زوزنی| همان یکی دو ساعتی که روی صندلی برای تماشای نمایش «عشق جلاد»، تازه ترین ساخته فرشید تمری، کارگردان مشهدی تئاتر نشسته بودم، مدام دنبال عشق در صحنه می گشتم، اما به غیر از همان جملات ابتدایی ای که کارگردان نمایش روی صحنه تئاتر رو به تماشاچی ها در وصف عشق گفت، چیز دیگری نیافتم. عشق نبود، هرچه بود یا توهم پسر خان بود یا هوس سردار سرخ بود یا کینه عروس. به زحمت ردی هم از غیرت سردار عوض خان پیدا می شد. از اسم نمایش این طور برمی آید که قرار است نمایشی ببینیم که قصه اش درباره عشق جلاد -که احتمالا همان سردار سرخ(با بازی حسام حصاری) است- باشد اما در خلاصه داستان از قیام سردار عوض خان(با بازی علیرضا ضیاچمنی) و سرکوبی قیامش(!) توسط سردار سرخ، سخن به میان آمده است و روی صحنه ملغمه ای از هر دوی این ها به نمایش درمی آید و پوسته ای از دوست داشتن و انتقام جویی که به جای عشق به خورد مخاطب داده می شود.
از روایت و داستان عشق جلاد که بگذریم، ابتدا دکور نمایش، تماشاچی را بهت زده خواهد کرد. سه حجم بزرگ خاکستری رنگ که بازیگران و هنروران مدام از آن، بالا و پایین می روند و گاه چندمتری به عقب و جلو کشیده می شوند و گاهی هم بازیگرانی که باید منتظر بازی باشند، پشت آن پنهان می شوند. تماشاچی باید از تخیل خودش استفاده کند و این سه حجم خاکستری رنگ را هم به صحنه ای از عروسی شباهت بدهد، هم برشی از قبرستان را از آن استخراج کند، هم اردوگاه سردار سرخ را در آن ببیند و هم. بازی ها اما یک آب شسته تر از مابقی عناصر «عشق جلاد» هستند. هرچه نباشد، علیرضا ضیاچمنی و حسام حصاری و میترا بابایی خاک صحنه خورده اند و باید از پس نقششان بربیایند اما آنچه بازی آن ها را آن طور که باید دلچسب نمی کند، نمایشنامه است؛ نمایشنامه ای که بی شخصیت است و یک مشت «تیپ» را به جای آن نشانده است اما در همین نمایشنامه، گاهی اتفاقاتی می افتد که امیدوارکننده است؛ برای نمونه دیالوگ بازیگرها از نظم خاصی برخوردار است و نویسنده سعی کرده است آن ها را به شعر تبدیل کند. این نمونه در نحوه بازی و ادای دیالوگ های عشق اول سردار سرخ، کاملا مشهود است. آن چیز دیگری که باعث می شود تماشاچی همه ضعف های «عشق جلاد» را تحمل کند، بازی تعداد زیادی از هنروران است که هماهنگی میان آن ها ، کار را برای کارگردان دشوار کرده و باعث شده است بخشی از تمرکزش را برای هماهنگی میان آن ها صرف کند.