صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

فشار اقتصادی؛ سلاح جدید آمریکا برای ایجاد شکاف اجتماعی

  • کد خبر: ۴۳۹۵۸۵
  • ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۳
تحولات جاری میان ایران و ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای، به نقطه‌ای رسیده است که نشانه‌های موجود از ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهداف مد‌نظرش حکایت دارد.
محمد قادری
نویسنده محمد قادری

تحولات جاری میان ایران و ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای، به نقطه‌ای رسیده است که نشانه‌های موجود از ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهداف مد‌نظرش حکایت دارد. به نظر می‌رسد دونالد ترامپ، پس از آزمودن طیف گسترده‌ای از ابزار‌های فشار، از حمله نظامی و تشدید فشار و محاصره اقتصادی گرفته تا فشار‌های حقوقی و دیپلماتیک، تلاش برای یارگیری بین‌المللی و حتی حمایت از جریان‌های تجزیه‌طلب و جنگ‌طلب در پیرامون مرز‌های ایران، همچنان نتوانسته است به نتیجه‌ای که انتظار داشته دست پیدا کند.

ترامپ در این مدت تقریبا تمامی ظرفیت‌های موجود را برای افزایش فشار بر ایران به کار گرفته است. بخش مهمی از این وضعیت را می‌توان ناشی از محاسبات نادرست و ضعف در برآورد‌های اطلاعاتی دانست. 

طی هفته‌های اخیر نیز انتقاد‌هایی از سوی ترامپ نسبت به نهاد‌های اطلاعاتی و نظامی آمریکا مطرح شده است؛ انتقاد‌هایی که نشان می‌دهد اطلاعات ارائه‌شده درباره ظرفیت‌های داخلی و توانمندی‌های ایران، با واقعیت‌های میدان فاصله داشته و همین امر به تصمیم‌گیری‌های نادرست منجر شده است. مسئله فقط اشتباه در محاسبه نیست؛ مشکل بزرگ‌تر، نبود چشم‌انداز روشن برای پایان این روند است. 

وقتی یک بازیگر سیاسی وارد بحرانی می‌شود که نه در میدان نظامی به هدف مورد نظر رسیده و نه در عرصه دیپلماسی توانسته طرف مقابل را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کند، طبیعی است که به‌دنبال تغییر زمین بازی باشد. به نظر می‌رسد یکی از نسخه‌های جدیدی که برای این وضعیت در حال پیگیری است، تشدید فشار اقتصادی با هدف ایجاد نارضایتی در داخل ایران است. 

منطق این راهبرد روشن است: افزایش فشار بر معیشت مردم، ایجاد نارضایتی اجتماعی و سپس تلاش برای تبدیل این نارضایتی به فشار سیاسی بر تصمیم‌گیران کشور. در این سناریو، هدف تنها دشوار کردن شرایط اقتصادی نیست؛ بلکه فشار اقتصادی قرار است به ابزاری برای تغییر محاسبات سیاسی ایران تبدیل شود. یعنی از‌یک‌سو مردم تحت‌فشار قرار گیرند و از‌سوی‌دیگر، حاکمیت در‌برابر این فشار اجتماعی، به عقب‌نشینی از برخی مواضع خود وادار شود. 

از‌این‌منظر، ابزار‌هایی مانند محاصره دریایی و محدود‌کردن مسیر‌های اقتصادی و تجاری را نیز باید در چارچوب همین راهبرد گسترده‌تر تحلیل کرد. اما درست در همین نقطه، یک مسئله تعیین‌کننده وجود دارد: هرچه فشار خارجی افزایش پیدا کند، اهمیت انسجام داخلی نیز بیشتر می‌شود. اگر فشار اقتصادی را نخستین ضلع این راهبرد بدانیم، ضلع دوم آن تلاش برای ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است. فشار اقتصادی به‌تنهایی الزاما به نتیجه سیاسی مورد نظر فشاردهندگان منجر نمی‌شود. 

این فشار زمانی می‌تواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد که با عملیات رسانه‌ای، روایت‌سازی، تفرقه‌افکنی و برجسته‌سازی اختلافات داخلی همراه شود. در چنین شرایطی، تلاش خواهد شد مشکلات اقتصادی نه به عنوان بخشی از یک فشار خارجی، بلکه صرفا به عنوان محصول ناکارآمدی داخلی تصویر شود؛ به گونه‌ای که فاصله‌ای میان مردم و ساختار حکمرانی ایجاد شود و سرمایه اجتماعی کشور آسیب ببیند.

این همان نقطه‌ای است که باید با دقت بیشتری نسبت به آن هوشیار بود. مسئله صرفا مقابله با یک فشار اقتصادی نیست؛ مسئله جلوگیری از تبدیل فشار اقتصادی به بحران اجتماعی و سیاسی است. طبیعی است که در چنین فضایی، افزایش تاب‌آوری جامعه، مدیریت صحیح افکار عمومی، شفافیت در اطلاع‌رسانی، توجه جدی به مشکلات معیشتی مردم و تقویت اعتماد عمومی، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند.

جامعه‌ای که احساس کند در شرایط دشوار تنها گذاشته شده، آسیب‌پذیرتر است؛ اما جامعه‌ای که واقعیت‌های میدان را بشناسد، احساس مشارکت در سرنوشت کشور داشته باشد و آثار ایستادگی خود را در تصمیمات و عملکرد مسئولان ببیند، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت. با وجود این تحولات، نمی‌توان احتمال بازگشت به گزینه نظامی را به‌طور کامل منتفی دانست. ترامپ بازیگری پیش‌بینی‌ناپذیر است و آرایش نظامی آمریکا و متحدانش در منطقه نیز همچنان این احتمال را زنده نگه می‌دارد. 

حضور تجهیزات نظامی، هواپیما‌های سوخت‌رسان و سایر ظرفیت‌های عملیاتی، نشان می‌دهد که گزینه نظامی همچنان روی میز قرار دارد؛ هرچند شواهد موجود می‌تواند از کاهش احتمال عملیات‌های گسترده و استمرار یک جنگ فرسایشی حکایت داشته باشد. یکی از موانع مهم در محاسبات واشنگتن نیز ملاحظات سیاسی داخلی آمریکاست؛ به‌ویژه انتخابات میان‌دوره‌ای که می‌تواند بر تصمیمات دولت آمریکا اثرگذار باشد. با این حال، نمی‌توان پیش‌بینی کرد که تصمیم نهایی دقیقا در چه نقطه‌ای اتخاذ خواهد شد.

اگر سناریوی جدید فشار بر ایران بر دو پایه «فشار اقتصادی» و «ایجاد شکاف اجتماعی» استوار باشد، پاسخ مؤثر نیز صرفا نظامی نخواهد بود. تقویت انسجام ملی، کاهش آسیب‌های اقتصادی، حمایت از معیشت مردم، افزایش اعتماد عمومی و جلوگیری از شکل‌گیری شکاف میان جامعه و حاکمیت، بخشی از الزامات عبور موفق از این مرحله است.

در این میان، مردم نیز باید بدانند که فشار اقتصادی و جنگ روایت‌ها می‌تواند بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر باشد؛ اما این آگاهی نباید به معنای نادیده گرفتن مشکلات واقعی جامعه تلقی شود. اتفاقا یکی از مؤثرترین راه‌های خنثی‌کردن این سناریو، حل واقعی مسائل مردم و پاسخگویی شفاف به مطالبات آنان است. 

در نهایت، اگر هدف فشار خارجی، فرسایش سرمایه اجتماعی و تبدیل مشکلات اقتصادی به شکاف سیاسی باشد، مهم‌ترین نقطه قوت ایران می‌تواند همان چیزی باشد که طرف مقابل تلاش می‌کند آن را تضعیف کند: انسجام ملی و اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت. شرایط پیش‌رو، بیش از هر زمان دیگری نیازمند هوشیاری، تدبیر و آمادگی در برابر سناریو‌های مختلف است؛ زیرا در میدان جدید، پیروزی صرفا به‌معنای غلبه در یک رویارویی نظامی نیست، بلکه توانایی یک کشور برای حفظ ثبات، انسجام و امید اجتماعی در سخت‌ترین شرایط نیز بخشی از معنای پیروزی است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.