رادمنش| «نویسنده باید آدمهای داستانش را بشناسد، نه فقط آنچه را که انجام میدهند، نه فقط آنچه را که بالفعل است، بلکه آنچه را که در توانایی آنهاست هم باید بداند، حتی اگر در داستان او از قوه به فعل درنیاید.» احمد محمود که این حرف را زده، باورمند و عامل به آن بود. او شخصیتهایی را که در آثارش میآورد، میشناخت. از لایهای از اجتماع صحبت میکرد که آنها را میشناخت و در میان آنها زیسته بود و اگر فضا، مکان یا وضعیتی را از نزدیک و به درستی درک نکرده بود، خود را به دل ماجرا میانداخت، کاری که برای نوشتن رمان «زمین سوخته» کرد و در ادامه به آن هم نگاهی خواهیم داشت. نام اصلی او احمد اعطا و متولد چهارم دیماه 1310 در اهواز است (او 12 مهر 1381 نیز چشم از جهان فروبست). نخستین داستانش را به نام «صب میشه» در سال ۱۳۳۳ در مجله امید ایران منتشر کرد و پس از آن مجموعه داستانهای «مول»، «بیهودگی» و «دریا هنوز آرام است» را به صورت کتاب عرضه کرد و اینها همه تا پیش از سال 1340 بود. محمود بعدها نیز داستانهای کوتاه بسیاری نوشت اما شهرت با «همسایهها» که نخستین رمانش بود و اولین بار در سال 1353 منتشر شد، به سراغش آمد. «داستان یک شهر»، «زمین سوخته»، «مدار صفر درجه» و «درخت انجیر معابد» دیگر رمانهای این نویسنده جنوبی است. «همسایهها»، «داستان یک شهر» و «زمین سوخته» را سهگانه احمد محمود میدانند که از مهمترین رمانهای ایران است و 3 برهه مهمِ ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد و جنگ را در زمینه اجتماعی قشر پایین جامعه روایت میکند. در آستانه سالروز درگذشت او، این سهگانه را مرور خواهیم کرد.
ناگزیر از سیاسی شدن در جامعه سیاستزده
«همسایهها» که مشهورترین و به زعم عدهای بهترین رمان احمد محمود است هیچگاه خیر ندید. پیش از انقلاب و پس از انتشار رمان، دستگاه سانسور دولتی کتاب را «ضدحاکمیت» تشخیص داد و به دلایل سیاسی آن را توقیف کرد. البته این رمان را پیش از سقوط حکومت پهلوی، در بحبوحه انقلاب و سال 57، با توجه به نبود نظارت بر نشر و ضعیف شدن دستگاه سانسور، مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر در شمارگانی گسترده منتشر کرد. در مورد شمارگان کتاب اختلافنظر وجود دارد. احمد محمود در مصاحبهای با مجله چیستا که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد این رقم را ۲۵۰ هزار نسخه دانسته که ۱۰۰ هزار نسخه آن را انتشارات امیرکبیر منتشر کرده است و او بابتش حقالتألیف گرفته و مابقی به صورت زیرزمینی و قاچاق به چاپ رسیده است. محمد بهارلو، داستاننویس و روزنامهنگار، این رقم را ۱۵۰ هزار نسخه دانسته است و محمدرضا جعفری، فرزند عبدالرحیم جعفری، مؤسس انتشارات امیرکبیر، نیز در مصاحبهای این تیراژ را بیش از ۵۰ هزار نسخه اعلام کرد. تجدید چاپ رمان تا سال ۱۳۵۹ ادامه داشت اما در سال ۱۳۶۰ و پس از تشکیل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به دنبال صدور بخشنامهای که نام «همسایهها» هم در آن ذکر شده بود، چاپش بار دیگر متوقف شد. احمد محمود در نامهای به تورج رهنما مینویسد: «سال ۱۳۶۰ که کتاب نایاب شده بود، فکر کردیم شاید بشود اجازه انتشارش را گرفت. به ارشاد مراجعه کردیم ولی ۱۶۰ مورد ایراد گرفتند -از یک سطر تا چند صفحه- پس راهی نبود جز اینکه صرفنظر شود و شد.» (دیدار با احمد محمود، به کوشش سارک، بابک و سیامک محمود (اعطا)، انتشارات معین) «همسایهها» داستان استخوان ترکاندن و بزرگ شدن جسمی و اجتماعی خالد، شخصیت اصلی و راوی رمان، است. این اثر زمینه تاریخی مهمی را در برمیگیرد؛ محدوده سالهای 1320 تا 1330 و بحبوحه ملی شدن صنعت نفت. خالد نوجوانی است در خانهای با همسایههای زیاد، مستأجرهایی درگیر فقر و جهل و خرافات و فساد اخلاقی و البته برخوردار از عطوفت و رفتار انسانی قشر فرودست.خالد به مرور در کنار بلوغ جسمانی، به بلوغ سیاسی هم میرسد. او هم عاشقی را تجربه میکند و هم سیاست را، هرچند وارد شدنش به سیاست امری تصادفی است. وقتی برای حادثهای جزئی به کلانتری میرود، یکی از بازداشتیها از او میخواهد نامهای را به دوستش برساند و نشانی کتابخانهای را به خالد میدهد. خالد با یک اتفاق وارد سیاست و به مرور درگیر آن و در نهایت به فعالی سیاسی تبدیل میشود. البته اگر زمینه سیاسی شدن فراهم نبود، سیاسی شدن نوجوانی بیاطلاع از این عوالم باورپذیر نمیشد. اما او که در میان قشری فقیر و در ادبار روزگار میگذراند، وقتی جریانات و مسائل سیاسی و اقتصادی را از رادیوی قهوهخانه امانآقا -که برای کار به آنجا میرود- میشنود، در مسیر قرار میگیرد. هر فرد در جامعه سیاستزده، اگر کمی شاخکهایش حساس باشد، میتواند فعال سیاسی بالقوه باشد. خالد در چنین زمانه و زمینهای قرار دارد و در نهایت تاوان به فعل رسانیدن این توان را با رفتن به زندان میپردازد.
پرت شدن به جغرافیای شرجی و ملال
«داستان یک شهر» دومین رمان احمد محمود و به نوعی ادامه «همسایهها»ست، بیآنکه اشارهای روی جلد یا عنوان کتاب آمده باشد. خالدِ «همسایهها» پس از دوره حبس به تبعید در بندر لنگه محکوم شده است و باز راوی اوست. این رمان فاصله سالهای طوفانی 1333 تا 1336 را در برمیگیرد و به لحاظ فرمی از نخستین رمان احمد محمود بازیهای بیشتری دارد. «داستان یک شهر» با تکنیک بازگشت به گذشته (فلشبک) که مدام در طول رمان تکرار میشود، با آنچه گذشته است و چرایی تبعید شدن خالد و دوستش آشنا میشود. این رمان از ماجراهای پس از کودتای 28 مرداد 32 و پاکسازی ارتش شاهنشاهی از افسران تودهای میگوید. خالد نیز از افسرانی است که به زندان افتاده و در آنجا شاهد تیرباران شدن تعدادی از افسران است. این اثر برخاسته از تجربه نویسنده است. احمد محمود پس از دوره متوسطه وارد دانشکده افسری ارتش میشود و پس از 28 مرداد 32 به همراه تعداد زیاد دیگری از افسران بازداشت میشود. خودش در مصاحبهای میگوید: «حسش کردم. درد را، شکست را، سکون را و مردم بندرلنگه را که انگار به دنیای دیگری تعلق داشتند، همه را خوب حس کردم.»عشق در «داستان یک شهر» همانند «همسایهها» به سراغ شخصیت اصلی میآید. اما خالد چیزی در او میبیند که در دیگران پیدا نمیکند. از طرفی این شریفه است که آن فضای شرجیِ پرملالِ مرده را برای خالد تحملپذیر میکند، فردی که نماد روشنفکری آرمانخواه است که از برج عاج خود به درون واقعیت اجتماعش پرتاب شده است تا ببیند بین آرمانهایش و واقعیت جامعهاش چقدر فاصله است و بر این فاصله تأمل کند.
رنج جنگ
جنگ مهمترین و همهگیرترین اتفاقی بود که در ایران معاصر رخ داد. جنوب ایران بیش از هر نقطه دیگر درگیر جنگ و زیر آتش و خمپاره بود. بیشترین خانهها در استان خوزستان آوار شد و بیشترین خونها در این خطه بر زمین ریخت. احمد محمود که زاده اهواز است، در «زمین سوخته» روایتی از 3 ماه اول جنگ به دست میدهد. روزهایی که با غافلگیری و سردرگمی شروع میشود و با نبرد و خون ادامه پیدا میکند. البته محمود در آن زمان ساکن تهران بود، اما با شنیدن خبر کشته شدن برادرش در جنگ، راهی اهواز میشود. او در گفتوگوی مفصلش با لیلی گلستان در کتاب «حکایت حال» میگوید: «در همان 3 ماه اول بود که برادرم کشته شد. این بود که از تهران راه افتادم و رفتم جنوب، رفتم اهواز، رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه[...] وقتی برگشتم، واقعا دلم تلنبار شده بود. برادرم هم کشته شده بود، دیدم چه مصیبتی را دارم تحمل میکنم و مردم چه تحملی دارند و چه آراماند مردم دیگر شهرها. چون تهران تا موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. درد من این بیحسی و بیتفاوتی مناطق دور از جنگ بود. دلم میخواست لااقل مناطق دیگر مملکت ما بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که بنشینم زمین سوخته را بنویسم. خب نوشتم، از آن هم استقبال شد. 33 هزار نسخه در 2 چاپ پیدرپی.» محمودِ رئالیست، «زمین سوخته» را چنان زنده نوشت که عدهای آن را تا اندازه گزارشی مطبوعاتی پایین آوردند، او در پاسخ به این دیدگاه گفته است: «این اثری است کاملا رئالیستی مبتنی بر حوادث روز. اما نه چنان حوادثی که اثر را به گزارشی روزانه تبدیل کند -زمین سوخته گزارش نیست- هرچه از آن بیشتر فاصله زمانی بگیریم از وجه گزارشیِ آن کاسته میشود.» خالدِ نوجوان «همسایهها»، بخشی از جوانیاش را در زندان و تبعید میگذارند و هنگامی که دوران پختگی و آغاز سفید شدن شقیقههاست، بر «زمین سوخته»جان میدهد.