صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

36‌سال پس‌از پرواز «پروانه»

  • کد خبر: ۷۲۵
  • ۰۳ تير ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۶
پیکر شهید رضا پروانه، سردار عملیات خیبر، شنبه هفته آینده در خاک وطن آرام می‌گیرد

مهدی عسکری - برای آمدنت 36‌سال صبوری کردیم. می‌گویند جمعه‌ای که بیاید، قرار است با همان چند تکه استخوان و پلاک تازه از‌راه‌رسیده‌ات وداع کنیم و شنبه هم تابوت سبکت را به میهمانی شهدا بفرستیم. ایرادی ندارد؛ این چند روز هم روی همان سال‌های صبوری. جای دوری نمی‌رود. تو داری به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوی و اشتیاق خاک برای در‌آغوش‌گرفتنت بسیار است.
تنها یادگار او «حامد» است که قرار است پیشاپیش همه، تابوت پدر را به دوش بکشد. از مال و منال دنیا هیچ یادگاری به‌جز وصیت‌نامه‌اش باقی نمانده که در آخرین سطورش این‌گونه نوشته است: «از خداوند می‌خواهم در بیابانی غریب و بدون کفن شهید شوم تا به کربلای حسین نزدیک‌تر شوم» و چقدر آبرو داشت که غربتش 36‌سال به درازا کشید. در بیابانی ورای این آب و خاک، 40‌کیلومتر بعد‌از آب‌های هورالعظیم، بین دجله و خور و در منطقه «القرنه» عراق، غربت عاشقانه‌اش رنگ سرخ پرواز گرفت و عجیب است که غریب‌تر از همه هم‌رزمانش، خیلی سال‌ بعد، او را شناختند و باز آوردندش. و چه عجیب‌تر بود، اینکه قبل از آغاز عملیات خیبر، به همه گفته بود: «این آخرین عملیاتی است که من در آن حاضر می‌شوم. من در همین عملیات شهید
می‌شوم.»
از میان او و دیگر فرماندهان عملیات خیبر، پیکر شهید کارگر، شهید نعمایی و شهید اسداللهی، همان سال‌های اول به وطن بازگشت. شهید حسن آزادی هم 19‌مهر 3سال قبل در آغوش خاک وطن آرام گرفت، اما غربت رضا همان‌گونه شد که خودش می‌خواست؛ غریب و بی‌کفن، در بیابانی غریب.


رفت به «میهمانی شهدا»
ترکش‌ها که بدنش را دریدند، بی‌سیمچی مقر فرماندهی فریاد می‌زد: حاجی، «پروانه» هم رفت «میهمانی شهدا»، حاجی« پروانه» رفت. سبکبال و بی‌دغدغه رفت. این را خیلی‌ها می‌گویند. همه آن‌ها که سال‌ها با او بودند و فرمانده گردان «رعد» را می‌شناختند.
«از قبل از جنگ می‌شناختمش. از بچه‌های خوب و سر‌به‌راه بود. شیفته خیلی از خصوصیات اخلاقی‌اش شده بودم. هنوز مدت زیادی از پیروزی انقلاب نگذشته بود. من دانش‌آموز دبیرستان دکتر غنی (شهید ایوب محمودی) بودم و رضا هم تازه وارد سپاه شده بود. فتنه منافقین، چریک‌های فدایی خلق و دیگر گروه‌های ضد‌نظام زیاد بود. رضا شبانه‌روز برای روشنگری جوانان و دانش‌آموزان تلاش می‌کرد. عجیب بود که خیلی از شب‌ها فقط 2ساعت می‌خوابید.»
حسن مهری، هم‌رزم رضا در جبهه، قبل از جبهه و مسجد بود. آن‌ها گروهی داشتند مرکب از شهید محمود ارغیانی، تقی ارغیانی، علی ارغیانی، شهید مجید صباغ، علی بهرامی، حسن مهری و رضا پروانه. بهانه آن‌ها برای با‌هم‌بودن، اول نشستن پای درس حاج‌آقا شریعتمداری،امام‌جماعت مسجد آقا‌بیک، بود که بچه‌های جبهه را دور خودش جمع کرده بود و بهانه دیگر هم بسیج و همراهی برای مقابله با ضد‌انقلاب. در همان مسجد و پای درس همان روحانی، شهید فرومندی، شهید شفیعی و شهید محمدیانی هم نشستند؛ یعنی همان‌ها که هسته‌های اصلی لشکر‌21 امام‌رضا(ع) شدند.


سربلندی از حدیث نَفس
برای خیلی‌ها به قدر کسری از ثانیه زمان لازم است تا خیلی زود تسلیم شیطان شوند، اما رضا استاد مثال‌زدنی خویشتن‌داری و مقابله با هوای نفس بود. نقل است رضا در همان سال‌ها به بوته امتحانی الهی آزمایش شد و یوسف‌وار از این امتحان سربلند بیرون آمد. آن‌قدر که به گفته خودش، حاصل این امتحان، توفیق حضور در جبهه بود.
روزهای جبهه و جنگ و ایستادگی در‌مقابل دشمن آن‌قدر شیرین و شجاعت رضا آن‌قدر مثال‌زدنی بود که خیلی زود، حتی زودتر از تصور و خیال، به فرماندهی گردان رعد لشکر‌21 امام‌رضا(ع) رسید.


شکارچی دشمن
حسن مهری می‌گوید: در تمام مدت حضورش، از آن فرماندهانی بود که پیش از همه نیروها در خط مقدم حاضر می‌شد. او شکارچی تانک‌های دشمن بود؛ آن‌قدر مهارت داشت که در یک عملیات 40‌تانک و در عملیاتی دیگر 27‌تانک دشمن را با موشک آرپی‌جی شکار کرد.
او ادامه می‌دهد: در عملیات والفجر یک به‌اتفاق رضا، برای شناسایی رفته بودیم. داخل کوله‌اش پرچم ایران را داشت. نیت کرده بود بعد‌از تصرف یکی از پل‌های دشمن، پرچم ایران را در آنجا برافراشته کند.

 

فرماندهی لشکر، بعد از عملیات
قرار بود فرمانده لشکر شود. ظاهرا ابلاغش هم آماده شده بود، اما از پذیرش ابلاغ شانه خالی کرد و گفت باشد برای بعد‌از عملیات.
خیلی‌ها رضا را به ساده‌زیستی می‌شناختند؛ زندگی در یکی از مناطق پایین‌شهر سبزوار و تلاش برای برقراری صمیمیت بیشتر میان همه جوانان محروم؛ تا‌آنجا‌که به خیلی از بچه‌ها آموزش نظامی می‌داد و حتی جوانان مبارز افغانستانی از این آموزش‌ها بی‌بهره نماندند.
حالا قرار است جمعه‌شب سبزواری‌ها برایش سنگ تمام بگذارند و بعد‌از نماز مغرب و عشا با وداعی باشکوه در مسجد جامع سبزوار، او را تا میهمانی شهدا همراهی کنند و صبح شنبه هم از مقابل مسجد جامع تا گلزار شهدای این شهر با بزم شهادتش همراه شوند و او را به امانت خاک بسپارند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.