وقتی نام پرسپولیس با فهرستی بلند از مربیان خارجی گره خورد، طبیعی بود که بخش زیادی از هواداران منتظر یک نام بینالمللی باشند. از همان روزهای نخست پس از پایان فصل، اسامی مختلفی مطرح شد؛ از مربیان شناختهشده اروپایی گرفته تا گزینههایی که سابقه حضور در فوتبال ایران را داشتند. اما در نهایت، هیئتمدیره مسیر دیگری را انتخاب کرد و سکان هدایت تیم را به مهدی تارتار سپرد؛ انتخابی که شاید در نگاه اول با انتظارات بخشی از هواداران فاصله داشته باشد، اما اگر با واقعیتهای امروز فوتبال ایران سنجیده شود، چندان هم دور از منطق نیست.
پرسش اصلی این نیست که آیا تارتار از همه گزینههای خارجی بهتر بود یا نه؛ پرسش این است که آیا در شرایط فعلی، پرسپولیس اساساً باید به سمت یک پروژه پرهزینه خارجی میرفت؟
فوتبال ایران هنوز زیر سایه نااطمینانیهای ناشی از شرایط سیاسی و امنیتی منطقه قرار دارد. تجربه سالهای اخیر نشان داده که کوچکترین تنش میتواند برنامههای یک مربی خارجی را بر هم بزند؛ از تأخیر در ورود گرفته تا فسخ قرارداد یا مطالبه غرامت. سرمایهگذاری سنگین روی یک سرمربی خارجی، در چنین فضایی بیش از آنکه یک تصمیم فنی باشد، یک ریسک اقتصادی است.
از سوی دیگر، پرسپولیس برخلاف سالهای گذشته در رقابتهای آسیایی حضور ندارد. این یعنی فصل پیش رو، برخلاف بسیاری از مقاطع گذشته، فشردگی مسابقات و فشار ناشی از حضور همزمان در چند جبهه را نخواهد داشت. شاید بهترین فرصت برای آغاز یک پوستاندازی واقعی همین فصل باشد؛ فصلی که باشگاه بتواند با آرامش بیشتری نسل جدید خود را بسازد، ترکیبش را بازسازی کند و به جای تصمیمهای کوتاهمدت، به آینده فکر کند.
در چنین شرایطی، انتخاب تارتار معنای متفاوتی پیدا میکند. او شاید ویترین بینالمللی برخی گزینههای خارجی را نداشته باشد، اما یکی از باتجربهترین مربیان فوتبال ایران است؛ مربیای که سالها در لیگ برتر کار کرده، رکورد قابل توجهی از حضور روی نیمکت تیمهای مختلف دارد و تقریبا همه پیچیدگیهای فوتبال ایران را میشناسد. مهمتر اینکه تارتار پرسپولیس را هم میشناسد؛ بازیکن سابق این باشگاه بوده و با فضای سنگین نیمکت آن بیگانه نیست.
البته این انتخاب بدون ریسک هم نیست. هدایت پرسپولیس با مربیگری در تیمهای میانه جدول تفاوت دارد. اینجا توقع فقط کسب نتیجه نیست؛ فوتبال تهاجمی، مدیریت ستارهها، تحمل فشار رسانهای و پاسخگویی به میلیونها هوادار نیز بخشی از شغل سرمربی است. تارتار باید ثابت کند که میتواند از مربی موفق تیمهای متوسط، به مربی یک مدعی همیشگی تبدیل شود.
با این حال، اگر قرار باشد این انتخاب را در بستر واقعی فوتبال امروز ایران ارزیابی کنیم، شاید بتوان از آن به عنوان تصمیمی اقتصادی، کمریسک و آیندهنگر یاد کرد. باشگاهی که قرار است تیمش را بازسازی کند، در آسیا حضور ندارد و همزمان باید هزینههایش را نیز مدیریت کند، الزاما به پرزرقوبرقترین گزینه نیاز ندارد؛ بلکه به مربیای احتیاج دارد که پروژه را بشناسد، انگیزه اثبات خود را داشته باشد و بتواند در فضایی آرام، تیمی تازه بسازد.
شاید مهدی تارتار همان مربیای نباشد که نامش هیجان اولیه ایجاد کند، اما این احتمال وجود دارد که چند سال بعد، اگر پروژه بازسازی پرسپولیس به نتیجه برسد، از این انتخاب به عنوان تصمیمی یاد شود که بیش از آنکه برای تیترهای روزنامهها گرفته شده باشد، برای آینده باشگاه اتخاذ شده بود.