صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

اعضای باند سرقت منازل دستگیرشده در مشهد: اگر مردم را درک می‌کردیم، اموالشان را‌ نمی‌دزدیدیم!

  • کد خبر: ۴۴۳۳۰۷
  • ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
گفت‌و‌گو با اعضای باند سرقت منازل که از شهر‌های دیگر برای دزدی به مشهد می‌آمدند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ اعضای این باند سرقت سه نفر بودند. برخلاف سایر باند‌های تبهکاری که معمولا یک سارق سابقه وسن و سال دار دیگر دزد‌ها را هدایت می‌کند، رئیس این باند بیست و یک ساله بود و زیردست هایش بیست و هشت ساله و سی وسه ساله.

آن‌ها دو هفته قبل با دستور سردار احمدنگهبان، فرمانده انتظامی خراسان رضوی، از سوی افسران اداره سرقت منزل پلیس آگاهی مشهد با هدایت سرهنگ حسن رحیم پور، رئیس این اداره، دستگیر شدند. ماجرای سرقت‌های این باند ریشه در سال گذشته دارد. 

کارآگاهان پلیس آگاهی مشهد سال گذشته اعضای باند سرقت از منازل مشهد را دستگیر کردند، اما سرکرده این باند متواری شد. بررسی‌های همان زمان نشان داد که این افراد از استان‌های غربی برای سرقت به مشهد آمده‌اند و سرکرده باند نیز پس از اطلاع از دستگیری همدستانش متواری شده است. 

پیگیری‌ها برای شناسایی مخفیگاه این فرد ادامه داشت تا اینکه پلیس به اطلاعات جدیدی دست یافت که نشان می‌داد متهم تحت تعقیب با اجیر کردن دو سارق دیگر دوباره به مشهد آمده است و اقدام به سرقت طلا‌های شهروندان از منازلشان می‌کند. 

افسران اداره سرقت منزل پلیس آگاهی مشهد این بار توانستند جلوی فرار اعضای این باند را بگیرند و آن‌ها را دستگیر کنند. در حاشیه دستگیری این سه متهم، به سراغشان رفتیم تا کم و کیف این پرونده را از زبان خودشان بشنویم که ماحصل این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانید.

در شهر خودم دزدی نمی‌کردم

سرکرده این باند «رضا» نام دارد و بیست و یک ساله است؛ جوانی فربه و گوشتی با دندان‌های لمینت شده که هیچ اثری هم از نگرانی در چهره اش نیست. البته ممکن است نداند چه سرنوشتی در انتظارش است، یا ابایی از این برخورد‌ها نداشته باشد. به هر حال او خودش به ظاهر مدعی است که اشتباه کرده است و توبه خواهد کرد، اما حالت چهره و حرکاتش، حکایت دیگری دارد.

از کی دزد شدی؟

از پارسال برج ده و یازده شروع کردم.

شغلت چه بوده است؟

کشاورز بودم.

پس چرا دزد شدی؟

همه چیز گران شده بود و از پس خرج زندگی برنمی آمدم.

سابقه هم داری؟

یک بار دیگر هم پارسال برای دزدی به مشهد آمدم.

دفعه قبلی چقدر سرقت کردی؟

دفعه قبلی یک دور آمدم و حدود ۲۰ سرقت انجام دادم.

آن زمان از سرقت‌ها چقدر پول دستت را گرفت؟

حدود دو سه میلیارد تومان.

با پولش چه کردی؟

خرج خودم کردم، ماشین خریدم و....

خانواده ات خبر دارند که چه می‌کنی؟

نه، نمی‌دانند.

چقدر درس خوانده‌ای؟

تا زیر دیپلم.

چرا مشهد را انتخاب کردی؟

چون شهر بزرگی است و سخت‌تر می‌شود ما را ردزنی کرد.

در غرب کشور یا شهرخودتان هم دزدی می‌کردید؟

نه، اصلا.

پارسال چطور فرار کردی؟

پارسال یک دور با رفقایم آمدم؛ وقتی برگشتم، فهمیدم دوستانم را گرفته‌اند. چون فهمیدم همدستانم مرا لو داده‌اند، یک سال مخفی شدم.

چرا دوباره برای سرقت آمدی؟

از پس خرج‌های زندگی‌ام برنمی آمدم.

خیلی‌ها هستند که از پس خرج زندگی شان بر نمی‌آیند؛ باید دزدی کنند؟

اشتباه کردم.

اگر یک نفر از خانه خودت دزدی کند، چه انتظاری از پلیس داری؟

انتظار دارم پلیس بگیردش. من اشتباه کردم.

اگر الان آزاد بشوی، چه می‌کنی؟‌

می‌روم و مغازه می‌زنم.

تو با ۳ میلیارد پول دزدی هیچ کسب و کاری راه نینداختی، چطور قصد داری بعد از آزادی با بی پولی مغازه بزنی؟‌

نمی‌دانم.

همدستان جدیدت را چطور راضی کردی با تو برای سرقت به مشهد بیایند؟

ما رفیق و بچه محل هستیم. این‌ها هم مشکل مالی شدید داشتند.

همه سارقان بعد از دستگیری می‌گویند که پول دزدی برکت ندارد، اما چرا از دزدی دست نمی‌کشید؟

بله، واقعا برکت ندارد. الان هم چیزی ندارم و برگردم، توبه می‌کنم.

چرا پارسال که با ۳ میلیارد تومان فرار کردی و دستگیر نشدی، توبه نکردی؟

نادانی کردم.

بیشتر کدام خانه‌ها را برای سرقت انتخاب می‌کردید؟

خانه‌هایی که شب‌ها برق هایشان خاموش بود و زنگ می‌زدیم و کسی جواب نمی‌داد. یا خانه‌هایی که ورودشان راحت‌تر بود و حفاظ و دزدگیر نداشتند.

کدام خانه‌ها را برای سرقت انتخاب نمی‌کردید؟

آن‌هایی که دزدگیر داشتند، درِ آکاردئونی داشتند و ورود به آن‌ها سخت بود.

بیشتر کدام مناطق شهری را برای دزدی انتخاب می‌کردید؟

به مناطق کم برخوردار می‌رفتیم؛ چون ورود به خانه‌های این مناطق راحت‌تر است. ورود به خانه‌های مناطق برخوردار سخت است.

خانواده نمی‌پرسیدند این همه پول را یک دفعه از کجا می‌آوری؟

من ازدواج کرده‌ام، خانه خودم هستم. پنج روز به پنج روز به بهانه کار می‌آمدم مشهد.

همسرت نمی‌پرسید این چه کاری است که هر دفعه با یک میلیارد تومان پول بر می‌گردی؟

رو نمی‌کردم و نمی‌گفتم چقدر پول دارم.

مردم را درک نمی‌کردیم

متهم دوم این باند، «محمد» جوانی بیست و نه ساله است که خودش می‌گوید سابقه ندارد و فریب بچه محلشان را خورده و چند نوبت برای سرقت به مشهد آمده است. او سرافکنده از کار‌هایی که کرده است، می‌گوید که پشیمان است و ظاهر و گفتارش نیز یکسان است.

چطور شد به حرف رضا (سرکرده باند) گوش کردی؟

از سر ناچاری. گرفتار بودم.

خیلی‌ها مثل شما مشکل مالی دارند. آن‌ها چطور دزدی نمی‌کنند؟

در شهرستان ما اوضاع خوب نیست. کار نیست.

خب، چرا برای کار به مشهد نیامدی؟

اگر کار بود، کار می‌کردیم.

فکر می‌کردی که دستگیر شوی و به این روز بیفتی؟

نه، فکرش را نمی‌کردم. تا اینجا نیایی و خودت را به جای مال باخته نگذاری، نمی‌فهمی چه می‌کشد. اگر مردم را درک می‌کردیم، هیچ وقت دزدی نمی‌کردیم.

در این مدت چند سرقت کرده‌اید؟

حدود سی سرقت کرده‌ایم.

چقدر دستتان را گرفت؟

نفری یک میلیارد تومان.

این تعداد سرقت را در چند وقت انجام دادید؟

چهاربار به مشهد آمدیم. هر دفعه چند سرقت انجام می‌دادیم و می‌رفتیم و زیاد نمی‌ماندیم.

دیگر سراغ کار حرام نمی‌روم

سومین متهم این باند «سبحان» سی و هشت ساله است. او مدعی است که کشاورز است و کم آورده است و برخلاف سرکرده باند که هیچ نشانی از کشاورز‌های سخت کوش ندارد، چهره آفتاب سوخته اش نشان می‌دهد که شغل اصلی اش واقعا کشاورزی است. او که برخلاف دو همدستش، پدر است و پسربچه‌ای کوچک دارد، حالا همه هم و غمش پسرش است که اگر بفهمد پدرش دزدی کرده است، چه واکنشی نشان می‌دهد و از دلتنگی برای دیدن پسرش می‌گوید.

تو که سرد و گرم روزگار را چشیده‌ای، چرا با این‌ها همراه شدی؟

مشکلات مالی باعث می‌شود آدم اشتباه فکر کند.

شغلت چه بود؟

کشاورز هستم. پارسال ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون گندم کاشتم که خشک سالی بود و ۲۵۰ میلیون پول تراکتور و قرض آمد روی دوشم. بدهکارم و چکم برگشت خورده است؛ البته اشتباه کردم و این‌ها بهانه خوبی برای دزدی نیستند.

بچه هم داری؟

بله، یک پسر دارم و بیست روز است که ندیده امش.

خانواده خبر دارند که دستگیر شده‌ای؟‌

نمی‌دانند؛ فکر می‌کنند برای کار به مشهد آمده‌ام.

هر پدری الگوی پسرش است. حالا چطور می‌خواهی به پسرت بگویی دزدی کرده‌ای؟

اصلا متوجه این چیز‌ها نبودم و فکرم درگیر مشکلات مالی بود. حالا می‌فهمم چه کار بدی کرده‌ام. الان هم اگر آزاد شوم، تا عمر دارم دست فروشی می‌کنم، ولی سراغ کار حرام نمی‌روم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.