زهرا زنگنه | شهرآرانیوز؛ خراسان و سیستان در خاور ایران، یکی از حساسترین نقاط رقابت قدرتهای بزرگ در دهههای پایانی قرن نوزدهم بود. مناطقی که اگرچه در ظاهر از مرکز حکومت قاجار دور بودند، اما به دلیل هم جواری با افغانستان، نزدیکی به آسیای مرکزی و قرار گرفتن در مسیرهای منتهی به هندوستان، برای روسها و انگلیسها در حکم ورود به مناطق تحت نفوذشان محسوب میشد.
روسیه و بریتانیا در دورهای که بعدها «بازی بزرگ» نام گرفت، تلاش کردند با حضور نظامی، فعالیتهای اطلاعاتی و ایجاد پایگاههای سیاسی، نفوذ خود را در این منطقه افزایش دهند. رقابتی که بدون وقوع جنگی گسترده، ساختار سیاسی و امنیتی شرق ایران را برای دههها تحتتأثیر قرار داد.
موقعیت جغرافیایی خراسان و سیستان، این مناطق را از یک ناحیه مرزی معمولی به بخشی از معادلات جهانی تبدیل کرده بود. خراسان از یک سو همجوار افغانستان محسوب میشد و از سوی دیگر به آسیای مرکزی و قلمروهای تحت نفوذ روسیه میرسید؛ یعنی سرزمینی که برای بریتانیا حائل میان روسیه و هندوستان بود.
نگرانی اصلی بریتانیا در خاور ایران، گسترش نفوذ روسیه در مسیرهای منتهی به هند بود؛ دغدغهای که پس از پیشروی روسیه در آسیای میانه و خصوصا کنترل بر مناطق مهمی مانند ترکستان، مرو و سرخس، افزایش یافته بود. از نظر سیاستمداران انگلیس، هر قدم رو به جلوی روسیه در خراسان، یک تهدید علیه امنیت مهمترین مستعمره آنان یعنی هندوستان بود.
اهمیت این موضوع را میتوان در نوشتههای جورج ناتانیل کرزن، سیاستمدار و ایرانشناس بریتانیایی، در کتاب مشهور «ایران و قضیه ایران» و تأکید او بر اهمیت خراسان در سیاست منطقهای بریتانیا دید. به باور او، حفظ وضع موجود در شرق ایران و جلوگیری از نفوذ رقیبان، برای امنیت راههای ارتباطی بریتانیا ضروری بود. کرزن معتقد بود هر قدرتی که بتواند در شرق ایران جای پای محکمی پیدا کند، در عمل موقعیتی مهم در برابر افغانستان و مسیرهای منتهی به هند به دست خواهد آورد.
در مقابل، روسها هم به خراسان و سیستان تنها به چشم مناطق مرزی ایران نمینگریستند و تحولات این مناطق را با دقت دنبال میکردند، خصوصا که با گسترش نفوذشان در آسیای مرکزی، به مرزهای شرقی ایران نزدیکتر شده بودند.
این موضوع اهمیت شناخت دقیق جغرافیا، راههای ارتباطی و وضعیت سیاسی مناطق شرقی ایران را برایشان دوچندان میکرد؛ چنانکه موجب شد تا مأموران نظامی و جغرافیدانان خود، از جمله خانیکوف را برای به دست آوردن اطلاعات دقیق مسیرها و شرایط طبیعی، بارها به این مناطق بفرستند تا در این رقابت دست برتر را داشته باشند.
گزارشهای نظامی بریتانیا در این دوره نیز نشان از افزایش نگرانی انگلیسیها از احتمال تبدیل خراسان به پایگاهی برای تحرکات روسیه دارد؛ مانند گزارش سرهنری برکنبری، رئیس سازمان اطلاعات نظامی بریتانیا که در آن تأکید کرده بود، اهمیت خراسان تنها به موقعیت جغرافیایی آن محدود نمیشده است، بلکه این منطقه میتوانست در صورت بروز جنگ، نقش مهمی در تحولات نظامی شرق آسیا ایفا کند.
به این ترتیب، خراسان و سیستان به عرصهای تبدیل شدند که در آن، هر حرکت سیاسی یا نظامی، از سوی دو قدرت بزرگ با حساسیت دنبال میشد. اما رقابت روسیه و بریتانیا در این مناطق تنها به تحلیلهای سیاسی و گزارشهای محرمانه محدود نماند؛ هر دو کشور بعد از شناخت نسبی منطقه، تلاش کردند با ایجاد حضور دائمی، موقعیت خود را در برابر رقیب تثبیت کنند.
در میان شهرهای خراسان، بیرجند جایگاهی ویژه در محاسبات بریتانیا پیدا کرده بود. هرچند در آن دوره نیز مشهد مرکز سیاسی و مذهبی خراسان بود، اما بیرجند به دلیل نزدیکی به سیستان، قائنات و مسیرهای منتهی به افغانستان، برای انگلیسیها به عنوان شاه کلید حفظ مستعمراتشان محسوب میشد. این شهر از نظر بریتانیا بهترین نقطه، برای تحت نظر گرفتن تحولات مرزی شرق ایران بود؛ بنابراین لندن تلاش کرد حضور خود را در این منطقه تثبیت کند.
در سال ۱۸۹۲ میلادی، هیئتی به سرپرستی کلنل چارلز ادوارد ییت به بیرجند اعزام شد تا زمینه تأسیس کنسولگری بریتانیا را فراهم کند. اقدامی که صرفا یک فعالیت دیپلماتیک معمولی نبود؛ چراکه کنسولگریها در آن دوره نقش مراکز اطلاعاتی و سیاسی را نیز ایفا میکردند و مأموران آنها وظیفه داشتند تحولات منطقه، روابط حکام محلی و وضعیت راهها را به دقت زیر نظر بگیرند.
روسها نیز در این رقابت عقب نماندند و راهحل مشابهی را انتخاب کردند. آنها که نمیخواستند نفوذ رقیب دیرینهشان در یکی از مهمترین مناطق شرقی ایران تثبیت شود، برای ایجاد نمایندگی سیاسی خود در بیرجند اقدام کردند.
از این زمان بود که این شهر به یکی از نقاط اصلی رقابت این دو قدرت تبدیل شد؛ رقابتی که در آن هر دو طرف میکوشیدند از طریق ارتباط با حاکمان محلی و جمعآوری اطلاعات، موقعیت خود را تقویت کنند.
تلاش برای شناخت دقیق جغرافیای منطقه، یکی از مهمترین جنبههای رقابت روسیه و بریتانیا در شرق ایران بود، آن هم در دورهای که نقشههای دقیق از بسیاری از نقاط ایران وجود نداشت و اطلاعات جغرافیایی ارزش نظامی و سیاسی فراوانی پیدا میکردند.
روسها در دهههای پایانی قرن نوزدهم، مأمورانی را برای بررسی مسیرهای ارتباطی و ویژگیهای طبیعی منطقه اعزام کردند. بررسی راههای میان بیرجند و طبس و مطالعه وضعیت جغرافیایی این نواحی، بخشی از همین تلاشها بود. هدف از این اقدامات، تنها شناخت طبیعت منطقه نبود؛ بلکه آگاهی از مسیرهای احتمالی حرکت نیروها و امکانات ارتباطی نیز اهمیت داشت.
بریتانیا نیز سیاست مشابهی را دنبال میکرد؛ مأموران سیاسی و نظامی این کشور با تهیه گزارشهای دقیق از وضعیت خراسان و سیستان، تلاش میکردند از رقیب خود عقب نمانند. این گزارشها به دولت هندِ بریتانیا امکان میداد تحولات شرق ایران را رصد کند و در برابر اقدامات احتمالی روسیه، واکنشهای بهموقع نشان دهد.
در واقع، شرق ایران در این دوره به صحنهای از رقابت اطلاعاتی تبدیل شده بود؛ رقابتی که در آن سفرهای اکتشافی، گزارشهای سیاسی و حتی ارتباط با بزرگان محلی، بخشی از راهبرد دو قدرت برای افزایش نفوذ به شمار میرفت.
در میان بازیگران محلی این رقابت، خاندان علم در قائنات و بیرجند جایگاهی ویژه داشت. این خاندان به دلیل نفوذ سیاسی و اجتماعی خود در منطقه، مورد توجه هر دو قدرت قرار گرفت. روسیه و بریتانیا میدانستند که بدون شناخت و ارتباط با نیروهای بانفوذ محلی، تثبیت نفوذشان در شرق ایران آسان نخواهد بود.
به همین دلیل، نمایندگان دو کشور تلاش کردند هرچه بیشتر با حاکمان محلی ارتباط برقرار کنند. دیدارهای رسمی، ارسال هدایا و ارتباط مستمر با بزرگان منطقه نیز بخشی از سیاستی بود که هدفی جز کسب اطلاعات و ایجاد نفوذ سیاسی نداشت.
با این حال، حکام محلی نیز از این موقعیت استفاده میکردند. آنان میکوشیدند ضمن حفظ ارتباط با دولت مرکزی قاجار، از رقابت میان روسیه و بریتانیا برای تقویت موقعیت خود استفاده کنند. این وضعیت، فضای سیاسی شرق ایران را پیچیدهتر کرده بود؛ زیرا رقابت قدرتهای خارجی بستری برای افزایش رقابتهای سیاسی داخلی را نیز فراهم کرده بود.
با شروع قرن بیستم، شرایط منطقه نیز به تدریج رو به تغییر گذاشت. پیشروی روسیه در آسیای مرکزی تا حد زیادی تثبیت شده بود و افغانستان نیز به عنوان منطقهای حائل میان روسیه و هندوستان بریتانیا جایگاه مشخصی پیدا کرده بود. از طرفی هیچیک از این دو قدرت نیز تمایلی برای تبدیل رقابتشان به جنگی گسترده و پرهزینه را نداشتند.
به همین دلیل، مواجهه روسیه و بریتانیا در شرق ایران بیش از پیش از شکل نظامی فاصله گرفت و به سمت ابزارهای سیاسی و غیرنظامی حرکت کرد. حضور کنسولی، فعالیتهای اطلاعاتی، ارتباط با نخبگان محلی و تلاش برای حفظ نفوذ ادامه داشت، اما نه در عرصه رقابت نظامی بلکه در حوزه تجارت.
این تغییر به معنای کاهش اهمیت سیستان و خراسان نبود؛ بلکه این مناطق را از میدان احتمالی جنگ به عرصهای برای رقابت نفوذ در «بازی بزرگ» میان دو امپراتوری روسیه و بریتانیا تبدیل کرد. موقعیت جغرافیایی که پیشتر آنها را به نقطهای حساس برای اهداف نظامی تبدیل کرده بود، همچنان ارزش خود را حفظ کرد، اما این بار در عرصه رقابت تجاری.