حانیه سالم | شهرآرانیوز؛ اهلبیت (ع)، در اوج مقام حاملان قرآن جای دارند؛ آنان فراتر از تلاوتکنندگان، تجسم زنده وحی و مظهر کمال انسانی درمیان خلق بودند. آنان نهتنها بر تمام ظواهر، اشارات و لطایف وحیانی مسلط بودند، بلکه تمام وجود و هستیشان با قرآن درآمیخته بود.
درحقیقت پیوند امام و کتاب، وحدت بیمرز میان علم و عمل است؛ پیوندی که در آن، قرآن از یک متن مکتوب، به حقیقتی جاری و حیاتبخش در کالبد معصومین (ع) بدل میشود. این تجلی بیبدیل، مرزی میان دانش محدود بشری و علم مطلق الهی ترسیم میکند و جایگاه آنان را فراتر از معرفت نظری قرار میدهد.
واژه «حمل» به معنای برداشتن و جابهجا کردن است؛ این مفهوم عام است و شامل چیزهای مادی و غیر مادی میشود. حتی یادگیری و تسلط بر موضوع نیز نوعی حمل است؛ چنانکه در قرآن، عالمان تورات، حامل آن معرفی شدهاند. «کتاب» به معنای تثبیت و تقریر است. غرض از کتاب، چیزی است که معانی یا اشیا را با اسبابی مناسب ضبط و نگهداری میکند، بهگونهایکه دراختیار ضبطکننده (نگهدارنده) باشد و هرگاه بخواهد، به آن مراجعه کند.
تحمل کتابالله در این فراز، به معناى آگاهى و تسلط پیدا کردن بر مضمون و محتواى کتاب خداست؛ زیرا تحمل به معناى بهدست گرفتن، برداشتن، بر پشت یا بر سر نهادن و امثال آن، اولا کار مهم و قابلتمجیدى نیست تا درکنار سایر فضایل و کمالات انسانی ذکر شود و ثانیا: جز درباره شریعت آنهم در مرحله وجود کتبی نه بالاتر از آن، امکان ندارد، بنابراین حامل کتاب الهی کسی است که آگاه و مسلط بر کتاب تدوین (شریعت) و تکوین (آفرینش) الهی باشد و کسی جز انسانهای کامل و معصوم، چنین علم و احاطه گستردهای ندارند.
آگاهی ائمه (ع) بر قرآن و سایر کتب آسمانی از اعتقادات غیرقابلخدشه امامیه است. آنها نهتنها معلم و مبین قرآن هستند، بلکه طبق حدیث ثقلین، کاملا با آن متحد و هماهنگ بودهاند؛ در هیچ مرحله و عالمی جدای از قرآن نبودهاند و همچنین آگاهی ائمه (ع) بر اعمال بندگان، جزو اعتقادات قطعی شیعه است. آنان در دنیا اعمال بندگان را میبینند و در آخرت، به آن شهادت میدهند؛ چنانکه آگاهی آنان بر علم الهی در حدی که خدا اجازه میدهد، از اعتقادات خللناپذیر امامیه است و این، به معنای همان علم غیب است.
اگر کسی حامل کتاب باشد و عالم به آن شود، از قدرت فوقالعادهای برخوردار میشود که میتواند در نظام تکوین (هر آنچه در دنیا وجود دارد)، تصرف کند. یکی از اطرافیان حضرت سلیمان (ع) که به تصریح قرآن، به بخشی از علم به کتاب دست یافته بود، از چنان قدرتی برخوردار بود که در یک چشم برهمزدن تخت سلطنتی ملکه سبا را نزد حضرت سلیمان (ع) حاضر کرد. قدرت آن شخص، از علم او به کتاب، ناشی شده بود، بنابراین بین علم به کتاب و قدرت تصرف در نظام تکوین، رابطه مستقیم وجود دارد؛ یعنی هرچه علم به کتاب بیشتر شود، قدرت نیز افزون میشود.
آیا ائمه (ع) از سرنوشت خود آگاه بودند؟ آیا امامحسین (ع) هنگام عزیمت به کوفه، میدانست که سفر او در کربلا به شهادت ختم میشود؟ بررسی وصیتنامه و سخنان ایشان، نشان میدهد که حضرت از فرجام سفر خویش آگاه بود. این آگاهی دو بعد داشت: بعد ملکوتی که مستند به اخبار نبوی و وحی الهی بود؛ بعد ملکی که برخاسته از تحلیل اوضاع زمانه بود.
گاهی شرایط چنان بحرانی میشود که آدمی بهناچار برای رسیدن به مقصود، هرکاری انجام میدهد، حتی اگر بداند به مرگ او میانجامد؛ همانگونه که رزمندگان اسلام با آگاهی از مرگ در میدان مین، برای حفظ نظام ایستادگی کردند. در عصر امامحسین (ع) نیز، انحراف در حکومت اسلامی چنان عمیق بود که تنها از مسیر شهادت، میتوانست اصلاح شود.
آیا ائمه (ع) هنگام مواجهه با دشمن، نمیتوانستند دشمن را نابود کنند؟ اگر میتوانستند، چرا با فریاد «هل من ناصرینصرنی» از مردم یاری خواستند؟ آنان به اذن الهی، توان نابودی دشمن را با یک اراده داشتند، اما دنیا دار آزمون است و بر مدار سنن عادی، اداره میشود. اگر ائمه (ع) برای اهدافشان از قدرتهای غیرعادی بهره میبردند، تکلیف و امتحان از بین میرفت؛ زیرا دیگر نه خودشان آزموده میشدند و نه پیروانشان.
امام، الگوی عملی امت است. اگر او در مواجهه با مشکلات، از قدرت غیرعادی استفاده میکرد، دیگر نمیتوانست مردم را به ایستادگی دربرابر سختیها و شهادت فرابخواند؛ زیرا امت میگفتند: «چرا خودت ترسیدی و با قدرت غیرعادی، این موانع را برداشتی؟»، بنابراین فریاد یاریطلبی امام (ع)، برای اتمام حجت بوده است.