صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

نقد و بررسی قسمت سوم «سریال مرد سه هزار چهره» مهران مدیری | چرا مدیری دیگر خنده‌دار نیست؟

  • کد خبر: ۴۴۶۲۱۹
  • ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۲
«گروه فرهنگ- شهرآرانیوز» قسمت سوم «مرد سه‌هزارچهره» در حالی روی آنتن رفت که سریال همچنان بخش قابل‌توجهی از زمان خود را به شوخی با یک گروهک تروریستی اختصاص می‌دهد؛ شوخی‌هایی که گاهی به مرز شوخی‌های جنسی و ناموسی نزدیک می‌شوند، اما در بسیاری از موارد به جای خلق موقعیت کمیک، صرفاً به تکرار یک ایده محدود می‌مانند.
نیلا شهری
خبرنگار نیلا شهری

به گزارش شهرآرانیوز، مهران مدیری که در آثار گذشته‌اش بار‌ها توانسته مسائل اجتماعی و روزمره را به زبان طنز روایت کند، این‌بار در قسمت سوم با مسئله مهم‌تری مواجه است: آیا صرف داشتن یک سوژه اجتماعی، برای ساختن طنزی مؤثر کافی است؟

قسمت سوم «مرد سه‌هزارچهره» جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ پخش شد و همچنان ادامه همان موقعیتی بود که در قسمت‌های قبلی شکل گرفته بود؛ مسعود شصت‌چی در مواجهه با گروهکی قرار گرفته که سریال از طریق نشانه‌ها و شوخی‌های مختلف، هویت آن را به مخاطب یادآوری می‌کند.

اصل ایده می‌توانست ظرفیت‌های زیادی برای طنز داشته باشد. قرار دادن شخصیت ساده و معمولی شصت‌چی در موقعیتی غیرعادی و خطرناک، از همان جنس تضاد‌هایی است که می‌تواند موتور محرک کمدی باشد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که این موقعیت، به جای آنکه در خدمت پیشبرد قصه و تولید موقعیت‌های تازه قرار بگیرد، برای چندین سکانس و حتی چند قسمت تکرار شود.

در قسمت سوم، همچنان بخش مهمی از شوخی‌ها بر دیالوگ‌های میان مدیری و اعضای این گروه می‌گذرد؛ دیالوگ‌هایی که در مواردی به شوخی‌های جنسی و ناموسی نزدیک می‌شوند. با این حال، مسئله اصلی نه استفاده از این جنس شوخی، بلکه کارکرد آن در ساختار کمدی است. شوخی زمانی مؤثر است که از دل موقعیت، شخصیت یا تناقضی اجتماعی بیرون بیاید و بتواند چیزی به روایت اضافه کند. وقتی یک شوخی صرفاً به دلیل غافلگیری یا عبور از خط قرمز‌های رایج طراحی شود، ممکن است در لحظه توجه مخاطب را جلب کند، اما الزاماً خنده ایجاد نمی‌کند.

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که «مرد سه‌هزارچهره» با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند: بعضی شوخی‌ها قرار است جسورانه باشند، اما الزاماً بامزه نیستند.

مشکل ارجاع‌های اینستاگرامی در یک سریال تلویزیونی

یکی دیگر از نکات قسمت سوم، استفاده از ارجاع به چهره‌ها و اتفاقات فضای مجازی است. در این قسمت اشاره‌ای به شاهین صمدپور می‌شود؛ همان‌طور که در قسمت قبلی نیز ارجاعی به برنامه سروش صحت و مجتبی شکوری وجود داشت.

این ارجاع‌ها برای بخشی از مخاطبان، به‌خصوص کسانی که فضای شبکه‌های اجتماعی را دنبال می‌کنند، می‌تواند جذاب و حتی بامزه باشد؛ اما مسئله اینجاست که «مرد سه‌هزارچهره» یک اثر تلویزیونی با مخاطبی بسیار گسترده است؛ بنابراین استفاده از شوخی‌هایی که پیش‌فرضشان شناخت یک چهره، برنامه یا حاشیه در فضای مجازی است، لزوماً نمی‌تواند به عنوان یک شوخی فراگیر عمل کند.

طنز تلویزیونی زمانی موفق‌تر است که حتی اگر مخاطب ارجاع بیرونی را نشناسد، خود موقعیت همچنان برایش قابل فهم و خنده‌دار باشد. اما وقتی تمام جذابیت یک شوخی به شناخت یک مصداق بیرونی وابسته شود، بخشی از مخاطب عملاً از آن جا می‌ماند.

این موضوع البته به معنای کنار گذاشتن ارجاعات روز نیست؛ اتفاقاً به‌روز بودن می‌تواند یکی از نقاط قوت یک اثر کمدی باشد. مسئله، نحوه استفاده از این ارجاعات است. ارجاع باید لایه دوم شوخی باشد، نه اینکه اصل شوخی را تشکیل دهد.

مواجهه مسعود شصت‌چی با خودش؛ یک ایده قابل تأمل

در میان سکانس‌های قسمت سوم، مواجهه مهران مدیری با خودش، از معدود موقعیت‌هایی است که فراتر از شوخی مستقیم عمل می‌کند.

قرار گرفتن شخصیت در برابر نسخه‌ای از خودش را می‌توان به عنوان تصویری از مواجهه انسان با خود، هویت و گذشته‌اش خوانش کرد؛ به‌خصوص در مورد شخصیتی مثل مسعود شصت‌چی که اساساً هویت او از ابتدا با مسئله «دیگری شدن» و قرار گرفتن در نقش‌هایی که متعلق به خودش نیستند، گره خورده است.

شصت‌چی در فصل‌های پیشین نیز بار‌ها میان هویت واقعی خود و هویت‌هایی که دیگران به او تحمیل می‌کردند، سرگردان بود؛ بنابراین وقتی این شخصیت در قاب با خودش مواجه می‌شود، ایده از سطح یک شوخی تصویری فراتر می‌رود و امکان یک خوانش استعاری پیدا می‌کند.

اگر این ایده بیشتر دراماتیزه می‌شد و نویسندگان از ظرفیت آن برای پرداختن به بحران هویت شصت‌چی استفاده می‌کردند، می‌توانست به یکی از نقاط قابل‌تأمل این قسمت تبدیل شود. اما در وضعیت فعلی، این ایده بیشتر به یک موقعیت جذاب محدود می‌ماند تا اینکه به یک لایه روایی جدی تبدیل شود.

وقتی سوژه جای داستان را می‌گیرد

مهم‌ترین مسئله‌ای که قسمت سوم آشکار می‌کند، به نظر می‌رسد کمبود موقعیت‌های تازه در فیلمنامه باشد.

وقتی یک ایده طنز برای دو قسمت متوالی بخش قابل توجهی از زمان سریال را اشغال می‌کند، این پرسش شکل می‌گیرد که آیا خود ایده آن‌قدر ظرفیت داشته که چنین حجمی از روایت را تحمل کند یا نویسندگان برای پر کردن زمان، به همان موقعیت بازگشته‌اند.

کمدی بیش از هر ژانر دیگری به تنوع موقعیت نیاز دارد. ممکن است یک موقعیت در ابتدا بسیار بامزه باشد، اما اگر بدون تغییر اساسی تکرار شود، حتی شوخی موفق هم به مرور اثر خود را از دست می‌دهد. مخاطب باید احساس کند هر قسمت چیزی به جهان داستان اضافه می‌کند؛ یک شخصیت تازه، یک تضاد تازه، یک بحران تازه یا دست‌کم زاویه‌ای متفاوت از همان موقعیت قبلی.

در «مرد سه‌هزارچهره»، اما در این بخش از سریال، به نظر می‌رسد موقعیت مرکزی بیش از آنکه موتور محرک داستان باشد، خودش به مقصد داستان تبدیل شده است.

مدیری همچنان دغدغه اجتماعی دارد؛ از وام تا ترافیک جاده شمال

با این حال، نباید از یک ویژگی مهم آثار مهران مدیری غافل شد؛ او همچنان علاقه دارد مسائل اجتماعی و اتفاقات روزمره را وارد جهان طنز کند. در قسمت سوم نیز، مشابه قسمت دوم، مسئله وام و مناسبات اداری و بانکی دوباره دستمایه شوخی قرار می‌گیرد؛ موضوعی که برای مخاطب ایرانی کاملاً ملموس است و به همین دلیل ظرفیت بالایی برای شکل دادن به طنز موقعیت دارد.

در یکی از این سکانس‌ها، زمانی که مدیری خود را «رئیس» معرفی می‌کند، روند دریافت وام برای او متفاوت می‌شود و مدیر بانک نیز صراحتاً به این تفاوت اشاره می‌کند و می‌گوید شرایط دریافت وام برای مدیران با دیگر افراد یکسان نیست. این شوخی، در ظاهر موقعیتی ساده است، اما در لایه زیرین به یکی از مسائل آشنای جامعه اشاره دارد؛ اینکه در برخی موقعیت‌های اداری، جایگاه و عنوان افراد می‌تواند در نحوه مواجهه سیستم با آنها اثرگذار باشد.

این جنس شوخی‌ها دقیقاً از همان جا‌هایی است که می‌توان ردپای طنز همیشگی مهران مدیری را در سریال پیدا کرد. مدیری در آثار مختلفش بار‌ها سراغ مناسبات اداری، تفاوت میان مردم عادی و صاحبان جایگاه، بروکراسی و تناقض‌های رفتاری در ساختار‌های اجتماعی رفته است. اینجا نیز «رئیس بودن» صرفاً یک ویژگی شخصیتی نیست، بلکه بهانه‌ای برای شوخی با سازوکاری است که در آن، شرایط یک فرد می‌تواند با عنوان و موقعیت اجتماعی‌اش تغییر کند.

نمونه دیگری از همین رویکرد را می‌توان در ماجرای گاوصندوق دید؛ موقعیتی که علاوه بر شوخی‌های اصلی خود، فرصتی برای اشاره به مسئله‌ای مثل ترافیک جاده شمال نیز فراهم می‌کند. این همان مسیری است که مدیری در بسیاری از آثارش طی کرده است: یک مسئله اجتماعی واقعی، در قالب یک موقعیت اغراق‌آمیز و کمیک قرار می‌گیرد و از این طریق به بخشی از تجربه روزمره مخاطب تبدیل می‌شود.

با این حال، مسئله اصلی همچنان حفظ ریتم و اندازه این شوخی‌هاست. حتی ایده‌ای که در ابتدا جذاب است، اگر بیش از ظرفیت خود کش پیدا کند، به‌تدریج اثرگذاری‌اش را از دست می‌دهد. در مورد ماجرای گاوصندوق نیز طولانی شدن موقعیت باعث شد بخشی از جذابیت اولیه آن کاهش پیدا کند و سریال زمان زیادی را صرف یک ایده واحد کند.

از طرف دیگر، برخی موقعیت‌های کاملاً سورئال، مانند تلاش برای باز کردن در گاوصندوق، نیز نشان می‌دهند که بخشی از منطق کمدی سریال همچنان بر همان اغراق‌های فیزیکی و موقعیت‌های غیرواقعی استوار است؛ در حالی که ذائقه مخاطب امروز نسبت به گذشته تغییر کرده است.

مخاطب امروز تنها با عجیب بودن یک موقعیت نمی‌خندد. از یک کمدی انتظار دارد پشت اغراق، منطق موقعیتی، شخصیت‌پردازی یا دست‌کم یک تناقض قابل لمس وجود داشته باشد. سورئال بودن به خودی خود امتیاز نیست؛ آنچه اهمیت دارد، این است که این سورئالیسم چگونه به تولید کمدی کمک می‌کند.

«مرد سه‌هزارچهره» میان میراث گذشته و نیاز به زبان تازه

شاید یکی از مهم‌ترین چالش‌های «مرد سه‌هزارچهره» همین باشد که این مجموعه ناگزیر با خاطره «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» دیده می‌شود.

مهران مدیری و مسعود شصت‌چی سرمایه بزرگی از خاطره جمعی مخاطبان دارند، اما همین سرمایه می‌تواند به یک چالش هم تبدیل شود. تکرار همان جنس شوخی‌ها و همان الگو‌های کمدی که در سال‌های گذشته جواب داده‌اند، الزاماً در سال ۱۴۰۵ با همان میزان اثرگذاری مواجه نمی‌شوند.

فاصله زمانی طولانی میان فصل‌های این مجموعه، طبیعتاً انتظارات مخاطب را نیز تغییر داده است. مخاطبی که امروز با حجم زیادی از محتوای کوتاه، شوخی‌های شبکه‌های اجتماعی، میم‌ها و کمدی‌های سریع مواجه است، از یک سریال تلویزیونی انتظار دارد در کنار حفظ هویت خود، زبان طنزش را نیز به‌روز کند.

«مرد سه‌هزارچهره» هنوز نشانه‌هایی از همان جهان آشنای مدیری را دارد؛ اما قسمت سوم نشان می‌دهد که صرف تکیه بر این جهان آشنا برای حفظ کشش سریال کافی نیست.

مسئله اصلی کمبود ایده نیست؛ نحوه مصرف ایده است

قسمت سوم «مرد سه‌هزارچهره» بیش از آنکه ضعف مهران مدیری در اجرا را نشان دهد، مسئله‌ای را در سطح فیلمنامه برجسته می‌کند: مدیریت ایده و ریتم.

مدیری همچنان در خلق موقعیت‌های اجتماعی و پیدا کردن سوژه‌های روز مهارت دارد و بعضی سکانس‌ها نشان می‌دهند که ظرفیت طنز انتقادی سریال همچنان وجود دارد. اما وقتی یک موقعیت بیش از اندازه کش داده می‌شود، شوخی‌های جنسی و ناموسی جای ظرافت کمدی را می‌گیرند و ارجاع‌های فضای مجازی نیز بدون توجه به گستره مخاطب وارد متن می‌شوند، انرژی کمدی به تدریج افت می‌کند.

مسئله این نیست که «مرد سه‌هزارچهره» ایده ندارد؛ مسئله این است که بعضی ایده‌ها بیش از ظرفیتی که دارند مصرف می‌شوند.

اگر سریال بتواند از این موقعیت تکرارشونده عبور کند، تنوع بیشتری به موقعیت‌ها بدهد و در کنار شوخی‌های روز، به شخصیت مسعود شصت‌چی و بحران هویت او نیز عمق بیشتری ببخشد، همچنان امکان بازگشت به همان کمدی اجتماعی‌ای را دارد که نقطه قوت اصلی جهان مهران مدیری بوده است. در غیر این صورت، خطر اصلی این خواهد بود که «مرد سه‌هزارچهره» به جای ساختن یک تجربه تازه، بیش از حد به خاطره آثار قبلی خود وابسته بماند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.