صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

درنگی در باب وارونگی بدیهیات اخلاقی در سریال های شبکه نمایش خانگی | به وقت فروپاشی

  • کد خبر: ۴۳۸۲۰۵
  • ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۰
بخشی از سازندگان سریال‌های شبکه نمایش خانگی، برای جبران کاستی‌های ساختاری آثار خود، خرق عادت و وارونه سازی اخلاقیات عمومی را، به مثابه یک راه میانبر برای موفقیت، انتخاب کرده‌اند.
محمد عنبرسوز
خبرنگار محمد عنبرسوز

به گزارش شهرآرانیوز؛ بیش از دو دهه از آغاز فعالیت شبکه نمایش خانگی در ایران می‌گذرد و این رسانه، به وضوح، از روز‌های اوج خود فاصله دارد. اصرار بر تکرار الگو‌های امتحان پس داده و فقدان خلاقیت در فرم و محتوا، به ناتوانی سریال‌های خانگی در کشف جهان‌های تازه منجر شده است و بخشی از سازندگان این سریال ها، برای جبران کاستی‌های ساختاری آثار خود، خرق عادت و وارونه سازی اخلاقیات عمومی را، به مثابه یک راه میانبر برای موفقیت، انتخاب کرده‌اند. نتیجه این رویکرد، نزدیک شدن خطرناک درام‌های شبکه خانگی به الگو‌های عامه پسند سریال‌های ترکی است؛ آثاری که سال هاست بر محور مثلث‌های عشقی در زندگی‌های اشرافی، به کار خود ادامه می‌دهند.

زاویه روایت

در بین پژوهشگران و منتقدان آثار نمایشی، این گفته مشهور است که «اساسا هیچ موضوع ممنوعه‌ای در درام وجود ندارد و درباره هر موضوعی می‌توان فیلم و سریال ساخت؛ اما مسئله مهم، نحوه و چگونگی پرداختن به آن موضوع است». بدبختانه، منتقدان کلاسیک محصولات سینمایی و پلتفرمی در ایران، اغلب تولیدات نمایشی را یا از روی ظواهر قضاوت می‌کنند و یا بر حسب کلیت موضوع و با تمسک به استدلال نخ نما و مندرس «مگر چند درصد مردم ایران این طور هستند؟»، مسیر تحلیل را به بیراهه می‌برند.

بر اساس قواعد درام اما، از شرورترین شخصیت‌ها هم می‌توان فیلم و سریال ساخت؛ حتی اگر احتمال حضورشان در فضای حقیقی، کم رنگ باشد یا اصلا هیچ مابه ازایی در جهان واقع نداشته باشد. فیلم و سریال ساختن درباره آسیب‌های اجتماعی مختلف نیز، از اعتیاد و خشونت خانگی گرفته تا خیانت، فساد و فروپاشی خانواده، نه تنها رواست، بلکه بخشی از رسالت هنرمند محسوب می‌شود.

مسئله اصلی اما، این است که دوربین، روایت و زبان درام کدام شخصیت را حمایت می‌کنند و از چه زاویه‌ای به روایت موضوع می‌پردازند. درام، صرفا واقعیت را بازنمایی نمی‌کند؛ بلکه با انتخاب زاویه دید، میزانسن، قاب بندی، نریشن، تدوین، موسیقی و به طور کلی ساختار روایت، به ذهن مخاطبان خود جهت می‌دهد. درست از همین نقطه است که اخلاق سینمایی معنا پیدا می‌کند.

ممنوعیت قضاوت اخلاقی

در سال‌های اخیر، بخشی از سازندگان سریال‌های خانگی، به منظور جنجال آفرینی و وایرال شدن، با وارونه سازی هنجارها، ترتیبی اتخاذ می‌کنند که خرق عادت‌هایی جنون آمیز از شخصیت‌های مثبت و سفید سر بزند؛ در حالی که برای این رفتار‌های خلاف اخلاق و حتی مجرمانه، توجیهات ریز و درشتی می‌تراشند و تمام این مناسبات را در بسته بندی شیکی از بازنمایی بصری می‌گنجانند که برآیند آن چیزی جز ترویج بی اخلاقی نیست.

شبکه نمایش خانگی این روز‌ها (به جز موارد استثنایی همچون «وحشی») حتی علاقه‌ای ندارد که قضاوت را به عهده مخاطب بگذارد. در واقع، اغلب محصولات این رسانه، خودشان طرح مسئله می‌کنند، خودشان درام را توسعه می‌دهند، خودشان ضداخلاق را ترویج می‌کنند، خودشان برای رفتار‌های غیراخلاقی قهرمانانشان توجیهات سطحی دست وپا می‌کنند و در نهایت هم خودشان قضاوت اخلاقی را تکمیل می‌کنند و به خورد مخاطب می‌دهند. این دقیقا همان نقطه‌ای است که درام، از رسالت خود فاصله می‌گیرد و به بازتولید ارزش‌های وارونه مشغول می‌شود.

اخلاق عاشقانه

از این منظر، امسال را شاید بتوان یکی از عجیب‌ترین سال‌های شبکه نمایش خانگی، از منظر تغییر لحن قصه‌ها در فاز اخلاقی، دانست. به جز دو سه مورد استثنا، تقریبا همه سریال‌های پلتفرمی امسال با علامت سؤال‌های بزرگ اخلاقی مواجه بوده‌اند و پخش آن‌ها باعث ایجاد حساسیت‌هایی در بین بخشی از مخاطبان شده است.

این روند، از زمان پخش قسمت پایانی سریال «بی عاطفه»، شیب تندتری پیدا کرد؛ جایی که کسی نفهمید چرا شخصیت عاطفه که در ازدواج با مرد موردعلاقه اش ناکام مانده بود، ظرف فقط سه ماه، تصمیم گرفت با مرد دیگری ازدواج کند که هیچ علقه‌ای به او نداشت؛ اما درست سر سفره عقد، به نامزد قبلی خود تلفن کرد تا او صدای «بله» گفتنش را بشنود.

این یعنی شخصیت سفید قصه، در حالی که دل در گروی فردی دیگر دارد، به یک ازدواج بی منطق تن می‌دهد و عزمی هم برای فراموش کردن رابطه قبلی اش در او دیده نمی‌شود؛ رفتاری نامعقول که کاملا برخلاف ابتدایی‌ترین منطق حاکم بر پیوند‌های عاطفی است.

خیانت در بسته بندی شیک

در سریال «کلاغ»، به کارگردانی محمدحسین مهدویان، که طی ماه‌های اخیر پای ثابت چهارشنبه‌های شبکه نمایش خانگی بود، با مردی به نام جلال روبه رو بودیم که با وجود متأهل بودن و داشتن سه فرزند، عاشق دختری هم سن وسال فرزند خودش شد، همسر پنهانی اش را باردار کرد و عزم جزم کرده بود برای قربانی کردن همه چیز و همه کس به پای این هوس دیوانه وار که مهدویان آن را به عنوان عشقی زلال، به مخاطب قالب کرد.

عجیب اینکه تمام قصه سریال «کلاغ»، با همدلی تمام، از زاویه دید همین شخصیت خیانتکار و با بهره گیری از نریشن‌هایی در قالب روایت اول شخص، پیش رفت. در این اثر، دوربین اغلب طوری قرار می‌گرفت که این مرد شرور را به عنوان جوانی عاشق پیشه و گرفتار در دام زنی دیوصفت و پدرزن ساواکی و مستبدش تصویر کند.

برای نمونه، سکانسی که جلال صراحتا به همسرش می‌گوید: «من عاشق شده‌ام!»، می‌تواند یکی از وقیحانه‌ترین سکانس‌های تاریخ شبکه نمایش خانگی از منظر اخلاقی لقب گیرد. در نهایت هم، یک انتحار قهرمانانه از سوی جلال، پایان بخش پیرنگ ناهنجار «کلاغ» را رقم زد تا عملیات سفیدشویی به سرانجام برسد.

رذالت از نمای نزدیک

«بامداد خمار» دیگر سریال پرمخاطب هفته‌های اخیر شبکه خانگی است که از قاعده مشابهی پیروی می‌کند. ساخته جدید نرگس آبیار، هم با دوربین و هم با لحن روایتش، شخصیت اصلی قصه یعنی محبوبه را مورد حمایت قرار داده؛ شخصیتی که سه خواستگار و آبروی پدرش را بازیچه کرده و پس از حدود بیست قسمت، تازه یادش آمده است که باید نظرش را بر زبان بیاورد. با این حال، سازندگان «بامداد خمار»، با استفاده از دیالوگ‌های توجیهی و کلوزآپ‌های همدلی برانگیزی که به ترلان پروانه تقدیم می‌کنند، تمام تلاش خود را صرف تطهیر رفتار‌های بیمارگونه این شخصیت کرده‌اند.

قدیس شهرآشوب

عجیب‌ترین نمونه فروپاشی اخلاقی در شبکه خانگی اما، طی ماه‌های اخیر، توسط حامد عنقا و سریال «بدنام» رقم خورده؛ مجموعه پرحاشیه‌ای که با قدرت به عادی سازی بی اخلاقی کمر بسته است و شخصیت یلدا را، با رفتار‌های باورنکردنی اش، در بسته بندی یک فرشته معصوم و رنج کشیده، به مخاطب می‌فروشد. این شخصیت که هم زمان مشغول بازی دادن سه مرد مختلف از سه نسل است، مورد حمایت کامل فیلم ساز قرار گرفته است و روند قصه حتی به مخاطب مجال قضاوت درباره رفتار شنیع او را هم نمی‌دهد.

عنقا که در عرصه سریال سازی ایرانی به بندبازی روی خطوط قرمز شهره است، تعمدا گذشته شخصیت یلدا را از دید بیننده پنهان کرده و با تکرار کلیشه‌هایی مانند «داشتن زندگی سخت»، رفتار‌های او را ماست مالی می‌کند. شخصیت یلدا، در حالی که به ابراهیم قول ازدواج داده و هم زمان در آستانه ازدواج با پسرش اسماعیل بود، اهتمام ویژه‌ای هم بر استفاده از خانه و ماشینی داشت که مرد دیگری به نام عماد برایش خریده بود و تا زمانی که مجبور نشد، کلید‌ها را تحویل نداد.

مثلث‌های فوق لاکچری

جدای از این موراد، دو عنصر «چندضلعی عشقی» و «نمایش زندگی لاکچری» نیز عوامل دیگری هستند که تکرارشان به خصایل رذیلانه شبکه خانگی دامن می‌زند و تحلیل آن‌ها مستلزم پژوهش‌های جدی و بنیادین در ذات زیست اخلاقی جامعه ایرانی معاصر است.

اگر فهرستی از سریال‌های سه چهار سال اخیر شبکه خانگی تهیه کنیم، احتمالا بیش از هشتاد درصد آن‌ها به نحوی از مقوله رقابت عشقی بهره برده‌اند و مثلث عشقی پیرنگ اصلی بیش از نیمی از این آثار را تغذیه کرده است. این وضعیت نمایشی کلاسیک ابزاری است برای جذب مخاطب با الگو‌های اینستاگرامی و سریال‌های ترکی که، به شکل مأیوس کننده‌ای، هنوز در فضای درام ایرانی کار می‌کند.

از سوی دیگر، مشخص نیست چرا سازندگان سریال‌های خانگی بر چسباندن قصه‌های خود به خانواده‌های فوق متمول، اصراری افراطی دارند؛ گویی طبقات متوسط و فرودست، اساسا ماشین‌های کارگری فاقد قصه هستند و ماجرا‌های جذاب فقط در زندگی آدم‌های دهک دهم رخ می‌دهند.

مروری بر سریال‌های پلتفرمی نیمه نخست امسال نشان می‌دهد که «هزار و یک شب»، «بدنام»، «بی عاطفه»، «بامداد خمار»، «کوری» و حتی به نحوی «کلاغ»، همگی در جهان خانواده‌هایی طراحی شده‌اند که در بالاترین سطح اقتصادی قرار دارند. این انتخاب نمایشی در جهان اخلاقی تهی از معنای ما، خودش یکی از مصادیق فروپاشی اخلاق است.

کاملا طبیعی به نظر می‌رسد که اقشار متصل به هسته سخت قدرت و ثروت، خواه خان و خانزاده در «بامداد خمار» باشند، خواه تجاری مثل ابراهیم و میرافشار در «بدنام» و خواه مأمور رده بالای ساواک در «کلاغ»، از فرط تمول و صاحب نفوذ بودن، دغدغه‌ای جز نفس کش طلبیدن در چندضلعی‌های عشقی نخواهند داشت.

بدین ترتیب، یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های امروز جامعه ایرانی به نحوی که در شبکه خانگی منعکس می‌شود، فروپاشی تدریجی اخلاق عمومی است؛ بحرانی که در آن، ضدقهرمان در پوست مظلوم فرورفته و شلتاق‌های خارق عادتش توجیه می‌شوند. شاید وقت آن رسیده باشد که ممیزی به سبک سنتی را کنار گذاشته و وارد طرح سؤالات سخت و بنیادین از نسبت اخلاق، درام و جامعه شویم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.