مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ یکی از ملاکهای تمایز آثار هنری با هم -در هنرهایی مانند خوش نویسی، نقاشی، مجسمه سازی و مانند آن- در میزان مهارت دستهای هنرمندی است که در آن اثر آشکار شده است. مهارتی که حاصل ممارست بسیار است. فارغ از نگاه و جهان بینی و فلسفه هنرمند، وقتی به برخی آثار هنری -در زمینه هنرهای اشاره شده- نگاه میکنیم، آنچه اسباب بهت ما میشود، وفاداری و فرمان برداری دستهای او بوده در خدمت به اجرای آنچه در ذهنش داشته است.
ما در مواجهه با یک تابلوی نقاشی یا خوش نویسی یا یک مجسمه، خود را، و در واقع دستهای خود را ناتوان میبینیم. میدانیم دستهای ما وحشی و چموش هستند و پرورده و آموخته و رام نشدهاند تا مراد ما را برآورند. شاید بشود گفت دست هنرمند دستی تکامل یافتهتر از یک انسان معمولی است.
اساسا مهارت در استفاده از دستها یکی از برتریهای انسان هوشمند نسبت به دیگر گونهها بوده است. اما با ورود به دنیای دیجیتال دستهای ما دارد مهارتش را از دست میدهد.
بیونگ چول هان، فیلسوف و نظریه پرداز کرهای شهروند آلمان در کتاب «در میان جمع» با نگاهی رادیکال، به تحلیل رفتن دستهای ما اشاره میکند: «ویلم فلاسر در اظهارنظری پیش گویانه گفته است که انسان امروزی با داشتن دستگاههای دیجیتال، در حال زندگی در «حیات غیرمادی» فرداست. «تحلیل رفتن دست ها» نشانه چنین زیستنی است. تکنولوژی دیجیتال دستهای انسان را به اندامی اضافی تبدیل کرده است. [..]انگشتان جای دستها را خواهند گرفت.»
هوش مصنوعی گویا دارد به این روند سرعت بیشتری هم میدهد. در بحث هنر، هوش مصنوعی این توان را دارد که با چند دستور ساده، طرح، نقاشی یا یک متن خوش نویسی شده را در چند ثانیه تحویل بدهد. اما در خروجی و محصولی که میدهد رد و نشانی از مهارتِ با ممارست به دست آمده دستان انسانی هنرمند نیست. این حضور نداشتن انسان و زمان و عمری که برای رسیدن به درجهای از هنر و خلق صرف شده، سبب کم ارزش شدن محصولات هوش مصنوعی میشود.
مهدی قربانی، خطاط، مترجم و پژوهشگر هنر اسلامی تأثیر هوش مصنوعی بر هنر خوش نویسی را در امتداد رابطه این هنر با ابزار و تکنیکها میداند، اما اعتراف میکند که همه ابزار پیشین در نهایت توسط انسان استفاده میشد و تفاوت و خطر هوش مصنوعی نسبت به ابزار پیشین برای هنر خوش نویسی این است که نه تنها مرز هنرمند ماهر و کم مهارت را، که مرز هنرمند و بی هنر را نیز تار و مخدوش میکند. او البته این نکته را هم یادآور میشود که ارزش یک اثر خوش نویسی در روح و اصالت آن است که با واسطه دستهای هنرمند خلق شده است که محصولات ماشینی عاری این روح هستند.
گفت وگوی ما با او درباره تأثیر هوش مصنوعی بر خوش نویسی و مزایا و معایب آن است که در ادامه میآید.
تأثیر هوش مصنوعی بر خوش نویسی چیز عجیبی نیست، بلکه ادامه همان رابطه همیشگی خوش نویسی با ابزارهای تازه است؛ همان طور که این هنر روزگاری با اختراع قلم، کاغذ جدید یا صنعت چاپ کنار آمد و خود را تغییر داد، امروز هم با هوش مصنوعی روبه رو شده است. تا همین دو دهه پیش، خیلی از استادان طراز اول از میز نور استفاده میکردند و بعد هم با نرم افزارهای حرفهای به خلق ترکیب پرداختند و همین الان هم رایج است.
در واقع هوش مصنوعی به جای آنکه خوش نویسی را نابود کند، ابزار و روش جدیدی برای طراحی، ترکیب و نمایش خط در اختیار ما میگذارد و ما را مجبور میکند که دوباره به رابطه میان دست هنرمند، قانونهای سنتی خط و تصویرهای دیجیتال فکر کنیم.
بله، این خطر کاملا واقعی است و اتفاقا تفاوت اصلی هوش مصنوعی با ابزارهای پیشین همین جاست. در ابزارهای قبلی، خود ابزار فقط در خدمت دست و مهارت انسان بود؛ بنابراین هرچه ابزار بهتر میشد، باز هم فاصله میان هنرمند ماهر و غیرماهر حفظ میشد. اما در هوش مصنوعی، بخشی از مهارت اجرایی به خود سیستم منتقل شده و کسی با دانش کم هم میتواند خروجیای بسیار تمیز و حرفهای بگیرد؛ بنابراین در سطح «تولید ظاهر اثر»، جایگاه هنرمند میتواند کمرنگ شود.
ولی این به معنی حذف کامل هنرمند نیست؛ بلکه نقش او از «اجراکننده مستقیم» به «طراح ایده، هدایت گر، انتخاب گر و داور کیفیت» تغییر میکند. در هنری مثل خوش نویسی، اگر ارزش فقط در خروجی ظاهری دیده شود، AI واقعا میتواند مرزها را مخدوش کند؛ اما اگر ارزش را در نسبت میان سنت، بدن، تمرین، امضا، و زیست هنرمند بفهمیم، آنگاه هنوز هنرمند جایگاهی بی بدیل دارد.
پس مسئله این نیست که AI هنرمند را کاملا حذف میکند، بلکه این است که بخشی از ارزش قدیمی مهارت را به چالش میکشد و تعریف ما از «هنر» و «هنرمند» را تغییر میدهد. یک مطلب مهم دیگر هم که نباید از آن غافل شویم این است که یک اثر خوش نویسی دارای یک روح و اصالتی است که به واسطه روح و دست خوش نویس خلق شده؛ یعنی اثری است که روح دارد و همین امر است که به آن اصالت میدهد و آن را واجد ارزش هنری میکند. حالا هوش مصنوعی هرچقدر هم حرفهای باشد، این ویژگی مهم را نخواهد داشت.
هوش مصنوعی مثل یک دستیار فوق سریع و کاربلد است. خوبی اش این است که کارهای فنی و زمان بر را برایمان انجام میدهد؛ مثلا در چند ثانیه دهها طرح مختلف به ما میدهد، خطاهای فنی مان را گوشزد میکند و در ترمیم آثار کهن کمک میکند. اما بدی اش این است که خوش نویسی فقط تولید یک تصویر زیبا نیست، بلکه حاصل سالها ممارست، صبر و نفس هنرمند است.
شاید هوش مصنوعی بتواند یک خروجی بی نقص بدهد، اما آن روح و حسی را که از پشت تمرین و اراده انسانی بر کاغذ مینشیند، ندارد. بنابراین، خطر اینجاست که اگر بیش از حد به ماشین تکیه کنیم، هنر ما بی جان و یکنواخت شود. در نهایت، هوش مصنوعی باید ابزار دست ما باشد، نه جایگزین ما؛ هنوز هم این هنرمند است که باید با دیدگاه و معنای خود، به اثر دیجیتال «جان» ببخشد.
هوش مصنوعی در ترمیم دست نوشتههای کهن، همچون یک مرمتگر پرسرعت عمل میکند که با یادگیری سبک قلم و منطق کلمات، بخشهای مفقود را بازسازی میکند، اما این ابزار بدون نقص نیست؛ چرا که ممکن است در بازسازی نقاط مبهم، به جای وفاداری به واقعیت، به خلق حدسیات زیبا، اما غیرواقعی روی آورد و اصالت تاریخی اثر را قربانی ظاهری تمیز و دیجیتال کند.
از این رو، هوش مصنوعی در این حوزه تنها یک دستیار اولیه است و هرگز نمیتواند جایگزین دانش نسخه شناسان شود؛ حضور یک متخصص انسانی برای نظارت، اصلاح و تأیید نهایی هر خروجی ضروری است تا مطمئن شویم که زیبایی بازسازی شده، همان اصالت تاریخی اثر اصلی است و نه فقط یک تصویر ساختگی.
این پرسش شما دست روی شریان حیاتی اقتصاد هنر در عصر دیجیتال میگذارد. به نظر من ورود هوش مصنوعی به بازار هنر، دقیقا مشابه ورود ماشین به صنعت نساجی در عصر صنعتی است؛ با این تفاوت که این بار صنعت نمادها و معنا هدف قرار گرفته است. در پاسخ به این نگرانی، میتوان وضعیت را در سه لایه تحلیل کرد:
نخست کالایی شدن هنر و خطر تورم بصری است.
هوش مصنوعی ذاتا با تولید انبوه سازگار است. وقتی ابزاری وجود دارد که میتواند با هزینهای نزدیک به صفر، اثری خوش رنگ ولعاب و بازاری پسند تولید کند، ارزش مبادلاتی خوش نویسی صرفا تزیینی به شدت سقوط میکند. این همان تجاری سازی افراطی است که نگران آن هستید؛ هنری که روزگاری نماد تخصص، صرف عمر و مهارت کمیاب بود، حالا در معرض تبدیل شدن به یک کالای مصرفی دم دستی (مانند تصاویر استوک) قرار گرفته است.
نتیجه این روند، چیزی است که میتوان آن را تورم بصری نامید؛ اشباع محیط پیرامون از آثار ظاهرا زیبا که عمق ندارند و در نتیجه، ذائقه عمومی را به سمت سطحی نگری سوق میدهند.
دوم شکافی است که میان «هنر کاربردی» و «هنر اصیل» ایجاد میشود. اقتصاد هنر خوش نویسی به دو بخش تقسیم خواهد شد: خوش نویسیِ کاربردی: اموری مانند طراحی لوگو، تایپوگرافی پوسترهای تبلیغاتی، یا کتیبههای عمومی برای دکوراسیون. در این بخش، هوش مصنوعی بازی را از هنرمندان «اجراکار» خواهد برد؛ زیرا کارفرما به دنبال نتیجه است، نه پروسه. در اینجا، جایگاه اقتصادی هنرمند متوسط به شدت متزلزل خواهد شد.
بخش دیگر هنر اصیل متعالی و مجموعه داری است: در این سطح، خریدار تنها تصویر را نمیخرد، بلکه روایت پشت اثر، امضای هنرمند، سوابق هنری و حضور فیزیکی اثر را خریداری میکند. هوش مصنوعی نمیتواند تاریخچه زیست هنرمند یا سلوک شخصی او را تولید کند. بازار آثار گران قیمت خوش نویسی، احتمالا در برابر هوش مصنوعی مقاوم باقی میماند، چون کالای لوکس، اساسا بر پایه کمیابی انسانی استوار است؛ و نکته سوم تغییر جایگاه هنرمنداز «تولیدکننده» به «برند و متفکر» است.
خوش نویسان حرفهای که میخواهند در این اقتصاد جدید زنده بمانند، باید استراتژی خود را تغییر بدهند؛ دیگر نمیتوان فقط «خط» فروخت؛ باید «تجربه هنری» فروخت. ورکشاپ ها، برگزاری نشستهای تخصصی و روایتگری از پشت صحنه خلق یک اثر، ارزش افزودهای است که ماشین قادر به تولید آن نیست.
در دنیای اشباع از تصاویر ماشینی، آثاری که نقص انسانی و امضای زنده دارند و یا در آنها رنج هنرمند دیده میشود، ارزشی دوچندان خواهند یافت. درست مانند فرش دستباف در برابر فرش ماشینی؛ فرش ماشینی دقیقتر است، اما فرش دستباف «جان» دارد. تجاری سازی افراطی به واسطه هوش مصنوعی، بازار خوش نویسی عامه پسند و کاربردی را از دست خوش نویسان خارج خواهد کرد و این برای بسیاری از هنرمندان تازه کار یا اجراکار، یک چالش معیشتی جدی است.
اما برای خوش نویسی هنری (آرت)، این یک غربالگری تاریخی است؛ آثاری که صرفا بر پایه مهارت فنی خشک بودهاند کنار میروند و آثاری که بر پایه تفکر، استمرار و امضای شخصی هستند، بیش از گذشته در بازار هنر فاخر اعتبار خواهند یافت. اقتصاد هنر خوش نویسی، از اقتصاد مهارت اجرایی به سمت اقتصاد اعتبار و شخصیت حرکت خواهد کرد.