صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

یادی از سردار شهید حسین همدانی | شهادت در راه حرم

  • کد خبر: ۴۳۶۷۷۶
  • ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۸
هم زمان با روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم، یادی کردیم از سردار حسین همدانی فرمانده ای که در غربت شام به شهادت رسید.

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ در جاده‌ای که نجف را به کربلا وصل می‌کند، آدم‌ها خیلی زود معمولی می‌شوند. فرقی نمی‌کند در شهر خودت چه کاره‌ای، با چه کسانی نشست و برخاست می‌کنی یا چه مسئولیتی روی شانه هایت سنگینی می‌کند؛ آفتاب عراق و غبار جاده، همه را به یک اندازه خسته و آفتاب سوخته می‌کند. آنجا کسی کارت شناسایی کسی را نگاه نمی‌کند.

آدم‌ها کنار هم می‌نشینند، چای تلخ می‌نوشند، تاول‌های پایشان را می‌بندند و دوباره راه می‌افتند. شصت وسه سال دارد. موهایش کاملا سپید است و با کوله‌ای کوچک، هرازگاهی کنار جاده می‌نشیند و نفس تازه می‌کند. بعد‌ها که در کتاب حمید حسام با نام «خس بی سروپا» چند تصویر از او و در این مسیر به چاپ می‌رسد و چند تکه فیلم بیرون می‌آید، هیچ چیز اضافه‌ای در تصویر نیست. 

نه محافظی دورش را گرفته است و نه تشریفاتی در کار است. او فرمانده‌ای ارشد است که در میدان نبرد، آدم‌ها روبه روی او به خط می‌شوند و دستشان را به نشان سلام نظامی بالا می‌آورند. اینجا، اما کسی او را به عنوان فرمانده ارشد نمی‌شناسد. درست مثل همه آدم‌هایی که این مسیر را بی نام و نشان طی می‌کنند، او هم پابه پای همه قدم برمی دارد. 

کسی که بخش عمده‌ای از عمرش را در پادگان ها، اتاق‌های عملیات و سروصدای بی وقفه بی سیم‌ها گذرانده است، فقط یک عابر است میان هزاران عابر دیگر. آن روز نه خود او می‌دانست و نه کسانی که از کنارش می‌گذشتند که این آخرین اربعین زندگی اش است و قرار است چندی بعد، در حومه حلب، نقطه‌ای بر انتهای دفتر زندگی اش گذاشته شود.

جنگ ناتمام

«سردار حسین همدانی» سال ۱۳۲۹ در آبادان به دنیا آمد. پدرش کارگر ساده پالایشگاه بود. سه ساله بود که پدر رفت و خانواده، دوباره به همدان برگشت. او از همان کودکی طعم کار‌های سخت را چشید. روز‌ها در عطاری و کارگاه نجاری شاگردی می‌کرد و شب‌ها درس می‌خواند. در روز‌های جوانی، با بالا آمدن موج انقلاب، وارد مبارزات سیاسی شد. بعد هم که جنگ شروع شد، مثل خیلی از جوان‌های آن نسل، سر از جبهه درآورد.

از کردستان و سرپل ذهاب شروع کرد تا به تشکیل تیپ ۲۷ محمدرسول ا... (ص) در کنار کسانی مثل متوسلیان و همت رسید و بعد‌ها هم فرماندهی لشکر انصارالحسین (ع) همدان را بر عهده گرفت. وقتی جنگ در سال ۱۳۶۷ تمام شد، خیلی‌ها به زندگی شهری و روزمرگی برگشتند، اما برای شغلی مثل شغل او یا شاید برای شخصیتی که داشت، جنگ هیچ وقت تمام نشد.

سال ۱۳۹۰ که بحران سوریه بالا گرفت، وارد شصت سالگی شده بود. سنی که خیلی‌ها در آن تقاضای بازنشستگی می‌دهند و وقتشان را با کار‌های روزمره پر می‌کنند، اما او به سوریه رفت. با تمام خستگی‌های چهل سال کار نظامی، دوباره خودش را وسط یک معرکه پیچیده و مبهم قرار داد. سوریه در آن سال ها، تکه‌ای از جهنم روی زمین بود. با روی کار آمدن داعش، شام از مهد تاریخ به مسلخ انسانیت بدل شد. روزگاری که شهر‌های کهن در دود و باروت می‌سوختند و قساوت، مرز‌های خیال و تصور را هر روز جابه جا می‌کرد.

گردن زدن‌های دسته جمعی، برنده سازی خشونت در ویدئو‌های باکیفیت، بازار‌های بردگی جنسی زنانی که تنها جرمشان آیینشان بود و ویران کردن میراث چندهزارساله، کابوسی روزمره شده بود. داعش نه فقط جغرافیای عراق و سوریه که امنیت روانی جهان را نشانه رفته بود. در آن آشفته بازار ترور و وحشت، حضور در آن جغرافیا دفاع از یک فرقه یا مرز جغرافیایی نبود، ایستادن در برابر عریان‌ترین و سیاه‌ترین شکل بربریت بود.

همه اقوام، همه مذاهب

در مهرماه ۱۳۹۴، خبر شهادتش در حومه حلب منتشر شد و پیکرش در همدان تشییع شد. بعد‌ها ۱۸مرداد را در تقویم «روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم» نام گذاشتند؛ روزی برای یادآوری تمام کسانی که در سوریه و عراق به شهادت رسیدند. در میان نام آن ها، همدانی چهره‌ای متفاوت داشت. او مرد میان سالی بود حاصل چند دهه تاریخ پرفرازونشیب و تلخ جنگ‌های منطقه.

در سوریه، نقش همدانی بیش از آنکه شلیک در خط مقدم باشد، سازمان دهی و بحران زدایی بود. او در روز‌هایی که دمشق در آستانه سقوط قرار داشت و شیرازه ارتش سوریه از هم پاشیده بود، فرمولی شبیه به نیرو‌های مردمی ایران را پیاده کرد.

شکل دهی به «قوات الدفاع الوطنی» (دفاع وطنی) با مشارکت خود مردم سوریه از اقوام و مذاهب مختلف. او به جای اتکای صرف به جنگ کلاسیک، بر دفاع محله محور، ساخت بستر مستشاری و ترمیم روحیه نیرو‌ها تمرکز کرد.

همدانی با ایجاد شبکه‌ای از نیرو‌های بومی، خطوط دفاعی دمشق و حلب را تثبیت کرد و الگویی ساخت که مانع از فروپاشی کامل ساختار دفاعی کشور شد. روزی که به شهادت رسید، در کمین تروریست‌ها گرفتار شد. خودرواش را به رگبار بستند و او که روزی از میان برف‌های کردستان و گرمای خوزستان جان سالم به در برده بود، این بار در غربت شام، بر اثر اصابت ترکش و گلوله، به آرامش ابدی رسید.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.