رضوانی| ما قربانی گذشته یا فعلوانفعالات شیمیایی مغزمان هستیم، یا به تغییر تواناییم؟ برای تغییر نیازمند کسی هستیم که با همان روش کلاسیک شخمزدن گذشته به درد امروز ما پی ببرد یا میتوانیم با روشی دیگر و طی فرایندی دیگر زندگی خود را بهبود ببخشیم؟ اینها نمونههایی از پرسشهایی است که کتاب «دیدن دگر آموز، شنیدن دگر آموز» به آن پرداخته است. کتابی که محور بیستوهشتمین نشست نقد و بررسی در جمعههای پردیس کتاب قرار گرفت و با حضور نویسندهاش، دکتر علی صاحبی، و محمدحسن اشرف بهعنوان منتقد، نکاتی درباره آن مطرح شد. در ادامه گزیدهای از این جلسه میآید.
تئوری انتخاب میگوید ما مسئول مشکلاتمان هستیم
بهسان دیگر جلسات جمعههای پردیس کتاب مشهد، در ابتدا دبیر جلسه به معرفی اجمالی کتاب پرداخت. مهدیه یاوری کتاب را چنین معرفی کرد: بر اساس روانشناسی سنتیِ
محرک-پاسخ، افراد و عوامل و شرایط بیرون از ما هستند که باعث مشکلات و دردسرهای ما میشوند. بنابراین ما باید تواناییهای خودمان را بهبود ببخشیم تا بتوانیم بر این مشکلات چیره شویم یا آنها را تغییر بدهیم؛ اما بر اساس تئوری انتخاب، مشکلات ما نتیجه ادراکات و احساس و عمل و رفتار خود ما هستند. این ایده که ما عامل اصلی مشکلات خودمان هستیم، از آموزههای اصلی تئوری انتخاب محسوب میشود که به چرایی و چگونگی رفتار مورد نظر میپردازد. بر اساس این تئوری، از همان ابتدای کودکی تا کهنسالی، برانگیزانندههای درونی و نیازهای اساسی هستند که منجر به رفتار میشوند، نه چیزی بیرون از ما. تئوری انتخاب آموزه خودش را از نیازهای اساسی شروع میکند و در تبیین رفتار ما توضیح میدهد که هر آنچه در طول عمر از ما سر میزند، رفتارهای هدفمندی است در راستای نیازهایی که در ژنتیک ما تعبیه شده است. تئوری انتخاب میگوید همه انسانها 5 نیاز اساسی دارند؛ نیاز به بقا یا نیازهای فیزیولوژیک و 4 نیاز روانشناختیِ قدرت، عشق، آزادی و تفریح، و تأکید دارد این 5 نیاز در ساختار ژنتیک ما وجود دارند.
بر پایه توضیحات دبیر نشست، این کتاب در فصل اول به تبیین وجه تمایز 3 فرایند تعمیر، تغییر مدل و بازآفرینی پرداخته است: در فصل دوم بازآفرینی اینگونه تعریف شده است که یک فرایند دگرگونساز است که از طریق آن آیندهای را تجسم و پیشبینی میکنیم و به گونهای مؤثر و مسئولانه رفتار میکنیم. ما در این فرایند از ارزشهای اساسی خودمان پیروی و خودمان را مدیریت میکنیم. در فصل سوم به چگونگی فرایند بازآفرینی پرداخته شده است که در آن فرد آگاهانه و هوشیارانه تصمیم میگیرد که چگونه احساس، فکر و عمل کند و با دخل و تصرف در این سه مؤلفه چگونه فرایندهای فیزیولوژیک بدنش را کنترل کند. در فصل چهارم این مؤلفهها به صورت دقیق تشریح و با ذکر مثالهایی توضیح داده شده است. در فصل پنجم از 3 مؤلفه که باعث رضایت و خشنودی میشود، صحبت شده است؛ دستاورد و نتیجه رفتاری که از ما سر میزند، میزان برآورده شدن نیازها و بر طبق مراد و خواسته بودن شرایط بیرونی. هر وقت بین این 3 عنصر هماهنگی به وجود بیاید، احساس خشنودی داریم و هرزمان ناهماهنگی به وجود بیاید، احساس تأیید درونی را نداریم. در فصل ششم آنچه مورد تأکید است، این است که در فرایند بازآفرینی از تغییر بنیادهای فکری و گامهای کوچک و تدریجی بهسوی خویشتن مطلوبمان استفاده بکنیم و با پذیرفتن این امر مهم که خودمان برای خودمان راهحل ایجاد کردهایم، مسئولیت مشکلمان را بپذیریم. فصل هفتم با عنوان «از تصور تا عمل» از دشواریهای فرایند بازآفرینی و البته شیوههای مواجهه با این دشواری صحبت کردهاست.
دبیر جلسه پیش از دعوت از نویسنده کتاب، او را چنین معرفی کرد: دکتر علی صاحبی متولد 1343 در گرگان، مدرک فوق دکتری اختلالات وسواس از کلینیک اختلالات اضطرابی دانشگاه سیدنی دارد و 8 سال مدرس روانشناسی بالینی در دانشگاه فردوسی مشهد بوده است. او در سال 2006 به جنبش روانشناسی مثبتنگر و تئوری انتخاب و مؤسسه واقعیتدرمانی گلاسر پیوسته و اکنون به عنوان مربی ارشد و عضو هیئتعلمی این مؤسسه فعالیت میکند. همچنین در سال 2008 با دریافت مجوز رسمی از دکتر ویلیام گلاسر مرکز آموزش واقعیتدرمانی را در ایران افتتاح کرده است. از دکتر صاحبی تاکنون 40 کتاب و 35 مقاله در مجلات علمیپژوهشی منتشر شده است.
قانون «شمس»
صاحبی در تبیین آنچه در کتاب خودش گفته است، اظهار کرد: اگر بخواهم در یک جمله بگویم که این کتاب راجع به چه چیزی صحبت میکند، این است که میگوید از جایی که هستید یک قدم جلو بیایید. کتاب شکل یا ساختار و مکانیزم این یک قدم جلوتر آمدن را نشان داده است. اصلا نیاز به پالایش و شخم زدن گذشته ندارید. اگر خودتان یاد بگیرید، میتوانید از آن جایی که هستید، یک قدم جلو بیایید. بحث اصلی در این کتاب قانونی با عنوان قانون «شمس» است که خودم آن را ساختهام. «شین» آن یعنی، تغییر امری است «شخصی» و هیچکس نمیتواند در فرد تغییر ایجاد کند، جز خود او. این در مقابل رویکردهایی قرار میگیرد که میگویند انسان نمیتواند به راحتی تغییر کند و تکلیف زندگی انسان در همان سالهای ابتدایی مشخص شده است و حرفهایی مانند ناخودآگاه جمعی ایرانیان چنین است و چنان. «میم» آن یعنی حتما تغییر «ممکن» است و اگر کسی تغییر نمیکند، یا سودهایی از وضعیت خودش میبرد یا نمیداند چطور باید تغییر کند. «سین» آن یعنی تغییر «سودمند» است. انسان باید به این نتیجه برسد که تغییر زندگیاش را شکوفا میکند.
او در ادامه با اشاره به یافتههای مغزپژوهان یادآور شد: طبق این اعتقاد که در کتاب مطرح شده است، شما قربانی زیرساختهای مغزیتان نیستید، شما مغزتان را خراب یا درست میکنید. بسیاری از زمانها مغزمان را با عملهایی که انجام میدهیم، خراب میکنیم. امروزه نورولوژی این را ثابت کرده است. بخشی از نورولوژی به نام «ترمیمپذیری مغز» یا «انعطافپذیری مغز» میگوید همانطور که اگر مغز خراب شود، رفتار شما خراب میشود، با رفتار خراب نیز مغزتان خراب میشود. همچنین شما دستبسته و زبانبسته محیطتان نیستید. شما در محیطی که فاسد است هم میتوانید کار بکنید و فساد نکنید، اما باید هزینهاش را بدهید و این کار سختی است. نکته دیگر اینکه شما قربانی گذشته خودتان نیستید، مگر خودتان بخواهید اینطور بمانید.
این کتاب، کتاب مهارتآموزی است، نه دانشآموزی
محمدحسن اشرف، کارشناس ارشد روانسنجی و مشاور رواندرمانگر وجودی که به عنوان منتقد در این جلسه حضور داشت، به توضیح 4 پرسشی پرداخت که برای خودش طرح کرده و پاسخش را از این کتاب گرفته است: من راجع به تغییر از خودم 4 سؤال کردم و با کمک این کتاب به آن 4 سؤال پاسخ دادم. سؤال اول؛ تغییر دانش است یا مهارت؟ در سنت روشنفکری ما تغییر مجموعهای از دانشهاست که باید بدانی تا تغییر کنی. این رویکرد دانشمحور به تغییر باعث میشود که ما رازپرست بشویم. دنبال نکته و مطلبی هستیم که با دانستن آن مشکل ما حل میشود. لحظهای که ما معتقد به راز میشویم، لحظه انفعال ما جلو منبع و دانش بیرونی است. در برابر این رویکرد، رویکرد دیگری هست که میگوید تغییر یک مهارت است، چون اختلال یک مهارت است. تمام اختلالات روانی از جنس مهارت هستند. این کتاب هم کتاب مهارتآموزی است، نه کتاب دانشآموزی. در این کتاب هیچ رازی را ملاقات نخواهید کرد.
منتقد نشست ادامه داد: سؤال دوم؛ تغییر از گذشته سرچشمه میگیرد یا از آینده؟ ما یک خط روایی از گذشته داریم که همیشه به آن استناد میکنیم و مشروعیت رفتارهایمان را با استفاده از آن تبیین میکنیم؛ اما پاسخ این کتاب این است که تغییر از آینده سرچشمه میگیرد. این کتاب به شما میگوید با روایتزدایی از گذشته و استناد کردن به آینده میتوانید رفتار خود را تنظیم کنید. سؤال سوم؛ تغییر ناگهانی و انفجاری است یا مستمر و ادامهدار؟ ما فرهنگی به نام فرهنگ «جامهدرانی» در کشورمان داریم. همیشه منتظر لحظه تحول هستیم. این کتاب به شما میگوید که ما برساخته و محصول فرایندها و روندها و مسیرهای همیشگی هستیم، نه قلهها و درهها. تمایلات روانی ما به شکلی است که دوست داریم به قلهها اشاره کنیم، چون کمهزینهترند و در راستای تنبلی ما هستند. کتاب به ما میگوید تغییر یک فرایند منظم و روزمره است.
چهارمین پرسشی که اشرف به آن پرداخت، این بود که آیا تغییر ثابت است و وقتی اتفاق افتاد دیگر ما را ترک نمیکند یا اینکه نوسان و بازگشت دارد؟ بنا به توضیحات او، پاسخ کتاب این است که تغییر قطعا نوسان دارد، قطعا بازگشت دارد و برای مواجهه با این بازگشتها 2 راه حل داریم؛ نخست اینکه واقعبینی و تخمین واقعبینانه داشته باشیم و دوم اینکه ابزارسازی کنیم و اَبَر ابزار ما در علوم انسانی مکتوب کردن اهداف و افکار و فعالیتها و... است که به روند تغییر کمک میکند.
بخش پایانی بیستوهشتمین نشست نقد و بررسی جمعههای پردیس کتاب نیز به پرسش و پاسخ حاضران و نویسنده کتاب اختصاص داشت.