مدیران باشگاهها هم بخشی از فضای رسانهای فوتبال هستند و طبیعی است که گاهی برای توضیح درباره شرایط باشگاه، پاسخگویی به افکار عمومی یا تشریح سیاستهای مدیریتی مقابل دوربین بنشینند. مسئله، اما از جایی آغاز میشود که مدیرعامل، از جایگاه مدیریتی خود فاصله میگیرد و وارد حوزهای میشود که اساساً در حیطه مسئولیت کادر فنی است.
اینکه مدیرعامل باشگاه درباره پست بازیکنان، کیفیت عملکرد آنها، تصمیمات فنی و اتفاقات داخل زمین اظهارنظر کند، نشانهای از بههمریختگی مرزهای حرفهای در یک باشگاه است. در فوتبال حرفهای، مدیرعامل قرار نیست وسط مسابقه در یک برنامه تلویزیونی در قامت کارشناس فوتبال ظاهر شود و بازی تیمش را آنالیز کند. او مدیر باشگاه است و طبیعتا روز مسابقه باید ششدانگ حواسش به تیم باشد و حداقل کاری که انجام میدهد حضور در استادیوم باشد. حدادی مسئول ساختار، منابع، قراردادها، سیاستگذاری و ایجاد شرایطی است که سرمربی بتواند تیم را به بهترین نحو اداره کند. تحلیل فنی مسابقه، اما زمین دیگری است و صاحب دیگری دارد.
کافی است نگاهی به باشگاههای بزرگ دنیا بیندازیم. آیا فلورنتینو پرز وسط الکلاسیکو مینشیند و درباره اینکه کدام بازیکن باید در چه پستی بازی کند یا چرا فلان تعویض انجام شده، تحلیل فنی ارائه میدهد؟ آیا خوان لاپورتا پس از یک مسابقه بارسلونا، درباره آرایش تیم و عملکرد بازیکنان وارد جزئیات فنی میشود؟
این رفتار حدادی تبعات مدیریتی هم دارد. وقتی مدیرعامل درباره عملکرد یک بازیکن در تلویزیون اظهارنظر میکند، آن بازیکن دیگر نمیتواند این حرف را صرفاً یک تحلیل تلویزیونی بداند. گوینده، بالاترین مقام اجرایی باشگاه است. همین مسئله میتواند بر رابطه مدیریت با رختکن و حتی اقتدار سرمربی اثر بگذارد.
از طرف دیگر، پاسخ دادن به خصوصیترین مسائل باشگاه در یک برنامه تلویزیونی نیز الزاماً نشانه شفافیت نیست. حرفهایگری یعنی بدانیم چه چیزی را، کجا و با چه کسی باید در میان گذاشت. هر واقعیتی قرار نیست روی آنتن گفته شود و هر پرسشی هم الزاماً شایسته پاسخ عمومی نیست.
تلویزیون طبیعتاً از حضور مدیرعامل پرسپولیس سود میبرد؛ چهرهای شناختهشده، پرحاشیه و جذاب برای مخاطب. اما پرسش اینجاست که آیا باشگاه هم از این حضور سود میبرد؟
مدیرعامل باید بلندترین جایگاه اجرایی باشگاه باشد، نه بلندگوی تلویزیونی آن و نه کارشناس فنی بعد از مسابقه. پرسپولیس برای اداره حرفهای به مدیری نیاز دارد که بداند کجا باید حرف بزند و مهمتر از آن، کجا باید سکوت کند. گاهی حرفهایترین تحلیل مدیرعامل، همان تحلیلی است که اصلاً ارائه نمیکند.