صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

یادی از محمدعلی کریم خانی | حنجره‌ای برای پناه

  • کد خبر: ۴۳۵۸۸۸
  • ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۲
یادی از محمدعلی کریمخانی، صاحب صدایی که از روضه برخاست، در حرم امام رضا (ع) طنین انداز و در سوگ کربلا ماندگار شد.

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ ساعت از ۴ بعدازظهر گذشته است. ساعت هاست که پشت میکروفون ایستاده است و پاهایش گزگز می‌کند. دفتر قطوری از شعر‌های امام رضایی روی میز باز مانده و آریا عظیمی نژاد در آن سوی شیشه، به صدایی گوش می‌دهد که هنوز آن طور که باید، به دل نمی‌نشیند.

ملودی آماده است، شعر انتخاب شده و خواننده هم مردی نیست که با اوج خوانی و تحریر بیگانه باشد، اما کلمات، جان موسیقی نمی‌شوند. بار‌ها می‌خواند و هر بار کار نیمه کاره رها می‌شود. عصر آرام آرام به غروب می‌رسد و استودیو از روشنایی روز خالی می‌شود. عظیمی نژاد پیشنهاد می‌کند کار را متوقف کنند، چای بنوشند و ضبط را به روز دیگری بسپارند. 

وقتی با استکان چای بازمی گردد، او را با چشم‌های سرخ می‌بیند. با همان لهجه شیرین آذری میان بغض می‌پرسد؛ «یعنی من پس از این همه سال خواندن برای امام حسین (ع)، شایسته نیستم برای امام رضا (ع) بخوانم؟» چای دست نخورده می‌ماند. باز مقابل میکروفون می‌ایستد. این بار کلام را نه با «آمدم»، که با «آمده‌ام» آغاز می‌کند «آمده‌ام‌ای شاه، پناهم بده». 

از نظر لفظی، آنچه می‌خواند با اصل شعر حبیب ا... چایچیان تفاوت دارد، اما عظیمی نژاد ضبط را متوقف نمی‌کند. صدای خواننده از محاسبات خشک موسیقایی عبور می‌کند. به زبان حال زائری تبدیل می‌شود که راهی طولانی را پیموده است و برابر ضریح ایستاده. چیزی جز پناه نمی‌خواهد.

خیلی زود قطعه منتشر می‌شود و کاری می‌کند که کمتر اثر آیینی از عهده اش برمی آید. آدم ها، این خواهش ساده را با تمام وجود می‌شناسند. او در اوج نمی‌خواند تا توانایی حنجره اش را به رخ بکشد، بیشتر تلاش می‌کند صدایش را تا جایی بالا ببرد که از میان ازدحام زائران بگذرد و به گنبد طلایی رنگ برسد. این آواز، آغاز راه هنری او نبود. هنگام ضبط آن قطعه، بیش از نیم قرن از نخستین باری که خوانده بود می‌گذشت. پشت آن چند دقیقه ماندگار، کودکی در روستای «نرجه» بود که سرکلاس قرآن، با صدای بلند می‌خواند.

زمزمه‌ای از «نرجه»

محمدعلی کریم خانی، پنجم مهر ۱۳۲۹ در نرجه، از توابع تاکستان قزوین، به دنیا آمد. شهری کوچک در منطقه‌ای ترک زبان که آیین‌های مذهبی در حافظه جمعی و زندگی روزمره اش حضوری پررنگ داشت. پدر و هر دو پدربزرگش صدای خوشی داشتند. میراثی که در حنجره مردان خانواده خاموش مانده بود، سرانجام در محمدعلی مجال بروز پیدا کرد.

معلم قرآن دبستان، نخستین کسی بود که استعداد او را کشف کرد و او را به خواندن سوق داد. از کودکی قرآن می‌خواند و در مجالس مداحی می‌کرد. محرم و رمضان برایش، فصل‌های تمرین صدا، مناجات و رویارویی با مردم بود. قدرت حنجره اش ستودنی بود.

در پانزده سالگی، همراه خانواده برای نخستین بار به مشهد آمد. در حرم امام رضا (ع) آرزویی را بر زبان آورد که آن روز‌ها بیشتر به رؤیا می‌ماند. از امام خواست چیزی بخواند که مثل موذن زاده اردبیلی ماندگار شود. تا بیست سالگی در زادگاهش ماند و سپس به تهران کوچ کرد. مداحی را جدی‌تر ادامه داد.

صدای او سال‌ها در حسینیه ها، مجالس اهل بیت (ع) و مناجات‌های سحرگاهی رادیو جریان داشت. محمد اصفهانی در دهه ۷۰، از نخستین کسانی بود که کوشید این صدا را از محدوده مجالس عبور دهد. او بعدتر کریم خانی را به حسین صبحدل معرفی کرد. صبحدل با شنیدن همان نیم بیت نخست، آزمون را کافی دانست و او را راهی استودیو کرد. اهل موسیقی هم به تدریج به ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد صدای کریم خانی پی بردند.

از ظهر عاشورا تا شام غریبان

«ساقی سرمست» نخستین همکاری او با آریا عظیمی نژاد بود که پیش از قطعه «آمده‌ام‌ای شاه» شکل گرفت. عظیمی نژاد برای ساخت موسیقی یک کلیپ محرمی، به دنبال خواننده‌ای بود که صدایش هم قدرت موسیقایی داشته باشد و هم از تجربه زیسته هیئت و روضه برآمده باشد. باز هم محمد اصفهانی، کریم خانی را معرفی کرد.

«ساقی سرمست» سوگ نامه‌ای برای شهیدان کربلاست. مجموعه‌ای دوازده قطعه‌ای به دو زبان فارسی و ترکی که در سال ۱۳۹۲ منتشر شد و مخاطب را از ظهر خونین عاشورا تا تنهایی بازماندگان در شام غریبان همراهی می‌کند. قطعه «مستان همه افتاده و ساقی نمانده» نمونه درخشان آثار اوست. کریم خانی در این مرثیه، واقعه را به جای شرح میدان جنگ، با غیبت و خالی بودن فضا روایت می‌کند.

از ساقی‌ای می‌گوید که دیگر نیست و گلی که برای باغبان باقی نمانده است. تصویر کربلا در صدای او، بیش از آنکه انباشته از جزئیات بیرونی باشد، از جای خالی آدم‌ها ساخته می‌شود. همین شیوه است که مرثیه را از زمان تاریخی اش بیرون می‌آورد و به تجربه‌ای مکرر در شام غریبان هر سال تبدیل می‌کند. در خواندن او، قدرت و اندوه تناقضی با هم نداشتند. محمدعلی کریم خانی سرانجام پس از دوره طولانی بیماری، سال ۱۴۰۱ و در سن هفتادویک سالگی درگذشت و در زادگاهش آرام گرفت.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.