صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

یک «شهید» تنها در مشروطه | نگاهی به زندگی و زمانه میرزا حبیب‌ مجتهد خراسانی

  • کد خبر: ۴۴۴۵۶۴
  • ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۱
میرزا حبیب‌ مجتهد خراسانی یکی از چهره‌های اثرگذار دینی و اجتماعی مشهد در اواخر قاجار است. امروز صدوهفدهمین سالگرد وفات میرزاحبیب خراسانی است.
حسین بیات
خبرنگار حسین بیات

به گزارش شهرآرانیوز؛ میرزا حبیب‌ا... مجتهد‌خراسانی، مشهور به میرزا حبیب‌خراسانی، فقیه، عارف، شاعر و از چهره‌های اثرگذار حیات دینی و اجتماعی مشهد در اواخر عهد قاجار است. او از خاندان «شهیدی» خراسان برمی‌خیزد؛ خاندانی که بنا بر نوشته حسن حبیب در مقدمه «دیوان میرزا حبیب خراسانی»، نزدیک به یک‌ونیم قرن در ریاست روحانی و حکومت شرعی خراسان نقشی مهم دارند؛ از‌همین‌رو زندگی او را می‌توان در پیوند میان سه عرصه شناخت: «میراث خانوادگی علمی و روحانی»، «جست‌وجوی گسترده در دانش و عرفان» و «مواجهه دشوار با تحولات اجتماعی و سیاسی عصر مشروطه».

از آنجا که امروز صدوهفدهمین سالگرد وفات میرزاحبیب خراسانی است، زندگی او را در همین سه عرصه یادشده بازخوانی کرده‌ایم.

از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست
از شمع رخت محفلش افروختنی نیست

گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگ
ای برق! مزن! خرمن ما سوختنی نیست

در طوف حریمش ز فنا جامه احرام
کردیم که این جامه به تن دوختنی نیست

یک دانه اشک است روان بر رخ زرین
سیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست

در مدرسه آموخته‌ای گرچه بسی علم
در میکده علمی‌ست که آموختنی نیست

خود را چه فروشی به دگر کس به خود،‌ای دل!
بفروش اگر چند که بفروختنی نیست

گویند که در خانه دل هست چراغی
افروخته کاندر حرم افروختنی نیست

مجتهدان و علمای مشهد درباره مشروطه سه رویکرد داشتند؛ گروه اول علمای نوگرا -همچون آقازاده‌خراسانی- به مشروطه متمایل بودند و به دفاع از آن برخاستند؛ گروه دیگر حکومت مشروطه را مخالف دین می‌دانستند و در برابر آن تمام‌قد ایستادند و گروه سوم نیز طرف‌دار هیچ‌کدام ازجریان‌های مشروطه یا مشروعه نبودند. میرزا‌حبیب‌ا... مجتهد، مهم‌ترین پیرو این جریان آخر بود. در اسناد کنسولی انگلیس نام سیزده نفر از مجتهدان مشهد به همراه مشخصات آنان ذکر شده است. اولین روحانی در این لیست، «آقا‌میرزا‌حبیب» است که به گفته کنسول مشهد «یک‌سید‌حسینی و پرنفوذترین مجتهد مشهد» بوده است.

نبیره «شهید» بزرگ

میرزا حبیب خراسانی به اعتبار «دائرةالمعارف تشیع»، فرزند میرزا محمدهاشم و نبیره سیدمحمدمهدی مشهور به «شهید» است و نسب خاندانش نیز به سید نورالدین شاه‌نعمت‌ا... ولی و از آن طریق به سیداسماعیل، فرزند امام‌جعفر‌صادق (ع)، می‌رسد؛ ازاین‌رو، میرزا حبیب در دودمانی پرورش می‌یابد که هم در علم، فضیلت و عرفان شناخته‌شده است، هم در جامعه خراسان از احترام، نفوذ و اعتبار فراوان برخوردار است.

سرسلسله مشهور این خاندان، آقا سیدمحمدمهدی شهید، از عالمان برجسته روزگار زندیه و آغاز سلطنت قاجار است. حاج‌شیخ‌عباس‌قمی مؤلف «مفاتیح الجنان» او را عالمی کامل، ماهر در علوم گوناگون و تربیت‌کننده طالبان دانش معرفی می‌کند؛ عالمی که علوم عقلی را نزد آقامحمد بیدآبادی و برخی علوم دیگر را نزد استادان برجسته زمان می‌آموزد و پیوسته به تدریس.

تربیت طلاب و یاری‌رسانی به نیازمندان اشتغال دارد. شاید به همین دلیل باشد که در برخی منابع، کراماتی نیز به او نسبت داده می‌شود؛ از جمله گشوده‌شدن درِ حرم رضوی در شب‌های سحر و رساندن پنهانی خوراک و نیاز‌های زندگی به ارامل و ایتام.

سیدمحمدمهدی شهید از اصفهان به مشهد می‌آید و به سبب دانش، تقوا، مردم‌داری و منزلت معنوی خود، در میان خراسانیان جایگاهی ممتاز می‌یابد. فرزندان و نوادگان او نیز به همین انتساب، به «شهیدی» شهرت پیدا می‌کنند. میرزا حبیب، از سوی پدر، فرزند میرزا محمدهاشم، فرزند حاج میرزا هدایت‌ا... و پسر بزرگ میرزا‌مهدی‌شهید است؛ بنابراین، در خاندان او علم دینی و مرجعیت اجتماعی نسل‌به‌نسل استمرار دارد.

تولد در آشوب سالار

تولد میرزا‌حبیب با یکی از رویداد‌های پرآشوب خراسان در دوره محمدشاه قاجار، یعنی پایان فتنه سالار، هم‌زمان می‌شود. داستان از این قرار است که در پی شورش پسران ا... یارخان آصف‌الدوله و جعفرقلی‌خان کرد شادلو، حکومت مرکزی برای سرکوب آشوب‌ها شاهزاده حمزه‌میرزا را به خراسان می‌فرستد؛ اما تعدیات نیرو‌های نظامی به جان، مال و ناموس مردم، نارضایتی عمومی را به قیام بدل می‌کند.

میرزا محمدهاشم مجتهد (پدر میرزا‌حبیب) در کنار مردم می‌ایستد و در خلال این درگیری‌ها زخمی می‌شود. این آشوب بیش از سه سال ادامه می‌یابد تا سرانجام حمزه‌میرزا برکنار می‌شود و سلطان مرادمیرزا حسام‌السلطنه مأمور سامان‌دادن خراسان می‌شود.

بنا بر گزارش‌ها، او در شبی به دنیا می‌آید که فردای آن، سلطان مراد‌میرزا حسام‌السلطنه مشهد را فتح می‌کند و گروهی از بزرگان، اعیان و علما، از جمله پدرش، حاج‌میرزا‌محمدهاشم، از زندان سالار رهایی می‌یابند. آزادی پدر و دیگر‌بزرگان شهر و ولادت کودک در یک زمان، سبب می‌شود که خاندان و اطرافیان، قدم او را مبارک و خوش‌یمن بدانند. تاریخ این واقعه، شب یکشنبه، نهم جمادی‌الاولی ۱۲۶۶‌قمری، برابر با ۳ فروردین ۱۲۲۹ خورشیدی ذکر شده است.

میرزا حبیب تنها سه سال دارد که پدرش، میرزا محمدهاشم، در سال‌۱۲۶۹‌قمری درمی‌گذرد. مادرش، بانویی پرهیزگار مشهور به «حاجیه‌آغای بزرگ»، پس از مدتی با حاج میرزا‌حسن‌مشیر، برادرشوهر خود، ازدواج می‌کند.

آن‌طور که در مقاله حبیب خراسانی، نوشته غلامرضا جلالی، ذکر شده است، میان میرزا حبیب و ناپدری‌اش پیوند عاطفی استواری شکل نمی‌گیرد، اما این وضعیت مانع گرایش او به علم و ادب نمی‌شود. مادر در آموزش آغازین او نقش دارد و او نیز از فضای علمی خانه، کتابخانه پدر و ناپدری و محیط آموزشی مشهد بهره می‌برد.

از هوش شگفت‌انگیز و حافظه نیرومند او نقل می‌کنند که در پانزده‌یا‌شانزده‌سالگی هزاران بیت شعر فارسی و عربی می‌سراید، واژگان «قاموس فیروزآبادی» را با شماره و صفحه به یاد دارد و کتاب‌هایی، چون «مغنی‌اللبیب» و «شرح مطول» تفتازانی را از حفظ تدریس می‌کند. اگرچه اطلاعات فراوانی از نخستین استادان او در دست نیست، اما حضور حاج میرزا نصرا...، شوهر خواهرش، در مسیر علمی او بسیار مؤثر است. این عالم خراسانی استعداد و عطش دانش‌اندوزی میرزا حبیب را دریافت می‌کند و در تربیت او می‌کوشد، چنان‌که وی در جوانی به شمار مدرسان حوزه مشهد درمی‌آید.

آموزش فرانسه در عراق

میرزا‌حبیب، همانند بسیاری از طالبان علوم دینی، برای تکمیل تحصیلات و دستیابی به مرتبه اجتهاد راهی نجف می‌شود، اما پیوسته به کاظمین و بغداد نیز رفت‌وآمد می‌کند. بغداد آن روزگار محیطی نسبتا بازتر و متنوع‌تر دارد و پیروان ادیان و مذاهب گوناگون در آن حضور دارند. میرزا حبیب در این فضا با فضلا، ادبا، عارفان، صوفیان و ارباب شرایع و ادیان آشنا می‌شود و از نشست‌های علمی و ادبی شهر بهره می‌برد. این تجربه به او امکان می‌دهد که در کنار فقه، اصول، کلام و تفسیر، به فلسفه، طب، نجوم، ریاضیات، ادب و عرفان نیز بپردازد.

بنا بر نوشته نوه میرزا‌حبیب، از مهم‌ترین دستاورد‌های میرزا در این دوره، آموختن زبان فرانسه است. حسن حبیب نوشته است: «هم‌اکنون یک دفتر نیم‌ورقی بزرگ به خط فرانسوی وی در دست است که پهلوی لغات فرانسوی ترجمه فارسی آنها نوشته شده، خط فرانسوی روان تحریر یافته، معلوم است که نویسنده آن با این خط زیاد کار کرده است... و بعضی از دوستانش که اطلاع داشته‌اند، نقل کرده‌اند که وی از کتاب «تلماک» فنلون، فاضلانه ترجمه‌ای فرموده بود که این ترجمه در سفر خراسان حاجی‌سیاح محلاتی به نظر او رسیده، متأسفانه این ترجمه، جزو اوراق باطله کتابخانه وی... از بین رفته است و نیز نقل کرده‌اند که پس از فوتش، هنگامی که کتاب‌های او به فروش رسیده، از جمله... دویست‌سیصد مجلد کتاب‌های فرانسوی وی بوده است که از جمع‌آوری این کتاب‌ها، معلوم می‌شود، از این زبان به‌خوبی استفاده می‌فرموده است.»

میرزا‌حبیب در بغداد به میرزا‌مهدی‌گیلانی، مشهور به «خدیو»، نزدیک می‌شود. خدیو مردی اهل فضل و ادب است که در علوم زمان، از هیئت و نجوم تا طب، تشریح، الهیات، طبیعیات و ریاضیات، مطالعاتی دارد و سپس به عرفان و سلوک گرایش می‌یابد. میرزا‌حبیب از محضر او در عرفان عملی بهره می‌برد و با حلقه‌هایی آشنا می‌شود که در آنها از معارف هندی، شیوه‌های تهذیب نفس و برخی سنت‌های حکمی کهن سخن می‌رود. حتی آثاری از معارف هندوان، از جمله «جوگ‌بشست»، در این حلقه‌ها محل مطالعه است.

یکی از اصحاب سراچه

پس از مدتی میرزا‌حبیب برای چند سال به مشهد بر می‌گردد. بازگشت میرزا‌حبیب، میرزا‌مهدی‌خدیو، حاج‌غلامحسین شیخ‌الاسلام و سید‌زین‌العابدین به مشهد، به تشکیل محفلی می‌انجامد که بعد‌ها به «اصحاب سراچه» مشهور می‌شود. محل گردآمدن آنان سراچه‌ای نزدیک مسجد جامع گوهرشاد است؛ خانه‌ای کوچک که خدیو در آن سکونت دارد و سپس اتاق‌های طبقه بالای آن برای میرزا‌حبیب و همراهانش مهیا می‌شود. آنان در این مکان کتابخانه‌ای ترتیب می‌دهند، تالاری برای نشستن و خلوتگاهی برای عبادت فراهم می‌سازند و اوقات خود را به مطالعه، عبادت و گفت‌و‌گو می‌گذرانند.

به‌تدریج، افراد دیگری، چون حاج‌ملاعباسعلی‌فاضل، از مجتهدان برجسته آینده خراسان و از شاگردان حاج‌ملاهادی‌سبزواری و میرزا محمود قدسی، از مشاهیر تون، به آنان می‌پیوندند. اصحاب سراچه به زهد، روزه‌داری، پرهیز از تجمل، توجه به نیازمندان و یاری‌رسانی پنهانی به اقشار ضعیف شهرت دارند. آنان در افطار‌گاه از غذا‌های سنگین و حیوانی پرهیز می‌کنند و در روز‌های خوش، به اطراف مشهد، از جمله کوهسنگی یا خواجه‌ربیع می‌روند و نماز عصر را به جماعت می‌خوانند.

نفوذ این جمع چنان افزایش می‌یابد که سراچه دیگر گنجایش مراجعه‌کنندگان را ندارد. سید‌زین‌العابدین در یکی از شبستان‌های مسجد‌گوهرشاد می‌نشیند و جمعیتی انبوه برای شنیدن سخنان او گرد می‌آیند. موضوع گفت‌و‌گو‌ها از مسائل دینی و ادبی فراتر می‌رود: علل پیشرفت غرب، علل عقب‌ماندگی مسلمانان، ضرورت دوری از تعصبات شیعه و سنی، انتقاد از خرافات و شبیه‌سازی‌های مذهبی و توجه به اصلاح اخلاقی و اجتماعی از جمله بحث‌های آنان است.

این نفوذ و شیوه متفاوت زندگی و گفت‌و‌گو، مخالفت‌هایی را برمی‌انگیزد. مخالفان، اصحاب سراچه را به صوفیگری، درویشی و خانقاه‌بازی متهم می‌کنند. افزون بر آن، مراجعه متمکنان به این گروه برای پرداخت صدقات، وجوهات و یاری به مستمندان، حسادت برخی صاحبان نفوذ را برمی‌انگیزد. طرح مباحث مربوط به ادیان هند و ایران باستان و توجه به «دساتیر» که کتاب یکی از پارسایان هند در سده دهم قمری به نام «آذر کیوان» است، نیز سوءظن‌ها را افزایش می‌دهد. مخالفان حتی اتهام‌های سنگینی درباره دیدگاه آنان درباره دعا‌های مأثور شیعه مطرح می‌کنند.

سرانجام، فشار‌ها و تبلیغات مخالفان شدت می‌گیرد و خطر جانی برای خدیو پدید می‌آید. با میانجیگری حاج‌میرزا محمدباقر، برادر بزرگ میرزا‌حبیب، منازعه ظاهرا پایان می‌یابد، اما اصحاب سراچه پراکنده و شماری از آنان تبعید می‌شوند. خدیو نیز مدتی از مشهد دور می‌شود و پس از بازگشت، تا زمان درگذشت خود در سال‌۱۳۰۹‌قمری در انزوا زندگی می‌کند.

باغ دلگشای حبیب

میرزا‌حبیب پیش‌تر ازدواج کرده و دو پسر دارد، اما پیوند مهم زندگی او با بی‌بی‌عالم (متولد‌۱۲۷۴ و متوفای‌۱۳۳۵‌قمری)، دختر حاج‌میرزاطاهر، متولی مسجد جامع گوهرشاد، شکل می‌گیرد. بی‌بی‌عالم بانویی باسواد، متدین و علاقه‌مند به تاریخ انبیا، حکایت اولیا و عرفا‌ست.

پیش از سفر طولانی میرزا‌حبیب به عتبات، قرار ازدواج آنان مطرح می‌شود، اما طولانی‌شدن غیبت او موجب می‌شود بی‌بی‌عالم با مرد دیگری ازدواج کند و از او دختری داشته باشد. پس از درگذشت شوهر نخست او و بازگشت میرزا‌حبیب، با رضایت خانواده‌ها و رغبت دو طرف، ازدواج میان آن دو انجام می‌شود.

بی‌بی‌عالم در سلوک معنوی میرزا‌حبیب نقشی آرام‌بخش و همراهانه دارد. او اهل تهجد، نوافل، تعقیبات نماز و تلاوت روزانه قرآن است و هر‌روز بر سجاده خود دو صفحه از مثنوی مولوی را با آهنگ می‌خواند. میرزا‌حبیب نیز به او علاقه فراوان دارد و در قصیده‌ای او را زنی فرشته‌خو، پری‌روی و مایه رحمت خداوند در زندگی خویش توصیف می‌کند. شروع این قصیده چنین است:

شکسته زلف بُتی مست در سرای من است
که روی دلکش او باغ دلگشای من است

فرشته‌خوی و پری‌روی و آدمی رفتار
به جای من، مگر او رحمت خدای من است

منم غلامش و خود را غلام من خواند
چه نادر است که هم شاه و هم گدای من است

اما تحول مهم‌تر در زندگی معنوی او، آشنایی با سیدابوالقاسم کرد درگزی یا درگزینی، عارفی عامی و بی‌سواد، است؛ دیداری که حدود سال‌۱۳۱۶‌قمری رخ می‌دهد. سیدابوالقاسم خواندن و نوشتن نمی‌داند و در آغاز زندگی آسیابان و مزدور بوده است، اما پس از تجربه‌ای معنوی، زندگی خود را به سلوک و ارشاد اختصاص می‌دهد. او به سبب افزایش مریدانش در درگز، به مشهد تبعید می‌شود و مدتی را با پیروانش در زندان می‌گذراند. میرزا‌حبیب برای آزادی او اقدام می‌کند و پس از آزادی، برایش حجره‌ای در مدرسه میرزا‌جعفر فراهم می‌آید.

خلوص، آزادگی و بی‌ادعایی سیدابوالقاسم چنان بر میرزا‌حبیب اثر می‌گذارد که وی بیش‌از‌پیش از ریاست، زعامت و اشتغالات ظاهری فاصله می‌گیرد. پس از مرگ سید در سال‌۱۳۱۹‌قمری، میرزا‌حبیب به خلوت، روزه، عبادت و ریاضت ادامه می‌دهد. ساعت‌ها در کوهپایه‌ها به عبادت می‌پردازد، گاه ماه‌ها از غذای حیوانی پرهیز می‌کند و در سحرگاهان به گریه و مناجات می‌نشیند. مواعظ او در ماه رمضان گاه دو ساعت طول می‌کشد و شنوندگان بسیاری را متأثر می‌سازد.

با وجود آنکه علاقه‌مندانش کراماتی به او نسبت می‌دهند، او ارزشی برای نمایش کرامت قائل نیست و حقیقت کرامت را در اخلاق انسانی می‌داند: «کرامت همه عالم به خوی انسانی است‌/ اگر کرامت جویی به خوی انسان باش.»

رویارویی میرزا حبیب با مشروطه

اگر چه میرزا‌حبیب‌خراسانی بیشتر اهل علم و عبادت و ریاضت است، اما همواره یکی از چهره شاخص اجتماعی و دینی مشهد به‌شمار می‌رود. کما اینکه در دومین شماره «سالنامه ایران» که اسامی افراد شاخص و صاحب‌منصب هر‌ولایت را در سال‌۱۲۹۱‌قمری (۱۲۵۳ خورشیدی) نشر داده، نام «میرزا‌حبیب‌ا...» نیز در جمع «علما و اعیان مشهد» آمده است؛ همچنین روزنامه ایران در شماره‌۸۳۸ تاریخ ۶‌ربیع‌الثانی ۱۳۱۲‌قمری، برابر با ۱۴‌مهر‌۱۲۷۳ خورشیدی، نامش را در زمره صاحب‌منصبان آستان‌قدس آورده و نوشته است: «سایر صاحب‌منصبان محترم آستانه مقدسه از قرار تفضیل ذیل عطیات و مواهب فاخره خسروانی اعطا و ارسال گردید: جناب آقا میرزا احمد مجتهدی: انگشتری الماس حلقه، جناب حاجی‌شیخ محمدتقی‌مجتهد: انگشتری الماس حلقه، جناب‌حاجی‌میرزا محمدباقر مجتهدی: عصای مرصع قبضه، جناب حاجی‌میرزا‌حبیب‌ا... مجتهدی: عصای مرصع قبضه.»

از‌همین‌رو هنگامی که مشروطه به میدان کشاکش‌های سیاسی و نزاع‌های تند اجتماعی بدل می‌شود، میرزا‌حبیب نیز خواه‌ناخواه در مرکز اتفاقات است، اگرچه او بیش از آنکه به جانب‌داری آشکار از یک جناح بپردازد، در پی حفظ آرامش و جلوگیری از فتنه است.

میرزا‌حبیب به درخواست مشروطه‌خواهان، بیرونی خانه خود را در اختیار آنان می‌گذارد تا انجمن ایالتی خراسان در آن تشکیل شود. روزنامه بشارت در شماره‌یک سال‌یک، به تاریخ ۲۳‌شوال‌۱۳۲۴‌قمری، برابر با ۱۸ آذر‌۱۲۸۵‌خورشیدی، نوشته است: ... زهی منت خدای را که اهالی کشور خراسان هم با سایر ایرانیان همداستان گردیده، همدست و هم‌زبان شدند.

چنانچه چهارشنبه، چهارم شوال، در منزل شریعت محفل حضرت مستطاب حجت‌الاسلام آقای حاجی‌میرزا حبیب آقای مجتهد انجمنی مرکب از وجوه رجال از اعیان و اشراف و طبقات شش‌گانه تشکیل یافته، گفت‌و‌گو‌های کافیه و مذاکرات شافیه در این مقصود مقدس که رفاه حال عامه ایرانیان در آن است، گردید؛ نتیجه آن محضر مینو منتظر آن شده که از روز جمعه، ششم ماه مزبور، از طبقات شش‌گانه مذکور گردآورده، هر‌روز طبقه‌ای از طبقات به نظا‌م‌نامه انتخابات منتخبین خویش را مشخص و تعیین نمایند.

امیدوار چنانیم که به فرمان شاهنشاه و حسب‌الامر حضرات حجج‌الاسلام، آنی انجمن قدس و مجلس انس تشکیل یافته، سر‌های سرگشته به سامان و درد‌های بی‌دوا به درمان برسد.»

این انجمن حدود دو سال در خانه او فعالیت دارد، اما به‌زودی اختلاف میان مشروطه‌خواهان، مشروعه‌خواهان، طلاب، مجاهدان و گروه‌های مختلف سیاسی شدت می‌گیرد. میرزا‌حبیب از‌یک‌سو با درخواست متدینان برای مقابله با بی‌نظمی‌ها روبه‌رو‌ست، از‌سوی‌دیگر مشروطه‌خواهان از او انتظار دارند، چون مراجع عتبات، آشکارا از مشروطه حمایت کند.

برای نمونه و به روایت روزنامه حبل‌المتین تاریخ ۱۱ جمادی‌الثانی ۱۳۲۵ قمری، برابر با ۳۰ تیر‌۱۲۸۶ خورشیدی، منزل او از یک‌سو هفته‌ای سه‌روز میزبان جلسات انجمن معدلت رضوی است و خودش هم با افرادی که مخالف انتخابات انجمن هستند و به روایت روزنامه حبل المتین تهران تاریخ ۱۳‌محرم ۱۳۲۶ قمری، برابر با ۲۶ بهمن ۱۲۸۶ خورشیدی، می‌خواهند «۱. روزنامه‌ها را از ورود به خراسان غدغن نمایند که اسباب اغتشاش خیالات اهالی می‌شوند؛ ۲. مدارس جدیده بکلی در این شهر موقوف و بسته شود؛ ۳. افتخارالواعظین از خراسان تبعید شود؛ ۴. تمام انجمن‌های این شهر به جز انجمن ایالتی موقوف گردد.» 

صرحتا جواب می‌دهد: «موافقت من در این مطالب غیرممکن است و اقدام شما در این فقرات به هیچ‌وجه صلاح نمی‌بینم.»، اما باز هم به صراحت از مشروطه دفاع نمی‌کند. کما اینکه وقتی گروهی از طلاب مشروطه‌خواه در حرم‌رضوی از او می‌خواهند با احکام علمای حامی مشروطه همراه شود، پاسخ می‌دهد که خود تکلیفش را بهتر می‌داند.

میرزا‌حبیب می‌داند که دیگر در مشهد جای امن و سرای خلوتی نخواهد داشت. تصمیم می‌گیرد از راه روسیه به ترکیه، شام و مدینه برود، اما شرایط سیاسی و نگرانی از خطر جانی، سفر او را دشوار می‌کند. بعد‌ها تصمیم می‌گیرد از راه بلوچستان و هند عازم حج شود. در این‌زمان رفته‌رفته انقلاب هم فرو نشسته و اوضاع مشروطیت تا اندازه‌ای استقرار یافته است و جریان امور می‌رود که به حال عادی خود بازگردد.

میرزاحبیب در اواخر تابستان‌۱۳۲۷‌قمری (۱۲۸۸ خورشیدی) به بحرآباد می‌رود تا چند‌روزی در آنجا بماند و سپس برای زیارت حرم‌رضوی و آغاز سفر آماده شود.

عصر ۲۷‌شعبان‌۱۳۲۷‌قمری، برابر با ۲۱‌شهریور ۱۲۸۸ خورشیدی، جمعی از مشروطه‌خواهان برای دیدار و خداحافظی نزد او می‌آیند. پس از پذیرایی با چای و شربت، میرزا حبیب ناگهان دچار تشنج می‌شود، از سخن گفتن بازمی‌ماند و اندکی بعد در حمله دوم فوت می‌کند. ناگهانی‌بودن مرگ او، سلامت پیشینش و فضای پرتنش سیاسی آن روزگار، شایعه مسموم‌شدنش را توسط مشروطه‌خواهان بر سر زبان‌ها می‌اندازد؛ اما این موضوع در حد گمان و نقل باقی می‌ماند.

روزنامه ایران نو در شماره‌۲۹‌شعبان‌۱۳۲۷‌خورشیدی، برابر با ۲۳‌شهریور ۱۲۸۸ خورشیدی، نوشته است: «مشهد. حاجی‌میرزا‌حبیب مجتهد که مدتی است از شهر خارج شده بود، در بحرآباد یک فرسخی ملکی خودشان بودند با اینکه بر حسب ظاهر ناخوش نبود، دیروز یک ساعت به غروب مانده مرحوم شده، جنازه ایشان با احترامات تمام به شهر آورده، در مسجد جامع مجلس ختم است و دکاکین را بسته‌اند.»

پیکر میرزا‌حبیب بالای صفه شاه‌طهماسب، در مسجد پشت سر مبارک، در سردابه مدفن نیای بزرگش، سیدمحمدمهدی‌شهید، به خاک سپرده می‌شود و بعد از آن دیگر خبری از او در مطبوعات دوره قاجار به چشم نمی‌خورد.


منابع:

مقدمه حسن حبیب بر «دیوان میرزا‌حبیب خراسانی» گردآوری علی حبیب.

مقالات «مجتهد خراسان و صوفیان سراچه» و «ختم غزل قلندری»، نوشته سیدمسعود رضوی، منتشره در شماره‌های فروردین‌۱۳۹۷ دی‌۱۳۸۹ مجله «اطلاعات حکمت و معرفت»؛

«اخبار خراسان در مطبوعات دوره قاجار»، تألیف سیدمهدی سیدقطبی، جلدهای‌۱ تا ۵.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.