به گزارش شهرآرانیوز؛ برنامه تلویزیونی «سلام آقا» که این روزها از شنبه تا سه شنبه، ساعت ۲۲، از شبکه ۲ سیما پخش میشود، با اجرای صابر خراسانی، روایتی متفاوت از زیارت را به تصویر میکشد.
صابر خراسانی، مجری و هنرمند مشهدی، در تشریح نگاه خود به این تجربه گفت: من سال هاست توفیق داشتهام کنار زائر اولیها باشم و برای اعزام برخی از آنها قدمی بردارم. هرکدامشان برای من یک کتاب بودهاند، اما آنچه بیش از هر چیز نگاهم را تغییر داد، این بود که فهمیدم حسرت، خودش یک جور زیارت است.
آدمهایی را دیدهام که چهل، پنجاه سال فقط با یک سلام از دور زندگی کردهاند. وقتی سرانجام به حرم میرسیدند، احساس میکردم این چند قدم، حاصل یک عمر انتظار است، نه چند ساعت سفر. در «سلام آقا» هم دقیقا دنبال همین بودیم؛ اینکه نشان دهیم ارزش زیارت فقط به رسیدن نیست؛ گاهی به تمام سالهایی است که آدم با شوق رسیدن زندگی کرده است.
این مجری آیینی درباره تغییر سبک اجرای خود در مواجهه با سوژههای برنامه بیان کرد: این فضا به من یاد داد کمتر حرف بزنم. گاهی ما مجریها خیال میکنیم باید احساس را تولید کنیم، در حالی که این قصهها خودشان سرشار از احساساند. وقتی روبه روی کسی مینشینی که سالها آرزوی یک سلام از نزدیک را با خودش حمل کرده، دیگر لازم نیست اجرا پر از جملههای پرطمطراق باشد. یاد گرفتم بیشتر شنونده باشم تا گوینده. اگر جایی سکوتی در برنامه هست، آن سکوت از سر کمبود کلمه نیست؛ احترام به لحظهای است که حقیقت، از هر جملهای رساتر حرف میزند.
خراسانی با اشاره به لحظات فراتر از ضبط برنامه تأکید کرد: بارها در حین ضبط، دوربین و برنامه را فراموش کردهام و فقط به عنوان یک انسان، تحت تأثیر داستان سوژه قرار گرفتهام. اصلا اگر این اتفاق نیفتد، فکر میکنم برنامه از جان خالی میشود. بعضی مهمانها وقتی از سالهای انتظار، از یک نذر قدیمی یا از حسرتی که با آن پیر شدهاند حرف میزدند، دیگر آدم یادش میرفت روبه روی دوربین نشسته است. آن لحظه دیگر مجری نیستی؛ فقط انسانی هستی که روایت یک انسان دیگر را میشنود. اتفاقا تلاش کردیم این صداقت در برنامه باقی بماند و همه چیز تبدیل به یک اجرای کنترل شده و نمایشی نشود.
وی درباره دشواریهای پیش رو برای رسیدن به روایت صادقانه گفت: بزرگترین چالش این بود که دوربین را از ذهن مهمان حذف کنیم. خیلی از سوژههای ما اهل رسانه نبودند؛ آدمهای معمولی بودند که فقط یک قصه داشتند. اگر احساس میکردند قرار است از آنها یک مصاحبه گرفته شود، طبیعی بود که خودشان نباشند. برای همین سعی میکردم قبل از شروع ضبط، رابطهای انسانی شکل بگیرد. گفتوگو از همان لحظهای آغاز میشد که هنوز چراغ دوربین روشن نشده بود. وقتی اعتماد شکل میگرفت، قصه هم خودش آرام آرام جاری میشد.
خراسانی درباره حفظ ساختار مستندگونه «سلام آقا» گفت: اصل برای ما این بود که قصه، مهمتر از احساسات لحظهای باشد. احساس اگر در خدمت روایت قرار بگیرد، اثرگذار است؛ اما اگر خودش تبدیل به هدف شود، مخاطب را خسته میکند؛ بنابراین تلاش کردیم هر اشک، هر خاطره و هر سکوت، بخشی از یک مسیر روایی باشد؛ مسیری که از یک انسان آغاز میشود و به یک مفهوم بزرگتر میرسد. برنامه قرار نبود صرفا احساسات را ثبت کند؛ قرار بود معنای پشت آن احساسات را روایت کند.
این مجری درباره برقراری ارتباط با سوژههای متنوع برنامه بیان کرد: من سعی نکردم تفاوتها را محور گفتوگو قرار بدهم. از خانواده شهدا تا یک زائراولی، از یک ایرانی تا یک مهمان غیرایرانی، همه در یک نقطه مشترک بودند؛ دلتنگی برای امام حسین (ع). وقتی از همان نقطه مشترک وارد گفتوگو میشوید، خیلی از فاصلههای ظاهری از بین میرود. به نظرم آدمها بیشتر از آنکه با ملیت، شغل یا موقعیت اجتماعی شان شناخته شوند، با آرزوهایشان شناخته میشوند و «سلام آقا» درباره همین آرزوهای مشترک بود.
وی با تأکید بر ضرورت تغییر رویکرد در برنامههای مذهبی گفت: حقیقت دین، قبل از آنکه در شعار دیده شود، در زندگی آدمها دیده میشود. نسل امروز بیش از هر چیز دنبال تجربه واقعی است. اگر ببیند یک انسان با همه ضعف ها، محدودیتها و زندگی معمولی اش، سالها یک آرزو را با خودش حمل کرده، راحتتر با آن ارتباط میگیرد تا اینکه فقط درباره فضیلتها برایش سخن گفته شود. ما تلاش کردیم به جای اینکه درباره عشق حرف بزنیم، خود عاشقها را نشان بدهیم. فکر میکنم روایت، امروز اثرگذارتر از توصیه است.
صابر خراسانی با تأکید بر زاویه نگاه متفاوت برنامه «سلام آقا» نسبت به مفهوم عشق به اباعبدا... (ع) بیان کرد: معمولا وقتی از عشق به امام حسین (ع) حرف میزنیم، تصویر ذهنی ما کسی است که به مقصد رسیده است؛ اما «سلام آقا» بیشتر سراغ کسانی رفت که هنوز در راه بودند، یا حتی به ظاهر نرسیده بودند. برای من این خیلی مهم بود که مخاطب ببیند عشق فقط در لحظه زیارت تعریف نمیشود؛ گاهی در سالهای انتظار، در حسرت، در نیابت، در خدمت به زائران و حتی در سلام دادن از پشت مرز هم خودش را نشان میدهد. این تصویر، شاید کمتر روایت شده باشد.
این مجری و هنرمند مشهدی درباره اثرگذاری برنامه بر قلب مخاطبان گفت: امید من این است که مخاطب فقط تماشاگر نباشد. اگر برنامه درست روایت شده باشد، مخاطب بعد از چند دقیقه دیگر احساس نمیکند دارد زندگی یک آدم غریبه را میبیند؛ احساس میکند بخشی از خودش را در آن قصه پیدا کرده است. خیلی از ما شاید امروز امکان رفتن نداشته باشیم، یا حسرتی را با خودمان حمل کنیم که ربطی به زیارت هم نداشته باشد. این قصهها درباره همین انتظارهای انسانیاند. اگر مخاطب بعد از پایان برنامه، حتی یک سلام از دلش به سمت کربلا برود یا تصمیم بگیرد دست یک زائراولی را بگیرد، آن وقت پل میان برنامه و مخاطب ساخته شده است.