به گزارش شهرآرانیوز؛ این روزها شهر پر از جنبوجوش و رفتوآمد است. یک عده دارند موکبهای اسکان را راهاندازی میکنند؛ یک عده، یعنی عددی ناشمار. عدهای هم حسینیهها را آماده میکنند و مساجد محلهشان، خانهها، پارکینگها و هرجایی که امکان پذیرایی از زائران ازراهرسیده به مشهد را داشته باشد. زیر همین تیغ آفتاب تموز، با همه دلتنگیهایی که بارش را چند ماه تمام سر دوش گرفتهاند، حالا مشتاقانه و دلسوزانه دست به دست هم دادهاند تا همهچیز مهیای مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب و دیگر شهدای بیت ایشان باشد.
حالا جغرافیا، معنای خود را برای شهر از دست داده است. اهالی جنوب و شمال شهر همه درگیرند. عدهای به فکر مهیا کردن سرپناه هستند. پذیرایی شایسته، دغدغهای است که بزرگوکوچک آدمهای شهرمان را مشغول کرده است و آرامشان نمیگذارد. از بروبچههای بسیج و مسجدیها گرفته تا کسبه و اهالی هرمحله... همه میخواهند کمتر حرف بزنیم و بیشتر کار کنیم برای استقبال از آقای شهیدمان. معتقدند روح پدر از دیدن بچههایی که بزرگ و تربیتشان کرده است و حالا کنارهم فعالیت میکنند، شاد میشود و ما باید حق فرزندی را خوب ادا کنیم و با یکدیگر همبستگی داشته باشیم.
یک عده، هیئتی تمامعیار هستند؛ یک عمر پای روضه حضرت زهرا (س) اشک ریختهاند و برای عزاداری پسرش سنگتمام گذاشتهاند و بهخاطر هر کار کوچک و بزرگی به اهلبیت (ع) متوسل شدهاند. حالا خون رهبرشان روی زمین ریخته است؛ دهان روزه و در ماه مبارک رمضان.
چه محرمی شد امسال! فکر نمیکردیم یک روز مقتل شهدا اینقدر نزدیک به محل زندگیمان و عاشورا تا این همه زنده باشد! اینکه هنوز رد اشک از روی چشمها و گونههایمان، پاک نشده است؛ اینکه هنوز قبر پدر از دسترفتهمان را ندیده باشیم؛ اینکه منتظر باشیم بابا را بعد یک عمر دلبستگی، بگذارند توی خاک و پشتمان را برای همیشه خالی کنند. آنهایی که روز تدفین پدرشان را دیدهاند، معنی این جمله را بیشتر میفهمند و قلبشان تکهتکه میشود.
نوشتن از کسانی که پشتگرمی همه ایراناند، سخت است. ما میهمان داریم؛ یک میهمان بزرگ و ویژه. جنگ، جدول تناسبی بود تا حاصلش این باشد: عدهای ضربدرهزار شدند، عدهای ضریب منفی گرفتند و عدهای را بر هیچ تقسیم کردند. اما حاصل کلیاش این بود که تکتک مردم ایران را بیش از پیش کنارهم نشاند.
حالا چه تناسب قشنگی دارد آمدن آقا با ماه محرم! جهاد از اسفند سال پیش شروع شده است و هنوز هم ادامه دارد. حالا همه درگیر این هستند که در روزهای آمدن آقا به مشهد هیچ کموکسری نباشد؛ اینکه موکبها کجا برقرار باشند، بهتر است و آب و نان و سایر ملزومات حتما بهاندازه و شایسته میهمانان این مراسم تاریخی باشد؛ پویشهای مردمی هم این روزها پرقوت فعالیت میکنند.
برنامهریزی برای روز تشییع از ماهها قبل شروع شده است تا روزی که رهبر شهید انقلاب بعد از سالها جهاد به زادگاهشان، مشهد برمیگردند، همهچیز جفتوجور باشد؛ لازم است تکتک جانفدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب میتپد، از این پس، بیشتر برای صفوف بههمپیوسته در مشهد تلاش کنند. باید سنگتمام بگذاریم و آبروداری کنیم. این حرف وجه مشترک همه نقل قولهاست؛ وظیفه ما مشهدیها برای رهبری که روزی همشهری ما بودهاند، سنگینتر از همه دنیاست.
کلیت برنامه مراسم، اعلام شده است. حالا همه تشکلهای مردمی و نهادها دنبال اعلام جزئیات میگردند. برخی پویشها رسمی و برنامهریزیشدهاند؛ مثل گروههای مختلفی که اسکان زائران را عهده دارند، اما غالبا غیررسمیاند و حتی برخی از آنها از داخل گروههای خانوادگی کوچک شروع میشوند؛ مثلا اینکه یک نفر اعلام میکند هرکدام از اعضای گروه خانوادگی، عکسها و تصاویر رهبر شهید امت را با سلیقه خودشان گلآرایی کنند و برای روز مراسم آماده باشند؛ چنین طرحها و ایدههایی به گروههای دیگر هم میرسد و حالا هزاران قاب آماده در انتظار ورود «سیدعلی» شهید به شهرمان است.
لحظه دیدار نزدیک است، اما نه از آن دیدارهای همیشگی و وعدههایی که با آمدن بهار و در نوروز هر سال داشتیم. یکی میگوید خیابان باید عزادار به نظر برسد، اعتقاد دیگری بر این است که همه کوچهها و خانهها باید عزادار باشند و جهادی زنانه آغاز میشود، آنهم با دستبهدست شدن چادرهای مشکی و پارچههایی که قابل استفاده نیستند و هنر دست زنهای شهرمان، شکل و قالبشان میدهد.
بیرقها بر سردر خانهها آویزان میشود. این ماه سیاهپوش امامحسین (ع) هستیم و انگار این عبارت به دلها روشنی و برکت میدهد: «این خانه، عزادار حسین (ع) است.». حالا همه امامجماعتهای مسجدی مبلغ شدهاند؛ آنها که بر این باورند در تقدیرات عالم، کمیت مهم است و درباره ثواب نمازجماعت بارها و بارها حرف زدهاند و حالا همانها را برای مراسم رهبری مثال میزنند و میگویند در تشییع رهبر شهید، کمیت خیلی مهم است، مضاف بر اینکه خداوند به خاطر کمیت و تعداد زیاد مؤمنان، در دل دشمن رعب میاندازد و اطمینان دارند و اطمینان میدهند که بعد این مراسم، تمام دنیا انگشتبهدهان خواهد شد که شیعه علی (ع) کی و چطور اینقدر قوی و قدرتمند شده است.
فراخوان «نذر یخ» را در یکی دیگر از گروههای مردمی میبینیم. توضیحش را پشتبندش آوردهاند؛ «شانزدهم تا بیستم تیرماه تا میتوانید، یخ در فریزرهای خانهتان ذخیره کنید.» و بعد هم شماره رابطهای مساجد اعلام میشود. کلی مسجد در فهرست تحویل و گرفتن یخ هستند؛ مسجد جوادالائمه (ع)، مسجد صاحبالزمان (عج)، مسجدالنبی (ص) و ...
چند گروه مردمی، نذر خاکشیر را فراخوان دادهاند. باز زنهای جهادگر آستین بالا زده و خاکشیرها را آب گرفتهاند و چند بار از الکهای کوچک رد کردهاند تا گردوخاکش گرفته شود و برای شربت آماده باشد. خیابانها آمادهاند و سایهبانها آماده و حتی آسمان مشهدالرضا (ع) هم آماده است، ابری و بارانی.
مردم سرزمین ما بارها ثابت کردهاند که ایران غیر از هرجای دنیاست. بزرگترها در میدان هستند، کنارهم به خیابان میآیند و کنارهم شعار میدهند. چند ماه تمام پیر و جوان کنار هم هستند. سنوسالدارها برای قوت قلب و همراهی، اما بازهم صدای مردم، صدای جوانی است. صدای جوان یعنی کمتر از چهل سال؛ یعنی اینکه امام، راهی را نشان ملت داده است که بعد از او هم این راه طی خواهد شد؛ نشان به این نشان که چهلسالههای ما و جوانترها و حتی نوجوانهایمان، سربازان آقا و حافظ و نگهدار این انقلاب هستند.
پویش «چادرهای مقاومت» را هم بانوان جهادی راه انداختهاند؛ با این شعار که «هر تکه پارچه، یک پرچم؛ هر پرچم یک پیام»؛ گروهی که از تکتک مردم دعوت کردهاند چادرها و پارچههای مشکی خود را تحویل یک مکان مشخص بدهند و میگویند آنها را با دستهای زنان جهادی، تبدیل به پرچم حق و خونخواهی خواهند کرد. این یکی، جزو پویشهای پرتکرار است که در سرتاسر مشهد راه افتاده است.
از آنطرف یک گروه دیگر از جهادگران اعلام میکنند پارچههای اضافی را برای دوخت کیسهها تحویل میگیرند. فکر همهجا را کردهاند، کیسهها باید جای پلاستیک را بگیرد. محل تحویل هم باغ شهربانوست.
روایت را ادامه میدهم با کاری که فعالان حوزه علمیه راه انداختهاند برای جمعآوری پتو. «نذر پتو» اسم پویش آنهاست. یکی از فعالان این مجموعه میگوید: نذر پتو را سال گذشته و از زمان اسکان زائران پیاده در مشهد شروع کردیم. خوشبختانه با استقبال روبهرو شد و حالا هم آن را ادامه میدهیم برای زائرانی که قرار است این یک هفته، میهمان ما مشهدیها باشند. نذر پتو و بالش را گروههای جهادی دیگر نیز در مشهد پیگیری میکنند.
آدمها به چند دسته تقسیم میشوند؛ یا اصلا اهل گفتوگو و مصاحبه نیستند یا خلاصهوار و فقط برای معرفی کارشان توضیح میدهند و خیلی اهل شرح و تفسیر نیستند و اعتقاد دارند این کارها، همهگیر و همگانی است و نیازی به تشریح ندارد. اما همه کلمههایی که به همدلی گره میخورند، گرموگیرا و دلچسب هستند.
من کارشناس تحلیل محتوا نیستم، ولی از عنوانهای کوچکی که در کانالهای مختلف ردوبدل میشود و از جریانهایی که در مساجد شهرمان راه افتاده است، حس خوبی میگیرم؛ شبیه موجی که ارتعاشش فاصلههای دور را هم تحتتأثیر میگذارد؛ شبیه گفته همان گروهی که اعلام میکنند به برنج و عدس بیشتر از بقیه اقلام نیاز است؛ البته همهچیز به کار میآید، حتی پتو، ملحفه و چادررنگی و... بازهم این روایت در شهر و بین مردم دستبهدست میشود. امامان جماعت و روحانیهای مساجد میخواهند میزبانان خوبی برای میهمانان امام شهیدمان باشیم.
در روزهایی که مردم دستهدسته میروند سمت حسینیهها و زنها میپیچند داخل کوچههای راست و چپ محلهشان و کنج یک حیاط، کیپبهکیپ هم مینشینند پای روضه امامحسین (ع)، برخیها مشکل دارند و نمیتوانند از خانه بیرون بیایند. مریض هستند یا پرستاری مریضی را میکنند.
پیامهای قشنگی توی گروهها ردوبدل میشود و چشمم را میگیرد: «من توی خانه هستم، مادر چند فرزند قدونیمقد؛ کاری از دستم برنمیآید و زبانم مدام به فاتحهخوانی برای شهداست.» بعد هم طلب و درخواست برای شفاعت: «لطفا ما را هم دعا کنید!» البته او هم خادمان شهر را دستخالی نمیگذارد و میگوید قالبهای یخ آماده دارم و شربت آبلیمو، یکی برساند دست میهمانان آقای شهیدمان!
یادم از گفتههای رهبر شهیدمان میافتد که وقتی معنویت نباشد و وقتی کار برای خدا نباشد، ارزش ندارد. قطعا دعای خودشان است که در حق ملت، مستجاب شده است؛ حالا ما خیلی معنویتر شدهایم، قرآنخوانتر شدهایم و پایمان به تجمعات خیابانی باز شده است؛ به روضههایی که در خیابان برقرار است و نمازهای جماعت کف خیابان. ایمان داریم که نبض این خاطرات تا همیشه در تاریخ خواهد زد.
احتمالا خیلی از ما، آقا را از نزدیک ندیدهایم یا نتوانستیم از حدی بیشتر به ایشان نزدیک شویم، اما بزرگشده این مکتب هستیم؛ رهبری که مواجهه با هر رویدادی را یادمان داد و حالا وقتش است که نشان دهیم ما فرزندان خلف ایشان هستیم.
پویشها و برنامهها زیاد است. نتوانستم یکبهیک آنها را یادداشت کنم و حالا روایت. اما بازهم منتظر این روایتها باشید. احتمالا برای دشمن هم عجیب است؛ اینکه این همه فشار چرا اثر مبنایی بر مردم ایران نگذاشته است. در محرم رزقمان حسابی پروپیمان بوده است؛ علاوهبر پرچم متبرک گنبد سیدالشهدا (ع)، یک میهمان دیگر هم داریم؛ آقا به مشهد میآیند!