تحولات روزهای اخیر نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای تازه و بسیار پرمخاطره شده است. افزایش حملات آمریکا به نوار جنوبی ایران و گسترش دامنه آن تا مناطق میانی کشور، از جمله کرمانشاه و اطراف آن، دیگر صرفا یک فشار محدود نظامی نیست؛ بلکه نشانهای از ورود بحران به فاز جنگ گستردهتر و افزایش تهدیدهاست.
در همین چارچوب، توقف تفاهم اسلامآباد از سوی وزارت امور خارجه ایران نیز معنایی روشن دارد: توافقی که قرار بود چارچوبی برای مدیریت تنش باشد، در عمل زیر سایه حملات سنگین و نقض مفاد آن ازسوی طرف مقابل از بین رفته است؛ بنابراین اکنون نمیتوان از فضای مذاکره بهمعنای متعارف سخن گفت؛ زیرا شرایط میدانی نشان میدهد آنچه جریان دارد، نه گفتوگوی سیاسی، بلکه تشدید تقابل و تلاش برای تحمیل اراده از مسیر فشار نظامی است.
طرف آمریکایی آشکارا اعلام کرده است که هدف از حملات، وادارکردن ایران به پذیرش موضوعات مدنظر واشنگتن است. چنینرویکردی با تعریف رایج مذاکره در عرصه بینالملل، تفاوت بنیادین دارد؛ زیرا مذاکره زمانی معنا دارد که دوطرف درباره اختلافات خود گفتوگو کنند و به نقطهای مشترک برسند، نه اینکه یک طرف شروط خود را از پیش تعیین و طرف دیگر را به پذیرش آن مجبور کند؛ بنابراین مسئله اصلی امروز نه مذاکره، بلکه مدیریت جنگ، افزایش تهدیدها و حفظ انسجام داخلی دربرابر فشارهای خارجی است.
در حوزه میدانی نیز سیاست ایران بر اصل «هدفقراردادن منشأ حمله» استوار بوده است. جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است که قصد حمله به کشورهای همسایه را ندارد، اما هر نقطهای که از آن علیه ایران استفاده شود، هدف مشروع تلقی خواهد شد.
برهمیناساس، تمرکز حملات ایران بر پایگاهها و امکانات نظامی آمریکا در برخی کشورهای منطقه بوده است؛ کشورهایی که یا محل شلیک موشک و عملیات علیه ایران بودهاند یا خدمات لجستیکی و هوایی به ناوگان آمریکا ارائه دادهاند. در این چارچوب، کویت، بحرین و اردن بهدلیل نقشآفرینی مستقیم یا غیرمستقیم در عملیات علیه ایران، بیشتر در معرض پاسخهای ایران قرار گرفتهاند. همچنین مخازن انرژی آمریکا در مرز عمان و امارات بهعنوان بخشی از زیرساختهای پشتیبانی عملیات نظامی آمریکا هدف قرار گرفته است.
این رویکرد نشان میدهد ایران تلاش دارد دامنه پاسخ خود را به مراکز نظامی و پشتیبانی عملیات محدود کند و آن را بهمعنای جنگ با دولتهای منطقه تعبیر نکند؛ اما درعینحال هشدار میدهد هر کشوری که بخواهد در این جنگ نقشی ایفا کند، اهداف نظامی مرتبط با آمریکا در آن کشور میتواند در دایره پاسخ ایران قرار گیرد.
درمورد بحرین نیز باید توجه داشت که این کشور به دلیل وابستگی شدید سیاسی و اقتصادی به آمریکا، عملا قدرت مانور مستقلی در این بحران ندارد. حضور ناوگان پنجم آمریکا در بحرین و ساختار اقتصاد سیاسی وابسته این کشور باعث شده است تصمیمگیری مستقل در قبال جنگ ایران و آمریکا برای آن بسیار دشوار باشد. از این منظر، بیعملی بحرین را باید بیش از آنکه ناشی از انتخاب آزادانه دانست، نتیجه محدودیتهای ساختاری و وابستگی شدید آن به واشنگتن تلقی کرد.
یکی از ابعاد مهم این بحران، جنگ روانی و رسانهای است. در اوج حملات نظامی، طرح ادعای تماس یا گفتوگو با ایران ازسوی مقامات آمریکایی، بیش از آنکه نشانه وجود روند واقعی گفتوگو باشد، بخشی از عملیات روانی برای القای پذیرش یا عقبنشینی ایران است. هدف چنینفضاسازیهایی میتواند ایجاد شکاف و سردرگمی در افکار عمومی و تضعیف انسجام داخلی باشد.
ازاینرو، تقویت تیم رسانهای و روایت دقیق واقعیتها، امروز بخشی جداییناپذیر از مدیریت جنگ است. حمله به زیرساختهای نفتی ایران میتواند به بحران گسترده در بازار جهانی انرژی و تهدید امنیت انرژی منطقه منجر شود؛ موضوعی که آمریکا و متحدانش، بهویژه در شرایط شکننده بازار جهانی، تمایل ندارند مسئولیت آن را بپذیرند. این وضعیت را میتوان یکی از دستاوردهای بازدارندگی ایران در فاز نخست جنگ دانست.
پیام روشن تهران این بوده است که هرگونه تعرض به زیرساختهای حیاتی انرژی ایران، با پاسخ متقابل علیه منافع و زیرساختهای مرتبط با طرف مهاجم روبهرو خواهد شد. همین بازدارندگی باعث شده حوزه انرژی تاکنون به یکی از خطوط قرمز مهم در این بحران تبدیل شود.
در کنار همه این تحولات، تلاشهای دیپلماتیک پشتپرده ازسوی برخی کشورها مانند پاکستان، چین و عمان ادامه دارد؛ اما تازمانیکه تعریف آمریکا از گفتوگو بر پذیرش یکجانبه شروط خود استوار باشد، نمیتوان انتظار داشت این تلاشها به کاهش سریع تنش منجر شود.
واقعیت این است که جنگ از دو روز گذشته وارد فاز جدیدی شده و احتمال حفظ یا حتی افزایش سطح تنش در روزهای آینده وجود دارد؛ بنابراین کشور باید خود را برای شرایط جنگی آماده نگه دارد. این آمادگی صرفا نظامی نیست؛ بلکه شامل انسجام سیاسی، آمادگی اقتصادی، مدیریت افکار عمومی و تقویت روایت رسانهای نیز میشود. تجربههای گذشته نشان داده است که در شرایط فشار خارجی، مهمترین سرمایه کشور وحدت داخلی و اعتماد عمومی است.
امروز مسئله اصلی کشور، نه امیدبستن به روندی به نام مذاکره، بلکه مواجهه واقعبینانه با جنگی است که دامنه آن رو به گسترش است. افزایش حملات، تهدیدها و فشارهای روانی نشان میدهد طرف مقابل تلاش دارد اراده خود را از مسیر قدرت نظامی تحمیل کند. در چنینشرایطی، حفظ انسجام داخلی، تقویت توان بازدارندگی و مدیریت دقیق روایت رسانهای، مهمترین الزامات عبور از این مرحله حساس خواهد بود.