کورش فرمند | «من در سال ۱۳۲۵ در تهران متولد شدهام. در محله امیریه مختاری. البته آنطور که شناسنامهام میگوید باید این اتفاق غیرمنتظره و کمی هم عجیب در اول اسفند اتفاق افتاده باشد. اما خاله بزرگم میگفت ۱۰ تیرماه متولد شدهام» ؟(کتاب «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران، عمران صلاحی؛ نشر ثالث، صفحه ۱۸)؛ از همین شرحی که مرحوم عمران صلاحی درباره تاریخ تولدش میدهد، میتوان به شخصیت شوخطبع او پی برد. درواقع شاید بتوان گفت که شاخصه اصلی این شاعر و نویسنده و مترجم ایرانی بیش از هرچیز طنزپردازی اوست. از میان دهها عنوان کتاب او بخش درخور توجهی شامل نوشتههای طنز یا درباره طنز است.
نخستین بار در پانزدهسالگیاش بود که شعری از او در نشریهای شناختهشده (مجله اطلاعات کودکان) به چاپ رسید. سالی که پدرش فوت کرد. او در ادامه با پرویز شاپور، خالق آن چیزی که کاریکلماتور خوانده میشود و از نویسندگان مجله فکاهی توفیق، آشنا شد تا در بیستسالگی در این مجله مشهور کار مطبوعاتی کند. قلم و قدم زدن در حال و هوای طنز او را به تحقیق در این حوزه کشاند و در سال ۱۳۴۹ کتاب «طنزآوران امروز ایران» را به چاپ رساند. این کتاب گزیدهای از طنز معاصر بود که صلاحی به یاری بیژن اسدیپور گردآوری کرده بود. دوسال پیش از آن او نخستین شعر جدیاش را در مجله خوشه احمد شاملو چاپ کرده بود.
این نویسنده و شاعر سرشناس سالها همکار رادیو و تلویزیون بود که در آنجا برای برنامههای طنز نویسندگی و گویندگی میکرد. همچنین همکاریاش را با مطبوعات -گزارش کتاب، جُنگ فلکالافلاک، تماشا، نگین، آدینه، دنیای سخن، کارنامه، بخارا و ... -پی گرفت که ستونهای طنزی چون «پرت و پلا» و «حالا حکایت ماست» و جز اینها از او در آن نشریات به یادگار مانده است. او نوشتههای طنز و فکاهیاش را با نامهای مستعاری چون ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، بچه جوادیه، جواد مخفی، راقم این سطور و ... منتشر میکرد. برخی از این آثار بعدها به صورت کتاب منتشر شدند.
از ویژگیهای نوشتههای نظم و نثر صلاحی میتوان به سادگی، ایجاز، برخورداری از تعابیر نو و ... اشاره کرد. همچنین او در نوشتههای خود به ارائه تصویرهای اغراقآمیز و کاریکاتورگونه میپردازد. این قطعه را بخوانید:
«در کنج پیاده رو درختی
با دست دراز و قامت خم
میگفت به عابری شتابان:
در راه خدا به من کمک کن»
او همچنین رویکردی اجتماعی و انتقادی نشان میدهد که ریشه در همان طبع طنزپردازش دارد یا شاید این طبع برآمده از نگاه اجتماعیانتقادی اوست. برای نمونه در قطعات صفحه ثابت طنزش در مجله کارنامه؟، بخشی با عنوان «از داستانهای آمریکای لاتین» داشت که در آن لطیفههایی تعریف میکرد که به رغم انتساب دادنش به آمریکای لاتین، روشن بود که ناظر به آسیبهای اجتماعی وطنی است. در یکی از این قطعههای طنازانه، پلیسی در آمریکای لاتین جلو خودروی را میگیرد و مدارک راننده را مطالبه میکند، وقتی میبیند مدارک راننده تکمیل است، بنا میکند به وارسی خودرو و لاستیکهایش، راننده با اعتمادبهنفس و خیال آسوده میگوید که لاستیکهایش هم مشکلی ندارد و نو است، اینجاست که پلیس غرض اصلیاش را رو میکند، وقتی بابت لاستیک شیرینی طلب میکند!
اما شعرهای جدی او نیز شناخته شدهاند. شعرهایی در قالبهای کهن و نیمایی و آزاد که عاشقانههایش جایگاه ویژهای در میان مخاطبان شعر به ویژه جوانان دارد. این سرودهها گاه مورد استفاده اهالی موسیقی نیز قرار گرفته و به ترانه بدل شده است. از اوست:
«درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته ی مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن...»
یا:
«همراه من نیامده بودی، ولی تو را
با خویش برده بدم
دیدم تو را که شانه به شانه با من می آیی
دیدم که می روم به سفر پا به پای تو
آن اسب را و آن رمه را، آن شتاب را
آن کشتی ترانه و آن روح آب را
آن جام های پر شده از ماهتاب را دیدم
با چشم های تو
در کوچه های شاتوت
در کوچه های شعلهور شاخه ی انار
پر می زدند
پروانه های رنگ به رنگ صدای تو
همراه من نیامده بودی، اما
آنجا کنار استخر
توی حیاط کافه کنار خودم
یک صندلی گذاشته بودم برای تو»
و یا:
«حرفی نمی زنی، از عشق
از چیزهای معمولی می گویی
از سردی هوا
از باران
از حال بچه ها می پرسی
از یاران
نه صحبت از نسیم
نه صحبت از بهار و گل یاس می کنی
با این همه
احساس می کنم که تو احساس می کنی»
در کارنامه عمران صلاحی کتابهایی به زبانهای فارسی و نیز ترکی مانند «گریه در آب»، «پنجره دن داش گلیر»، «رویاهای مرد نیلوفری»، «یک لب و هزار خنده»، «حالا حکایت ماست»، «آی نسیم سحری»، «ملا نصرالدین»، «هزار و یک آینه»، «تفریحات سالم» «طنز سعدی در گلستان و بوستان»، «عملیات عمرانی»، «کمال تعجب» و جز اینها به ثبت رسیده است. برخی آثار او به زبانهای گوناگون از قبیل انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، و... ترجمه شده است.
عمران صلاحی ۱۱ مهر ماه سال ۱۳۸۵ به دنبال احساس درد در قفسه سینه در بیمارستان توس بستری شد و تا حوالی سحر با بیماری دست و پنجه نرم کرد اما سرانجام به تقدیر محتوم پاسخ مثبت داد. ظاهرا تعداد برنامههایی که در همان چند ماه نخست پس از درگذشتش در بزرگداشت او و در سراسر کشور برپا شد، به شکلی شگفتانگیز زیاد بود. روحش شاد.
*در نگارش این مطلب از دانشنامه آزاد ویکیپدیا، روزنامه اعتماد، تارنمای ادبی هنری حضور، تارنمای انجمن مجازی شعر طنز نیشدارو و ... بهره گرفتهایم.