صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

از «هما» تا فرش قرمز ونیز؛ زن ایرانی در کشاکش کلیشه‌های جهانی | نقدی بر اقتصاد توجه و مسئولیت اجتماعی سلبریتی‌ها

  • کد خبر: ۴۴۵۰۰۲
  • ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۸
حضور دوباره ریما رامین‌فر در جشنواره ونیز، بحث‌ها درباره بازنمایی زن ایرانی در محافل جهانی را داغ کرده است. در حالی که «هما» در سریال «پایتخت» تصویری از زن خانواده‌محور، تحصیل‌کرده و مستقل ارائه می‌داد که برای دیده‌شدن، هویت خود را کنار نمی‌گذاشت، بخشی از بازیگران زن ایرانی در جشنواره‌های بین‌المللی، خود یا آثارشان را در قالب روایت‌هایی از «زن تحت‌فشار»، «محروم» و «قربانی» عرضه می‌کنند. این تضاد، پرسش‌های جدی درباره اقتصاد توجه و اخلاق حرفه‌ای سلبریتی‌ها ایجاد کرده است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ «هما» شخصیتی است که محبوبیتش را نه از محدودیت‌های جامعه هنری، بلکه از ارتباط مستقیم با خانواده ایرانی و زندگی روزمره مردم گرفت. «پایتخت» در دوره‌هایی بیش از ۸۰ درصد مخاطب داشت؛ یعنی سرمایه اجتماعی چنین بازیگری در خانه‌های مردم ساخته شده است. حتی سیر تغییر پوشش هما در هفت فصل این سریال، مسیری که این روز‌ها به مقصد رسیده را طی نمی‌کرد. اما در سوی دیگر، نمونه‌هایی از بازیگران زن ایرانی دیده می‌شوند که پس از رسیدن به اعتبار جهانی، در جشنواره‌ها و رسانه‌های بین‌المللی، تصویری از زن ایرانیِ تحت‌فشار و معترض ارائه می‌دهند.

مروری بر مصادیق و الگوی تکرارشونده

لاله مرزبان تازه‌ترین نمونه است. او در جشنواره ونیز ۲۰۲۶ برای بازی در فیلم «مراقب» (فیلمی که در ایران مجوز نمایش ندارد) جایزه بهترین بازیگر بخش «افق‌ها» را گرفت و جایزه‌اش را به زنان ایران تقدیم کرد. پیش از او، زهرا امیرابراهیمی در جشنواره کن ۲۰۲۲ برای فیلم «عنکبوت مقدس» (با تصویری تیره و جنایی از جامعه ایران) جایزه گرفت و پس از آن از «انقلاب بعدی ایران» با محوریت زنان سخن گفت. ترانه علیدوستی نیز در جریان اغتشاشات ۱۴۰۱ با انتشار تصویر بدون حجاب و حمایت از شعار «زن، زندگی، آزادی» به یکی از چهره‌های شناخته‌شده این جریان تبدیل شد. گلشیفته فراهانی نیز در جشنواره برلین ۲۰۲۳ از این اغتشاشات حمایت کرد و سقوط جمهوری اسلامی را پیش‌بینی کرد.

اگرچه این افراد و مسیر‌های حرفه‌ای‌شان یکسان نیستند و نمی‌توان همه را با یک حکم ارزیابی کرد، اما تکرار یک الگو قابل‌انکار نیست: زن ایرانی در بخشی از تریبون‌های جهانی، بیش از آنکه با توانایی، پیشرفت و پیچیدگی‌های واقعی زندگی‌اش شناخته شود، با «رنج» و «اعتراض» نمایندگی می‌شود.

مسئله فقط جشنواره نیست؛ اقتصاد توجه

مسئله این نیست که هنرمند حق نقد کشورش را ندارد یا بحث فقط پوشش او روی فرش قرمز است. مسئله این است که چه تصویری از ایران در جهان به نام زن ایرانی عرضه می‌شود؟ چرا زن ایرانیِ مادر، استاد، پزشک، کارآفرین، ورزشکار، پژوهشگر، همسر، مدیر و کنشگر اجتماعی کمتر از زنِ قربانی، سرکوب‌شده و معترض قابلیت دیده‌شدن جهانی پیدا می‌کند؟

جشنواره‌های جهانی فقط محل داوری هنری نیستند؛ بخشی از «اقتصاد توجه» نیز هستند. تصویری که در آنجا از ایران عرضه می‌شود، در رسانه‌ها بازتولید می‌شود و می‌تواند به یک روایت جهانی تبدیل شود. اینجاست که باید پرسید: آیا برای جهانی‌شدن، زن ایرانی باید مطابق انتظاری که جهان غرب از «زن ایرانی» ساخته است، بازنمایی شود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، دیگر با آزادی زن مواجه نیستیم؛ با کلیشه‌ای تازه از زن ایرانی مواجهیم.

سرمایه‌ای که از مردم آمده است

بسیاری از این بازیگران، پیش از جهانی‌شدن، در همین سینما و تلویزیون رشد کرده‌اند؛ از همین مخاطب شهرت گرفته‌اند و سال‌ها در همین جامعه سرمایه اجتماعی اندوخته‌اند. این به معنای بدهکاری ایدئولوژیک مادام‌العمر نیست، اما شهرت فقط ملک شخصی نیست؛ محصول رابطه با مخاطب است. کسی که سال‌ها از اعتماد مردم سرمایه ساخته، وقتی در تریبون جهانی درباره همان مردم سخن می‌گوید، نمی‌تواند نسبت به تصویر ارائه‌شده هیچ مسئولیتی احساس نکند.

زن؛ نه ابزار تبلیغ، نه ابزار اعتراض

نقد اصلی همین‌جاست. اگر قرار است زن از «ابزار» بودن رها شود، چرا گاهی بدن او ابزار دیده‌شدن می‌شود؟ اگر قرار است صدای زن شنیده شود، چرا این صدا باید الزاماً با تحقیر جامعه خودش بلندتر شود؟ و اگر قرار است زن ایرانی نمایندگی شود، چرا نمایندگی او باید به «قربانی بودن» تقلیل پیدا کند؟

زن ایرانی بزرگ‌تر از این روایت‌هاست. او نه ویترین نظام است و نه ابزار مخالفت با آن. ما زنان ایرانی جنگ، تحریم و فشار اقتصادی را دیده‌ایم؛ مردمی را دیده‌ایم که با همه فشار‌ها زندگی را نگه داشته‌اند. خانواده‌هایی را دیده‌ایم که در بحران‌ها ایستاده‌اند و زنانی را که در همین شرایط، ستون خانه و جامعه بوده‌اند.

نتیجه‌گیری و پرسش پایانی

پس چرا وقتی نوبت معرفی ایران به جهان می‌رسد، گاهی تنها روایتی که ارزش عرضه پیدا می‌کند، ایرانِ شکست‌خورده و زنِ بی‌پناه است؟ اینجاست که ماجرا از «ریما رامین‌فر در ونیز» عبور می‌کند و به یک سؤال جدی درباره سلبریتی ایرانی می‌رسد: اگر سرمایه شهرت را از مردم گرفته، آیا اخلاق حرفه‌ای اجازه می‌دهد برای خریدن اعتبار جهانی، تصویر همان مردم را به کالای مصرفیِ جشنواره‌ها تبدیل کند؟ آیا بدن زن ابزار ارائه فرهنگ کشور است؟

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.