سیدمهرداد ضیایی، بازیگر گزیدهکار و مسلط به ادبیات نمایشی، با ایفای نقشهای متفاوت، نشان داده که چگونه با تکیه بر تکنیک و «خساست در بیان»، میتوان شخصیتی خاکستری و پر از ابهام خلق کرد. او که این روزها در سریال بدنام حضور دارد، در گفتوگو با شهرآرانیوز، نه تنها از چالشهای نقشآفرینیاش، بلکه از بحرانهای عمیق ساختاری در سینما، پلتفرمها و بهویژه صداوسیما میگوید؛ از نفوذ «کستینگ منیجرها» و لیستهای محدود بازیگران، تا ممیزیهای لحظهای و بدقولیهای مالی که تلویزیون را از سرمایههای انسانیاش تهی کرده است. در ادامه گفتگوی ما را با این هنرمند میخوانید.
شما در سریال «بدنام» نقش کوتاهی دارید؛ احتمالا با من همنظر هستید که کوتاه یا بلند بودن نقش تأثیری در کیفیت بازی ندارد و این عمقِ نقش است که اثرگذار است.
این نگاه بیشتر در تئاتر حاکم است؛ اما در حوزه سینما و تلویزیون، مدت حضور بازیگر در اثر بیشتر به چشم میآید و تأثیرگذارتر نیز هست.
چه مختصات دراماتیکی در شخصیت «پدرزن عماد» وجود داشت که شما را برای پذیرش آن مجاب کرد؟
صادقانه بگویم در دوره بیکاری بودم. حامد عنقا (نویسنده و تهیه کننده) درباره این پروژه با من صحبت کرد و جزئیات نقش را توضیح داد و من هم پذیرفتم. از طرفی شخصیت ویژگیهای خاصی دارد؛ یک «پدر سنتی» معمولی نیست. او سابقه حضور در سطوح بالای نظام (وزیر یا مشاور) را دارد و همچنان از نفوذ و قدرت پنهانی برخوردار است؛ قدرتی که میتواند مانند تیغی برنده و خطرناک عمل کند. در عین حال، او برای خود اصول اخلاقی خاصی دارد؛ برعکسِ همکارش ابراهیم با بازی حسن پورشیرازی راه را کج میرود و سعی میکند با «کلاه شرعی» کارش را پیش ببرد. در واقع، تعامل و تقابل میان این سه نفر یعنی او، دامادش عماد هسته اصلی داستان را شکل میدهد.
نکته ملموس در بازی شما، نوعی «خساست در بیان» و سکوت است که خلاف کلیشههای معمول سریالهای تلویزیونی است. این انتخاب خودآگاه بود یا نتیجه تعامل با کارگردان؟
انتخاب خودم بود. سکوت، هالهای از ابهام پیرامون این شخصیت ایجاد میکند که برای درام بسیار مناسبتر است. درنهایت با همفکری کارگردان و نویسنده، پیشنهاداتی مطرح و در نهایت نقش به شکل نهایی خود رسید.
از سریال «سلمان فارسی» چه خبر؟
اکنون بازی من در این سریال تمام شده و احتمالاً در بخش پس از اسلام، نقش دیگری داشته باشم.
از تجربه کار با داوود میرباقری بگویید.
میرباقری، پیش از هر چیز، میداند چه میکند. آگاهی او نسبت به اثر، کاملاً در وجودش رسوخ کرده و این توانایی را دارد که این آگاهی را به دیگر اعضای گروه، از فیلمبردار و طراح صحنه و لباس گرفته تا صدابردار و سایر عوامل، منتقل کند. این یکی از هنرهای مهم اوست.
با توجه به اینکه اطلاعات زیادی درباره بازیگران و نقشهای سریال «سلمان فارسی»منتشر نشده، اگر دوست دارید کمی درباره نقشتان بگویید.
نقشی که من بازی میکنم، موبدی ارشد است؛ یک روحانی بلندپایه ساسانی که بهشدت درگیر امور دنیوی است و در انواع گناهان و رفتارهای غیراخلاقی و ضد اخلاقی غوطهور شده. او مخالفان و آزادیخواهان را سرکوب و زندانی میکند و از سوی دیگر، برای خود حرمسرا درست میکند و میکوشد ثروت انباشته کند. این تصویر، تا حدی بازتابی از وضعیت بخشی از روحانیت در دوره ساسانی است؛ و شاید به همین دلیل است که روحانیت در نگاه تاریخنگاران، در آن دوره پشتیبانی ملی خود را تا حد زیادی از دست میدهد یا این جایگاه برایش کمرنگ رنگ میشود.
این روزها شاهد حضور پررنگ بسیاری از بازیگران در نمایش خانگی هستیم. به نظر شما با تغییر ذائقه مخاطب به سمت پلتفرمها، وزن «تکنیک بازیگری» نسبت به «چهرهسازی» چقدر در سینمای فعلی جابجا شده است؟
آنچه امروز در پلتفرمها و سینما میبینم، حاکی از سلطه «کستینگ منیجرها» است؛ فرایندی که کمتر بر کیفیت هنری متکی است. لیستی چند ده نفره از بازیگران وجود دارد که در تمام پروژهها مدام تکرار میشوند. من متوجه نمیشوم این تکرار، جز مسئله اقتصادی و سود مالی، چه ارزش هنری افزودهای دارد؟ متأسفانه بازیگر دیگری در نظر تصمیمگیرندگان وجود ندارد و این یکی از بزرگترین آفتهای سالهای اخیر است. تلویزیون هم که ساز خودش را میزند و در دنیایی دیگر سیر میکند. تلویزیون به سمتوسویی رفته که مخاطب تمایلی به تماشای برنامههایش ندارد. آنها کار خودشان را میکنند و انگار جدا از این فضا هستند؛ انگار در کره دیگری زندگی میکنند.
استفاده از لیست بازیگران محدود که به آن اشاره کردید، در پلتفرمها نیز مسئله ایجاد کرده و به وضوح مشاهده میشود. در اینباره چه نظری دارید؟
انتخاب آدمها خودش یک جور ممیزی است. اگر بخواهید فیلمنامهای را به یک دفتر ببرید، میبینید عدهای هجوم آوردهاند و آن را گرفتهاند؛ حتی اگر خاصترین فیلمنامه باشد، طبیعتاً دیگر حوصلهای برای آدمی مثل من باقی نمیماند که بخواهم مجادله کنم، و در نتیجه فیلمنامهام را کنار می گذارم. درباره انتخاب بازیگر هم مشابه همیناتفاق میافتد.
بهنظر میرسد تلویزیون نیاز مبرم به یک تغییر رویه دارد اما از طرفی میبینیم که بازیگران مطرح تقریبا هیچ حضوری در تلویزیون ندارند!
یکی از دلایلش البته ممیزی لحظهبهلحظه تلویزیون است. در گذشته ممیزیها سالبهسال اعمال میشد، اما الان لحظهبهلحظه است. انگار هر کسی برای خودش یک ممیزی جداگانه دارد. علت دیگر هم، عدم تعهد تلویزیون به پرداختهای مالی است.