صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

روزنوشت‌های شهری (٢٦)

بالای منبر از کارگرها بگویید!

  • کد خبر: ۵۳۰۷
  • ۲۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۸
حجت الاسلام محمدرضا زائری کارشناس مسائل فرهنگی

شنبه- دارم به طرف محل سخنرانی و هیئت شبانه دهه دوم محرم می‌روم که کنار پارک پیرمردی که داخل خودرو نشسته و من را از دور دیده است، پیاده می‌شود و جلو می‌آید. درحالی‌که دستم را در دست‌های سرد خود گرفته است، می‌گوید تو را به خدا بالای منبر از مظلومیت کارگرها بگویید!

یکشنبه- داخل درمانگاه سرفه‌کنان منتظر نوبتم نشسته‌ام. مردی میان‌سال که قبض نوبت خودش را گرفته است، صندلی خالی کنار من را می‌بیند و جلو می‌آید و می‌پرسد: شما فلانی هستی؟ جواب می‌دهم: بله، متأسفانه! با تعجب می‌گوید: چرا متأسفانه؟ ادامه می‌دهم: برای اینکه می‌شد الان به جای من یکی بهتر از من باشد! می‌خندد و صحبتمان گرم می‌شود. فارغ‌التحصیل انگلستان است و عضو هیئت‌علمی یکی از دانشگاه‌های فنی. وقتی نوبتم را صدا می‌زنند، به اندازه سال‌ها رفیق شده‌ایم!

دوشنبه- دارم توی وضوخانه مسجد برای نماز آماده می‌شوم که جوانی از پشت سرم می‌گوید: «چه عجب دیدیم یه آخوند نماز اول وقت می‌خونه!» با تعجب نگاهش می‌کنم. از جسارت و صراحتش خوشم می‌آید. از روحانی امام جماعت محل خودشان شاکی است و درددل می‌کند که روحانی‌ها معمولا پشت سر هم نماز نمی‌خوانند و اگر خودشان برای نماز جماعت نباشند، نمی‌گذارند غیر روحانی جلو بایستد و نماز جماعت برپا شود!

سه‌شنبه- توی هواپیما نشسته‌ام و در فرصت کوتاه قبل از پرواز صفحات خودم را در فضای مجازی مرور می‌کنم. همان موقع پیامی در توئیتر می‌بینم که کاربری نوشته: «توی این پرواز هم‌سفر فلانی‌ام!» با تعجب دور و برم را نگاه می‌کنم. به هیچ‌کدام از مسافران صندلی‌های اطراف نمی‌خورد که صاحب آن حساب توئیتری باشند!

چهارشنبه- کنار اتاقک نگهبانی ورودی دانشگاه منتظر رسیدن خودرو هستم. نگهبان جوان سر صحبت را باز می‌کند و با نقل موضوعی که برای خودش در بحث با یک نفر دیگر پیش آمده است، می‌گوید: چرا بالای منبرهای محرم از مسائل معرفتی و اصول اعتقادی کمتر گفته می‌شود؟ شما باید معارف دین را به مردم منتقل کنید تا یک نفر مثل من توی تاکسی و اتوبوس بتواند از دینش دفاع کند و شبهه‌ها را جواب بدهد!

پنجشنبه- راننده مسافرکش شخصی جلو من ترمز می‌کند و با لحن و ادبیاتی کاملا متفاوت مقصدم را می‌پرسد. وقتی سوار می‌شوم و حرف می‌زنیم، می‌فهمم که یک نظامی بازنشسته است. میراث 30سال انضباط سخت ارتش را حالا آورده وسط خیابان‌های شلوغ و رانندگی‌های بی‌قاعده و رفتارهای آشفته. می‌گوید مشکلات اقتصادی و کار در این سن و سال را تاب می‌آورم، اما تحمل این بی‌نظمی در شهر برایم خیلی سخت
است!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.