روز خبرنگار، فقط بزرگداشت یک حرفه نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی مسئولیتی که رسانه در حفظ هویت ملی، تقویت سرمایه اجتماعی و پاسداری از امنیت روانی جامعه بر دوش دارد. در جهانی که بیش از هر زمان دیگری، افکار عمومی در میدان رقابت روایتها شکل میگیرد، نقش خبرنگاران، رسانهها و فعالان عرصه اطلاعرسانی از انتقال خبر فراتر رفته و به مسئولیتی تمدنی و ملی تبدیل شده است. امروز در جهانی زندگی میکنیم که رسانه، در همه اشکال آن اعم از دیداری، شنیداری، مکتوب، مجازی و شبکههای اجتماعی، مهمترین ابزار جهتدهی به افکار عمومی است.
اثرگذاری رسانه دیگر محدود به انتشار خبر نیست، بلکه روایتسازی، معناپردازی، شکلدهی به ادراک عمومی و حتی تصمیمسازی اجتماعی را نیز دربر میگیرد. از همین رو، هر کشوری که در عرصه روایت، دست برتر را داشته باشد، در بسیاری از میدانهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز قدرت بیشتری خواهد داشت.
در چنین شرایطی، طبیعی است که دشمنان ملت ایران نیز با بهرهگیری از امپراتوری گسترده رسانهای خود، تلاش کنند تا حقیقت را وارونه جلوه دهند؛ حق را باطل و باطل را حق معرفی کنند و با روایتهای هدفمند، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهند. هدف اصلی این عملیات رسانهای، صرفا تغییر برداشت مردم از یک رویداد نیست، بلکه نشانهگرفتن هویت ملی، وحدت اجتماعی و سرمایه اعتماد عمومی است. واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران، برآمده از تلفیق دو سرمایه بزرگ تاریخی و تمدنی است؛ هویت ایرانی و اندیشه سیاسی شیعی.
این پیوند تاریخی و فرهنگی، الگویی متفاوت در برابر نظام سلطه پدید آورده و همین ویژگی، آن را به کانون توجه و تقابل رسانهای قدرتهای سلطهگر تبدیل کرده است. ازاینرو، جنگ امروز، پیش از آنکه جنگ تجهیزات و میدانهای نظامی باشد، جنگ روایتها و ادراکهاست. در این جنگ، نخستین هدف دشمن، کاهش اعتماد عمومی است. هنگامی که اعتماد مردم نسبت به نظام، نهادهای اجتماعی و رسانههای داخلی آسیب ببیند، سرمایه اجتماعی نیز کاهش پیدا میکند.
کاهش سرمایه اجتماعی، هر جامعهای را در مواجهه با بحرانها آسیبپذیرتر میکند و توان نظام سیاسی برای اداره امور و عبور از شرایط دشوار را کاهش میدهد. از این منظر، حفظ اعتماد عمومی، تنها یک وظیفه رسانهای نیست؛ بلکه ضرورتی برای حفظ انسجام ملی و امنیت اجتماعی کشور است. از همین جا، ضرورت بازتعریف سیاست رسانهای کشور بیش از گذشته آشکار میشود.
بازتعریفی که متناسب با اقتضائات جنگ روایتها باشد و رسانه را صرفا ابزار اطلاعرسانی نداند بلکه آن را یکی از ارکان اقتدار ملی، امنیت روانی و سرمایه اجتماعی تلقی کند. این بازتعریف، پیش از هر چیز، مستلزم ارتقای سواد رسانهای است؛ اما سواد رسانهای صرفا به معنای شناخت ابزارهای رسانهای یا توانایی استفاده از شبکههای اجتماعی نیست. سواد رسانهای یعنی قدرت تشخیص روایت درست از روایت تحریفشده؛ یعنی توانایی شناخت خط دشمن، فهم شیوههای عملیات روانی، تشخیص خبر صحیح از خبر جهتدار و آگاهی نسبت به اهداف پنهان پشت برخی روایتها.
امروز دیگر همه اخبار نادرست، کاملا جعلی نیستند. گاه رسانهای ممکن است دهها خبر صحیح منتشر کند، اما در میان آنها، چند خبر کلیدی و جهتدار قرار دهد که همانها مسیر تحلیل مخاطب را تغییر دهند. مخاطبی که پیشتر دهها خبر درست از آن رسانه دیده، ممکن است آن چند خبر نادرست را نیز صحیح تلقی کند. این دقیقا همان نقطهای است که اهمیت سواد رسانهای را دوچندان میکند.
سواد رسانهای به ما میآموزد که صرف درستی بخش عمدهای از اخبار یک رسانه، دلیل بر صحت همه روایتهای آن نیست. ازسویدیگر، رسانههای حرفهای داخلی نیز در این میدان مسئولیتی سنگین بر عهده دارند.
نخستین اصل، سرعت در انتشار خبر است؛ زیرا رسانهای که نخستین مرجع اطلاعرسانی باشد، میتواند مرجعیت افکار عمومی را نیز به دست آورد. اما این سرعت، هرگز نباید جای دقت را بگیرد. رسانه زمانی مرجع خواهد بود که میان سرعت و صحت، توازن برقرار کند. انتشار سریع خبر بدون راستیآزمایی، همان اندازه آسیبزاست که تأخیر در اطلاعرسانی.
اصل دوم، امیدآفرینی است. امیدآفرینی بهمعنای نادیدهگرفتن مشکلات یا حذف نقد نیست. جامعهای که امکان نقد منصفانه نداشته باشد، از اصلاح نیز محروم خواهد شد؛ اما تفاوت اساسی میان نقد و تخریب باید همواره مورد توجه قرار گیرد. رسانه مسئول، ضمن بیان کاستیها و نقدهای منصفانه، نباید ناخواسته به بازتولید روایت دشمن یا تضعیف اعتماد عمومی منجر شود. نقد برای اصلاح است، نه برای فرسایش سرمایه اجتماعی.
اصل سوم، پاسداری از هویت ایرانیـاسلامی، عزت ملی، انسجام اجتماعی و وحدت ملی است. امروز بیش از هر زمان دیگری، رسانه باید تقویتکننده همبستگی ملی باشد. هر سخن، هر تحلیل و هر روایت، علاوه بر صحت، باید از منظر آثار اجتماعی آن نیز مورد توجه قرار گیرد.
ممکن است سخنی از نظر محتوا صحیح باشد، اما طرح آن در مقطعی خاص، زمینه سوءاستفاده دشمن را فراهم کند یا به تفرقه اجتماعی بینجامد. در چنینشرایطی، مسئولیت رسانه تنها بیان حقیقت نیست؛ بلکه انتخاب زمان، شیوه و چارچوب مناسب برای بیان آن نیز بخشی از مسئولیت حرفهای رسانه محسوب میشود. حفظ وحدت ملی نه بهمعنای حذف دیدگاههای متفاوت، بلکه بهمعنای ترجیح منافع ملی بر اختلافات مقطعی است.
در کنار مسئولیت رسانهها، مردم نیز نقش تعیینکنندهای در این میدان دارند. جامعه ایران، جامعهای فهیم، آگاه و برخوردار از قدرت تشخیص است و در بزنگاههای تاریخی، همواره توانسته مسیر درست را انتخاب کند. بااینحال، در عصر انفجار اطلاعات، لازم است مرجعیت رسانهای نیز موردتوجه قرار گیرد. رسانههای داخلی، خبرگزاریها، مطبوعات، سازمان صداوسیما و رسانههای مسئول کشور باید مرجع اصلی دریافت اخبار باشند.
طبیعی است رسانهای که آشکارا در خدمت دشمن قرار گرفته و حتی اطلاعات مورد نیاز دشمن را برای ضربهزدن به ملت ایران فراهم میکند، نمیتواند مرجع قابل اعتماد افکار عمومی باشد. این مرجعیت البته صرفا با توصیه به دست نمیآید؛ بلکه رسانههای داخلی باید با صداقت، سرعت، دقت، شفافیت و حرفهایگری، اعتماد عمومی را تقویت کنند. هر اندازه رسانههای داخلی حرفهایتر عمل کنند، ضریب نفوذ رسانههای معاند کاهش خواهد یافت.
تجربه جنگ اخیر نیز نشان داد که روایت ایرانی، نسبت به گذشته، جایگاه پررنگتری در افکار عمومی منطقه و حتی جهان پیدا کرده است. در این مقطع، روایتهای منتشرشده از سوی رسانههای داخلی، خبرنگاران ایرانی و کاربران ایرانی در فضای مجازی، بیش از گذشته مورد استناد و توجه قرار گرفت و در بسیاری از موارد، توانست روایتهای رقیب را به چالش بکشد.
این دستاورد، سرمایهای ارزشمند است که باید حفظ و تقویت شود. اگر این مسیر با ارتقای کیفیت رسانههای داخلی، افزایش سواد رسانهای جامعه و تقویت مرجعیت خبری کشور ادامه پیدا کند، میتوان امیدوار بود که دشمن در میدان روایت نیز همانند بسیاری از عرصههای دیگر ناکام بماند.
باور دارم که امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور به رسانههای حرفهای، مسئول، دقیق و امیدوارکننده نیاز دارد؛ رسانههایی که در کنار روایت صادقانه واقعیتها، پاسدار هویت ایرانی-اسلامی، تقویتکننده اعتماد عمومی، حافظ امنیت روانی جامعه و پیشگام بازتعریف سیاست رسانهای کشور در جنگ روایتها باشند.
آینده این میدان، نه صرفا با ابزارهای فناورانه، بلکه با سرمایه اعتماد مردم، هوشمندی رسانهها و ارتقای سواد رسانهای جامعه رقم خواهد خورد؛ سرمایهای که اگر حفظ شود، بزرگترین پشتوانه اقتدار و پیشرفت ایران خواهد بود.