به گزارش شهرآرانیوز؛ سعید کمالی دهقان، روزنامه نگار ایرانی تبار و خبرنگار سابق گاردین، بعد از شانزده سال، اعتراف کرده که مصاحبه معروفش با سکینه محمدی آشتیانی، زنی که نامش در اوایل دهه ۹۰، به تیتر اول بسیاری از رسانههای جهان تبدیل شد، هرگز انجام نشده و اساسا زاییده تخیل نویسنده این گزارش بوده است. از گزارشی حرف میزنیم که در یکی از معتبرترین روزنامههای دنیا منتشر شد، بازتاب جهانی حیرت انگیزی پیدا کرد و تصویری خشن و غیرانسانی از ایران را به دنیا مخابره کرد. اخیرا اما، مشخص شده که این مصاحبه از بیخ و بن دروغ بوده است.
سکینه محمدی آشتیانی، در میانه دهه ۸۰، به دنبال پروندهای قضایی بازداشت و در ادامه با اتهاماتی از جمله معاونت در قتل و رابطه خارج از ازدواج روبه رو شد. در جریان رسیدگی قضایی، گفته شد که برای او حکم سنگسار صادر شده و در کمال شگفتی، روزنامه گاردین مصاحبهای را با این متهم، با محوریت حکم سنگسار، روند رسیدگی و شرایط او در زندان، انجام داد؛ گفت وگویی که به ادعای این روزنامه، از طریق یک واسطه که به دلایل امنیتی نخواسته نامش فاش شود، انجام شده بود.
این گفتوگو خیلی زود به یکی از جنجالیترین گزارشهای تاریخ درباره وضعیت حقوق بشر در ایران تبدیل شد و بسیاری از گروههای بین المللی را به واکنش وداشت؛ به نحوی که سلبریتیها خواستار لغو حکم سنگسار شدند و نهادهای حقوق بشری نیز، مسئولان قضایی کشور را تحت فشار قرار دادند.
اگر یک گزارش خبری، با ادعای مصاحبه اختصاصی، منتشر شود و شانزده سال بعد، نویسنده اش بگوید که اصلا مصاحبهای در کار نبوده، تکلیف کسانی که آن گزارش را خواندند، بازنشر و تحلیلش کردند و بر اساس آن درباره یک کشور موضع گرفتند، چیست؟ آیا این اتفاق را میتوان صرفا یک خطای روزنامه نگاری شخصی قلمداد کرد؟
هر گزارشی که یک رسانه، به ویژه نشریهای در ابعاد گاردین، منتشر میکند، میتواند وارد چرخه پمپاژ خبرگزاری ها، شبکههای تلویزیونی، تحلیلهای سیاسی و گزارشهای حقوق بشری شود که در نهایت، برآیند آن ها، تصویر عمومی یک کشور نزد جهانیان را شکل میدهد. سؤال مهمتر اما، این است که آیا بلوای مصاحبه تخیلی گاردین، صرفا گزارشی بوده که تصویر عمومی ایران را، به دروغ، مخدوش کرده یا اینکه هر هفته و هر ماه، چنین موهوماتی در رسانههای مطرح جهان تولید و پمپاژ میشوند؟
دنیای رسانه، یکی از پیچیدهترین فضاهای امروز جهان است و رسانه ها، به هزار و یک شیوه مختلف، افکار عمومی را مدیریت یا به عبارت بهتر دست کاری میکنند. گاهی سالها زمان لازم است تا حقیقت توطئههای رسانهای منجر شده به موجهای نارضایتی اجتماعی، برملا شود و نخ عروسک گردان به چشم مردم بیاید.
گاردین را نمیتوان در ردیف رسانههای زرد و بی نام ونشان اینترنتی قرار داد. این روزنامه یکی از شناخته شدهترین و باسابقهترین نشریات جریان اصلی دنیاست که در مختصات رسانهای غرب، منطقا باید از اصول حرفهای، استانداردهای روزنامه نگاری و سازوکارهای نظارتی جدی تبعیت کند. اگر دنیا این قدر بی دروپیکر است که در چنین رسانه مشهوری، گزارشی با ادعای یک مصاحبه اختصاصی منتشر شود و سالها بعد، کذب بودنش علنی گردد، تکلیف مابقی شیپورهایی که حیثیت ایران را هدف قرار میدهند، روشن است.
رسوایی اخیر، ماهیت و چهره واقعی شبکههایی که سال هاست با برچسب «رسانه مستقل» برای مخاطب ایرانی برنامه پخش میکنند را، بیش از پیش، هویدا میکند؛ تلویزیونهای فارسی زبانی که شبانه روز دروغ میگویند تا ایران را بحران زده، ناامید و در آستانه فروپاشی معرفی کنند. دروغهای رسانهای امروز به قدری شیک بسته بندی میشوند که میتوانند واقعیتهای تاریخی را وارونه جلوه دهند و بدا به حال مخاطبانی که به این ماشینهای خبرپراکنی بی تعهد چشم دوختهاند.