صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

راه و بیراه

چوب اعتماد

  • کد خبر: ۷۵۰
  • ۰۳ تير ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۲
درسم که تمام شد با حمایت های پدرم در شرکت یکی از آ شنایان مشغول کار شدم...

متین نیشابوری - درسم که تمام شد با حمایت های پدرم در شرکت یکی از آ شنایان مشغول کار شدم. آنجا محل کار آرام و مطمئنی برای من بود و از طرفی پدرم می گفت یک دختر جوان نباید هر جایی سرکار برود. حسابی سرگرم شده بودم و یک سال گذشت. فوت و فن کار را خیلی زود یاد گرفتم. اما افسوس که ناگهان ورق برگشت و نه تنها با خانواده ام اختلاف پیدا کردم، بلکه برای خودم نیز دردسر درست کردم. جرقه این بدبختی ها از روزی خورد که جوانی شیک و پیک به شرکت آ مد. برخورد این جوان غریبه از همان لحظه اول با من صمیمانه بود. او از روابط عمومی بالا و توانمندی هایم تعریف و تمجید می کرد . یکی نبود بگوید دختر حسابی، چرا درباره حقوق و شرایط کاری ات به یک مرد غریبه توضیح اضافی می دهی.
جوان ناشناس سرش را به نشانه تأسف تکان می داد و می گفت شما باید دو برابر این مبالغ حقوق بگیرید و پیشرفت شغلی داشته باشید. او با این ادعا که نمی تواند در حضور همکارانم توضیح بیشتری بدهد و موقعیت کاری عالی برایم سراغ دارد شماره تلفنم را گرفت. از همان روز ارتباط ما در فضای مجازی آ غاز شد.
اعتراف می کنم جو گیر شده بودم و می خواستم پیشرفت کنم. موضوع را به خانواده ام اطلاع دادم. آن ها مخالفت کردند و می گفتند به صلاح نیست به فردی که هیچ شناختی از او نداری اعتماد کنی. حتی برایم خط و نشان کشیدند که دیگر جواب این فرد را نباید
بدهی.
پدرم معتقد بود آ دم باید قانع باشد و با اطمینان کامل جلو برود تا زیرپایش خالی نشود. افسوس تذکرهای دلسوزانه پدر و مادرم را به گوش نگرفتم و ارتباط مجازی ام را به طور مخفیانه با مرد غریبه ادامه دادم. این رابطه مجازی کم کم رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و با پیام های عاشقانه ای که او می فرستاد به یک رابطه احساسی تبدیل شد. می گفت اول با هم ازدواج می کنیم و بعد تو را برای کار به یک شرکت بزرگ می برم تا بتوانم با پشتیبانی های همه جانبه شرایط کاری مورد نظر را برایت فراهم کنم. نمی دانم با کدام عقل به این وعده های سر خرمن دل خوش کرده بودم و بعد هم به اصرار او چند عکس و اطلاعات خصوصی زندگی ام را برایش فرستادم.
بعد از این مرحله ، چهره واقعی اش را نشانم داد و تهدید می کرد اگر پولی به او ندهم عکس هایم را منتشر خواهد کرد. همان روزها خواستگاری داشتم ، خیلی صادقانه به جوان مزاحم گفتم می خواهم ازدواج کنم و باید برای همیشه همدیگر را فراموش کنیم. اما او تهدیدم می کرد که عکس ها را به خواستگارم نشان خواهد داد.موضوع را به پلیس اعلام کردم و خوشبختانه موضوع این مزاحمت ختم به خیر شد اما من از نظر روحی دچار افسردگی شده ام. حالا به مرکز مشاوره آ رامش پلیس آ مده ام تا بتوانم راهنمایی بگیرم و خودم را آ رام کنم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.