از دشوارترین بخشهای پروژه تبدیل میکرد. حفظ تداوم بصری سکانسها و رسیدن به کیفیت نوری مورد نیاز فیلم، نیازمند برنامهریزی دقیق و استفاده از تجهیزات تخصصی بود.
وی تصریح میکند: برای من، ارزشمندترین دستاورد این پروژه رسیدن به زبانی تصویری بود که بتواند بدون اتکا به توضیح و دیالوگ، مفاهیمی، چون امید، ترس، معصومیت و مقاومت را از طریق تصویر منتقل کند؛ زبانی که از یک سو ریشه در جهان نقاشیهای ونگوک دارد و از سوی دیگر زیست خیالی دنیای فانتزی یک کودک در دل جنگ را روایت میکند.