به گزارش شهرآرانیوز؛ عنصر ماه چه بود/ که حاصلش/ این همه بیقراری است!
بیتا علیاکبری در «عنصر غمگین ماه» با تصویرهای ملموس و عینی، راوی دغدغهها و احساسات یک زن در رویارویی با زندگی است. راوی لحظاتی که گاه با نگاهی فلسفی به جهان پیرامونش و طرح پرسشهایی، سعی میکند مخاطب را لحظهای به تأمل وادارد.
طول و عرض خیابان را/ متر کردم/، اما طول عمر آدمی را/ چگونه میشود؟ / نمیدانی هر بار لیوانی را بشویی/ دوباره در آن آب خواهی خورد؟
و در فرازهایی با آشناییزدایی از دل امور عادی و روزمره، مفاهیم و فضایی تازه میآفریند.
اهرم شیر را میچرخانم/ تا با گرم و سرد روزگار کنار بیایم/ به پذیرایی که برمیگردم داسم/ اشیا سراسیمه جلوی چشمانم گم میشوند
گاه با درکنار هم قراردادن واژههایی که ارتباط مفهومی و تناسب معنایی با هم دارند؛ مانند زمستان، طولانیبودن شب، پتو و هیزم که همراه با موسیقی درونی از طریق واجآرایی هیزم هقهق و ارتباط اندوه با این دایره واژگانی شکل میگیرد، فرم شعر با محتوا و مضمون ذهنی شاعر هماهنگ میشود.
اندوه در زمستان/ طول بیشتری دارد/ پتو را تا بالای سرت میکشد/ و هیزم هقهق را در گلویت میاندازد
حضور اشیا در شعرهای بیتا علیاکبری بسیار پررنگ است. شاعر با بیان هنری به اشیا عمق میبخشد و با رویکردی مبتنی بر شیوارگی، هر بار حس و حال درونی خود را شکل میدهد.
اگر لامپ بودم/ حتما در پاییز روشن میماندم/ تا چمدانت را ببندم/ تماشایت کنم/ کیلومترها دورتر از طلوع این شهر
یا
لولای در را با کمی روغن آرام کن (اگر آنجا خانه بود)
بسامد بالای اشیایی که بیشتر در چارچوب خانه و زندگی آپارتمانی است، بستر ایماژی بسیاری از این شعرهاست، چنانکه در ذهنیت شاعرانه بیتا علیاکبری صدای موتور یخچال با دلنازکی و فروریختن بهمن پیوند میخورد.
با هر کلمه/ بهمنی من را در خودش فرو برد/ نازک شدم/ آنقدر که حتی/ صدای موتور یخچال دلم را لرزاند
در شعرهای بیتا علیاکبری جایی برای بازیهای زبانی و ترکیبات برساخته شاعر نیست. زبان علیاکبری در بیشتر شعرهایش ساده و روان است و به هیچ روی از نُرم طبیعی زبان خارج نمیشود. البته باید گفت که زبان سهل و ساده در شعر یک تیغ دولبه است و مرز بین شعر و نثر شاعرانه را بسیار باریک میکند. از این رو شاعر با مهارت و استمرار میتواند در این مرز باریک حرکت کند. چنانکه با خواندن دو مجموعه شعر بیتا علیاکبری، مخاطب با فرازهایی روبهرو میشود که نشان میدهد شاعر بهخوبی توانسته است با زبانی بیتکلف فضایی شاعرانه را ترسیم کند.
این چه رازی است/ که در سکوت شب/ به چشمهایم میپیوندی/ بیآنکه حلقهای نشان کرده باشی/ طعم تلخ دهانم را هدف قرار میدهی/ و پلاک گردنم را در میآوری/ من زنی دیوانه/ در میدان مینام/ که پا روی خودش گذاشته (اگر آنجا خانه بود)
یا
به تو فکر میکنم/ و تمام کشتیهایی/ که در دل طوفانزده شب/ در پیچوتاب امواج گیر کردهاند/ به سلامت به بندر بازخواهند گشت
مجموعه شعر «اگر آنجا خانه بود» را انتشارات آرادمان سال ۱۳۹۹ در ۵۶ صفحه و مجموعه شعر «عنصر غمگین ماه» را سال ۱۴۰۳ نشر واج در ۷۲صفحه منتشر کرده است.