صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

قضاوت «بهشتی»

  • کد خبر: ۹۳۷
  • ۰۶ تير ۱۳۹۸ - ۰۴:۴۰
واکاوی اندیشه دکتر بهشتی در گفتگو با محمد تقی فاضل میبدی

علی قدیری - 38 سال پیش در چنین روزی، دفتر زندگی مردی بسته شد که به «انصاف و آزادی» در رأس قوه ای شناخته می شد که این قوه همیشه در طول تاریخ رازهای مگو و حاشیه های فراوان داشته است؛ شاید از همین روست که وصف انصاف و آزادی تکرار نشدنی برای شخصیتی چون دکتر سید محمد حسینی بهشتی در مقام رئیس قوه قضائیه، ماندگار ماند.
سالروز شهادتش «روز قوه قضائیه» نام گرفت تا هر سال با ورق خوردن برگ های تقویم، نام شخصیتی به یادها بیاید که یکی از مهم ترین کارگزاران جمهوری اسلامی ایران بود و سهمی انکارنشدنی در پی ریزی ایران اسلامی داشت. او و یارانش، قربانی قساوت و عناد گروه تروریستی سازمان مجاهدین خلق شدند؛ به گونه‌ای که در جریان انفجار تروریستی دفتر حزب جمهوری اسلامی، ۷۲تن از بلندپایه‌ترین مسئولان نظام جمهوری اسلامی، به شهادت رسیدند؛ جز دکتر بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور، می‌توان به ۴ وزیر دولت وقت، ۱۲ معاون وزیر و حدود ۳۰ نماینده مجلس شورای اسلامی اشاره کرد.
سخن گفتن از شهید بهشتی در روزگارِ کنونی سهل و ممتنع است؛ سهل از آن جهت که شهید بهشتی در زندگانی نه چندان طولانی خود، فعالیت های سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بسیاری در داخل و خارج از کشور داشت و سخنرانی ها و کتاب های بسیاری که به رشته تحریر درآورده، ادبیاتی فربه دراختیارمان می گذارد تا بتوانیم به شخصیت بزرگ و اندیشه اش در حوزه های گوناگون پی ببریم و ممتنع بدان سبب که فاصله زمانی شایان توجهی که از حیات او داریم، زمینه ساز آن شده است تا افراد و گروه های مختلف، روایت های متمایز و گاه متضادی از او ارائه کنند و در نتیجه با روایت های بی شماری از او مواجه
باشیم.درباره زندگی او، تیتروار، همین قدر می دانیم که با روحانیون زمانه خود تا حد بسیاری متمایز بود. شهیدبهشتی به زبان آلمانی و انگلیسی تسلط داشت و در کنار تحصیلات حوزوی، مدارج عالی دانشگاهی را طی کرد. توجه ویژه ای به آموزش نسل جوان داشت و در همین راستا مدرسه علمیه حقانی را که دروس دینی را به روش های جدیدتر آموزش می داد بنیان گذاشت و دبیرستان دین و دانش را نیز با هدف تقویت علمی جوانان مذهبی تأسیس کرد. همچنین به مرکز اسلامی هامبورگ رفت و سرپرستی مسجد و تشکل مذهبی جوانان آن شهر را برعهده گرفت. در این مدت سفرهایی به کشورهای مختلف نظیر عربستان، سوریه، لبنان، ترکیه و عراق انجام داد. در سال 1349 به ایران بازگشت و بر فعالیت های فرهنگی از جمله تدوین کتب درسی دانش آموزان متمرکز شد. شهید بهشتی به سبب فعالیت هایش علیه رژیم پهلوی، توسط ساواک دستگیر و روانه زندان شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در آذرماه ۱۳۵۷ به فرمان امام خمینی (ره) شورای انقلاب را تشکیل داد.
بهشتی به فعالیت حزبی و تشکیلاتی اعتقاد راسخ داشت و در همین زمینه حزب جمهوری اسلامی را با هدف تربیت و شناسایی نخبگان سیاسی فرهنگی پایه گذاری کرد. در تدوین قانون اساسی به عنوان نایب رئیس مجلس خبرگان حضور داشت و بسیاری از اصول و بندهای مترقی قانون اساسی حاصل موضع گیری های درست و بموقع او بود. بهشتی پس از استعفای دولت موقت در سال ۱۳۵۸، مدتی به سِمت وزیر دادگستری و سپس از سوی امام خمینی (ره) به ریاست دیوان عالی کشور منصوب شد. شهید بهشتی نخستین رئیس قوه قضائیه در جمهوری اسلامی ایران بود. مسئولیت های متعدد و کلیدی بهشتی سبب شده بود از او به عنوان مغز متفکر جمهوری اسلامی ایران یاد کنند.
بهشتی مکاتب سیاسی جدید را می شناخت و در مقام یک ایدئولوگ انقلابی، لیبرالیسم و مارکسیسم را نقد می کرد و بزرگ ترین ویژگی جهانی انقلاب اسلامی را آزادی می دانست. عدالت را ارج می انگاشت و اخلاق را زیربنای آن می دانست. بهشتی از این جهت چهره ای بین المللی محسوب می شد و رسانه های خارجی او را رهبری مذهبی معرفی می کردند که جهان مدرن را درک کرده است.
هفتم تیرماه هر سال، بهانه خوبی است تا در خلال پژوهش ها و گفت وگو با چهره های مختلف که درباره شخصیت و اندیشه شهید بهشتی حرف هایی برای گفتن دارند، بتوان اندکی به او نزدیک تر شد. درهمین زمینه با محمدتقی فاضل میبدی گفت وگو کرده ایم که در ادامه خواهید خواند. میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و استاد دانشگاه مفید قم است. او روزگاری را در مدرسه حقانی قم سپری کرده و پای بحث و درس شهید بهشتی بوده است. میبدی در این سال ها جزو روحانیون پژوهشگر و محقق در علوم معارف اسلامی بوده و از او به عنوان روحانی نواندیش دینی نیز یاد می شود.در این گفت وگو درباره نقش و جایگاه بهشتی در نظام جمهوری اسلامی ایران، هدف منافقان از ترور وی، تمایز بهشتی با روحانیون هم دوره خود، آزادی در نگاه شهید بهشتی و نسبت اندیشه او با علی شریعتی سخن به میان آمده است.
آنچه در ادامه می خوانید، تنها یکی از صدها روایت درباره شهید بهشتی است؛ باید روایت های بسیاری را شنید تا بتوان با کنار هم نهادن قطعات گوناگون، به درک درست تری از شخصیت شهید بهشتی رسید و گفتار و کنش او را در تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران به نحو دقیق تری بررسی کرد.

شهیدبهشتی حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از چهره هایی بود که گروه های مختلف سیاسی او را زیر ذره بین داشتند. از جمله می توان به یادداشت های ایامِ زندانِ تقی شهرام از چهره های شاخص سازمان مجاهدین خلق اشاره کرد که به دوستان خود گوشزد می کند باید بهشتی را حذف کرد. سرانجام این اتفاق افتاد و منافقین با اشاره به این واقعه معتقد بودند که جمهوری اسلامی را بدون آینده کرده‌اند! منظور از این عبارت چیست و شهید بهشتی چه جایگاهی در نظام جمهوری اسلامی داشت و می توانست چه نقشی در آینده آن ایفا کند؟
دکتر بهشتی از جهت اینکه انسانی به روز بود و افکارش هم با دنیای امروز پیوند داشت، از نظر فکری و ایدئولوژیک در انقلاب اسلامی نقش بسیار مؤثری داشت، یعنی در مقایسه با روحانیونی که در انقلاب بودند آقای بهشتی یک روحانی دنیا دیده تر و جهان گشته تر بود. مدت ها آلمان بود و با افکار اروپایی ارتباط داشت. فلسفه های اروپایی را خوانده و بلد بود، زبان خوب می دانست و از جهت دنیاشناسی و دنیافهمی چند سر و گردن بالاتر از دیگران بود؛ لذا نقش بسیار بزرگی می توانست در انقلاب و آینده انقلاب داشته باشد. درباره حوزه هم، سوادش در حد یک فرد مجتهد بود، تحصیلات عالی حوزه را خوب طی کرده و عالم دانشگاهی هم بود. یک روحانی با این شاخصه هایی که عرض کردم در جمهوری اسلامی نداشتیم یا کم داشتیم. مثل دکتر بهشتی واقعا وجود نداشت. پس از ترور ایشان خلل بسیار بزرگی در نظام جمهوری اسلامی ایجاد شد. از سوی دیگر هم در زمان حیات ایشان آن طور که باید شناخته شود، شناخته نشد؛ یعنی دو جفا شد در حق ایشان که تأسف آن بعدا خورده شد. اول، حمله هایی که در زمان حیات به ایشان شد و دیگری هم این بود که بهره هایی که باید از حضور ایشان برده شود، برده نشد. البته مرحوم امام (ره) بسیار همت کرد که ایشان را در رأس قوه قضائیه گذاشت و شکوفاترین دوران قوه قضائیه همان زمانِ مرحوم جناب آقای دکتر بهشتی بود و دیگر آن دوران تکرار نشد. حضور انسان فرهیخته ای مثل دکتر بهشتی در رأس جریان بزرگ یک کشور مانند قوه قضائیه، امر مهمی بود و حتی شما مشاهده می کنید که در زمان ایشان اگر کسی متهم بود هیچ گونه تجاوزی به حقوق دیگرش نمی شد. خیلی مواظب بود نسبت به متهمان بیش از آنچه کیفرشان هست، کیفر یا به بستگانشان آسیبی وارد نشود. بنده این مسائل را از آقای موسوی اردبیلی که دادستان کل کشور بود شخصا شنیدم. ایشان بهشتی را بسیار بزرگ می دانست. از جهت فکر و عدالت جویی و انصاف و برخورد واقعا مثل ایشان بسیار کم داشتیم.


شهید بهشتی در رأس دستگاه قضا همواره بر این مسئله تأکید داشتند که درباره افراد نباید قصاص قبل از جنایت کرد. اما برخی گروه های سیاسی معتقد بودند شهید بهشتی قربانی چنین تفکری شد؛ چرا که در آن شرایط با گروه های معاند باید برخورد سخت تری می شد. در این باره چه فکر می کنید؟
جریانی در کنار جمهوری اسلامی به وجود آمد که به نظر من یا وابسته به خارج بود یا نظر بسیار تنگی نسبت به انقلاب و اسلام داشت. هر چه بود این دو جریان مانند دو لبه قیچی عمل می کردند و خشونت های بسیار بدی را در زندان ها و در دستگیری ها اعمال می کردند که آقای بهشتی هم از این جهت بسیار رنج می برد. می خواهم بگویم یک جریان تنگ نظر و خشن در برخی کمیته ها و برخی زندان ها وجود داشت که آقای بهشتی بسیار رنج می برد؛ مثلا یکی از متهمانی که فرار کرده بود، همسرش را دستگیر کردند که قصد گروکشی برای دستگیری شوهر را داشتند. اگر اشتباه نکنم زارع غضنفرپور بود که دراین خصوص دکتر بهشتی دستور به آزادی خانم داد. آقای دکتر بهشتی بسیار تلاش می کرد که عدالت اسلامی به معنای واقعی در دستگاه قضا اجرا و اعمال شود. گروهک منافقین هم دست به خشونت زدند و بالاخره آغاز انقلاب با خشونت بسیار بدی همراه بود. به طور مثال پاره ای از اتفاقات که در دوره  ایشان انجام شد، مورد رضایت آقای بهشتی نبود؛ یعنی اختلافی درون دستگاه قضا به وجود آمد که از یک سو آقای بهشتی و اردبیلی معتقد بودند حقوق افراد باید رعایت شود و عده ای هم از آن طرف، افراد وابسته به خارج یا آدم های تند و خشنی که به تعبیر قرآنی جلوتر از پیغمبر خدا حرکت می کردند، باعث شدند بدبینی درباره دستگاه قضا به وجود بیاید که متأسفانه قربانی این داستان آیت ا... بهشتی شد.


اشاره کردید آن طور که باید و شاید از حضور شهید بهشتی در زمان حیاتشان استفاده نشد، اما یکی از افرادی که نقشی اساسی در تصویب قانون اساسی داشت، شخص ایشان بود، به گونه ای که تصویر آینده جمهوری اسلامی در همین دوره و بر اساس چنین تصمیم هایی طراحی شد. بر این اساس باید گفت که شرایط امروز دنباله منطقی همان دیدگاه بهشتی است یا آنکه امروز از اندیشه او عدول کرده ایم؟
آقای دکتر بهشتی تجربه تاریخی جمهوری اسلامی را نداشت؛ خیلی ها نداشتند. آقای بهشتی نمی توانست آینده را ببیند که چه می شود یا مطالبی که بر هیچ کس مکشوف نباشد برای ایشان مکشوف باشد. اما ایشان در زمان خود و در مدیریت مجلس خبرگان قانون اساسی و در جریان تصویب قانون اساسی مرد بسیار بزرگی بود. در آن مجلس دیگرانی هم نظیر آیت ا... منتظری بودند که همه به او اعتماد داشتند، ولی در مدیریت، آقای بهشتی حرف اول را می زد. آقای بهشتی بود که این افراد مختلف را جمع می کرد؛ مدیریت تعداد شایان توجهی روحانی شاخص با افکار متفاوت، کار بسیار سختی بود و فقط دکتر بهشتی از پس آن برمی آمد. اما من بر این باورم اگر آقای دکتر بهشتی در این روزگار می بود، ممکن بود تمام بندهای قانون اساسی را قبول نداشته باشد و خود در نقد و بازنگری آن پیشگام بود. او انسانی دموکرات بود و دموکراسی و افکار عمومی برای وی مهم بود. آزادی برای کشورش مهم بود و در جزوه ها و کتاب هایی هم که دارد، این مباحث را شرح و بسط داده و یک نظام مبتنی بر حقوق مردم و آراء مردم مد نظر ایشان بوده است. ولی متأسفانه بعد از فوت ایشان و امثال دکتر مطهری انقلاب در مسیر اتفاقات دیگری افتاد و به جایی رسید که خیلی از مشکلات به وجود آمد.


بسیاری از پژوهشگران سیاسی شهید بهشتی را موازنه کننده میان حاکمیت مردم و ولایت فقیه می دانند. در این رابطه نظر شما چیست؟
آقای بهشتی از ولایت فقیه دفاع کرد ولی همان طور که در کتاب های ایشان هم هست ولایت فقیه مد نظر ایشان غیر از آن چیزی است که برخی معتقدند. ایشان ولایت فقیه را به عنوان اینکه یک فقیه ناظر برای اینکه کشور سمت و سوی اسلامی داشته باشد، قبول داشت. با نگاهی که ایشان به ولایت فقیه داشت، هیچ تضادی بین آن و حقوق و آرای مردم وجود نداشت. در مسئله رهبری هم ایشان نگرشی قانون مدار داشتند و در تصویب قانون اساسی، رهبری و ولایت فقیه را در چارچوب قانون گنجاندند، یعنی رهبری هم مانند رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه قانونمند شد. تلاش های دکتر بهشتی در این راستا بود که هیچ شخصی ورای قانون
نباشد.


به مظلومیت بهشتی در زمان حیاتش اشاره کردید؛ این مظلومیت را در حملاتی که از جانب گروه های مختلف به ایشان می شد، می توان ردیابی کرد. این حملات تنها از جانب حامیان بنی صدر و سازمان مجاهدین خلق هدایت می شد یا آنکه سایر گروه های سیاسی نیز در آن دخیل بودند؟
گروه های دیگری هم بودند که افکار بهشتی را برنمی تافتند. انسان های تنگ نظر و صاحب نفوذی بودندکه با افکار بهشتی مقابله می کردند و همه این ها باعث شد طیف وسیعی علیه دکتر بهشتی تشکیل شود. با توجه به اینکه بنده در آن زمان حضور داشتم، فکر می کنم آن طیفی که علیه دکتر بهشتی شکل گرفت، ترکیبی از مجاهدین خلق و افراد تنگ نظری بود که الزاما از یک خاستگاه نبودند اما در عمل در یک راستا فعالیت می کردند و آن تخریب آقای بهشتی بود. حتی برخی تا جایی پیش رفتند که می خواستند بهشتی را از چشم امام بیندازند، مثلا اگر می خواست به ملاقات امام بیاید، جوری برخورد می کردند که خیلی سخت این دیدار میسر می شد. اما امام از مسائل آگاهی داشتند و بعد از فوت دکتر بهشتی گفتند مظلوم زیستن شهید بهشتی، بیش از شهادت ایشان متأثر کننده بود. شهید بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مُرد.
بخشی از این حملات البته ناشی از فعالیت های سیاسی شهید بهشتی در مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی بود.
آقای دکتر بهشتی انسانی امروزی بود؛ لذا حزب گرا هم بود. چون حزب در دنیای امروز امر بسیار مهمی است. حزب در کنار مطبوعات مستقل در برابر قدرت ها جلو انحرافات را می گیرد و اگر در کشوری حزب فعال یا مطبوعات آزاد نباشد به دیکتاتوری منجر خواهد شد؛ البته حزبی مستقل از حاکمیت که بتواند آن را کنترل و هدایت کند. به نظر من نگاه حزبی آقای دکتر بهشتی در آن شرایط انقلابی قابل تمجید و قابل تحسین است. نگاه بهشتی این بود که تحزب در جامعه لازم است و کمک می کند به نهادینه شدن روندها. حرکت او جهت تأسیس حزب جمهوری اسلامی هم در همین راستاست. اما اینکه حزب جمهوری اسلامی بعد از فوت ایشان چه شد و چه سرنوشتی پیدا کرد، موضوع دیگری است.


به تفاوت شهید بهشتی در قیاس با سایر روحانیون عصر او اشاره کردید. شهید بهشتی در این باره معتقد بودند که در اسلام اصالت نه با روحانیت بلکه با «عالمِ عاملِ متعهدِ مسئول» است. علت چنین تمایزی در شرایط پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی شهید بهشتی چیست؟
روحانیت به عنوان قشری برتر مورد قبول دکتر بهشتی نبود. در نظر ایشان ممکن بود یک فرد غیرروحانی افکارش جلوتر از روحانیون باشد که به واقع هم چنین کسانی هستند، ولی متأسفانه عده ای بر این نظر بودند که چون انقلاب کرده ایم و روحانیون هم پیشتاز آن بوده اند باید صنف روحانیت برتر باشد و حاکمیت داشته باشد و آنان حرف نهایی را بزنند. اما دکتر بهشتی چنین دیدگاهی نداشت و روحانیت را یک صنف برتر از دیگران نمی دانست. رویه برخورد دکتر بهشتی هم با سایر روحانیون متفاوت بود. آقای دکتر بهشتی دربرابر افکاری که با او مخالف بودند، بسیار باز فکر می کرد. آقای بهشتی معتقد بود که درباره افکار موجود در کشور باید مماشات کرد و افکار متفاوت را شنید و به جای تخریب آن ها را نقد کرد. این مسئله را می توان در برخورد متفاوت دکتر بهشتی با شریعتی ملاحظه کرد. متأسفانه افرادی افکار آقای شریعتی را تحمل نمی کردند و درصدد قلع و قمع چنین تفکراتی بودند. آقای بهشتی معتقد بود آقای شریعتی اشتباهاتی دارد ولی روش برخورد با اشتباهات نباید تخریبی باشد، چون او در جذب افرادی مثل مارکسیست ها به اسلام همت کرده و نقدی هم اگر به او وارد بود باید عالمانه و تأثیرگذار می بود.


در خصوص نکته ای که درباره مواجهه متفاوت شهید بهشتی با مرحوم شریعتی اشاره کردید، این مسئله صرفا در مورد خاص شریعتی مطرح است یا اینکه می توان آن را به کلیت جریان روشن فکری دینی تعمیم داد و از نسبت اندیشه بهشتی با این جریان سخن گفت؟
شریعتی در آن زمان سمبل روشن فکری دینی بود و کسی مثل شریعتی در افکار نفوذ نکرده بود. شریعتی موجی در جامعه ایجاد کرد و مسائل اسلامی را بازخوانی کرد که تا آن زمان کسی چنین نکرده بود. مثلا مرحوم بازرگان یا مرحوم سحابی همه دارای اندیشه های نو دینی بودند ولی به آن اندازه مطرح نشده بودند و به مخاطبانی خاص محدود می شدند. مرحوم شریعتی ادبیاتی را در جامعه دینی و سیاسی ما وارد کرد که این ادبیات اثرگذار بود و آن سحری که در بیان و کلام داشت، افراد را جذب کرد.در این میان، دکتر بهشتی منصفانه قضاوت می کرد و در عین اینکه نقد داشت هیچ وقت رو در روی شریعتی قرار نگرفت. از این جهت شاید بتوان دکتر بهشتی را نیز نوعی روشن فکر دینی دانست.
آزادی در گفتار و رفتار شهید بهشتی چه جایگاهی داشت؟ ازآنجا که ایشان آزادی بیرونی را مقدم بر آزادی درونی می دانست، جایگاه آزادی در نظام اسلامی مسئله ای جدی و قابل مباحثه است.
دکتر بهشتی بر این باور بود که از طریق احزاب باید آزادی ها را نهادینه کرد. از این جهت دکتر بهشتی در ردیف آیت ا... طالقانی قرار می گیرد، با این تفاوت که ایشان در سفرهای متعدد با افکار مختلف آشنا شد و مرحوم آیت ا... طالقانی در زندان با افکار مختلف آشنا شده بود.


یکی از نگاه های متفاوت بهشتی با روحانیون هم عصر خود در موضوع زنان بود و یکی از مهم ترین نمودهای آن در جریان افزوده شدن واژه «رجال سیاسی» به عنوان یکی از شروط کاندیداتوری ریاست جمهوری قابل بررسی است. در این خصوص توضیح بفرمایید.
آقای دکتر بهشتی موافق این شرط که رجل سیاسی فقط مردها باشند، نبود و این مسئله را قبول نمی کرد چراکه معتقد بود چنین نظری پشتوانه فقهی ندارد. از نظر عقلی و عرفی هم توجیهی ندارد که بگوییم رئیس جمهور حتما باید مرد باشد. رئیس جمهور شرایط خاص خود را دارد که ذکر شده است، اما شرط مرد بودن قابل پذیرش نیست. برای همین آقای دکتر بهشتی با زیرکی سیاسی اش، کلمه «رجال» را جایگزین «رجل» کرد. فرق رجال با رجل در این است که رجل یعنی حتما مرد ولی رجال به معنای شخصیت است و زمانی که گفته می شود رجال سیاسی کشور، ممکن است چند خانم هم بین آن نفرات حضور داشته باشد و دکتر بهشتی با به کار بردن این کلمه درصدد بود که این شرط به زنان هم اشاره داشته باشد.


در سال های اخیر شاهد بوده ایم که برخی گروه های سیاسی کوشیده اند خود را در نسبت با شهید بهشتی معرفی کنند. این مسئله اگرچه نشان دهنده اقبال عمومی به شهید بهشتی است، این پرسش را ایجاد می کند که کدام یک از این گروه ها نسبت بیشتری با بهشتی دارد و اساسا با توجه به تمایز این گروه ها، با کدام بهشتی مواجه ایم؟
بهشتی ای که من می شناختم و آدم هایی که اکنون می شناسم و سعی دارند خود را به ایشان منسوب کنند، هیچ یک به بهشتی نزدیک نیستند و تا حدودی با او فاصله دارند. این افراد ممکن است بخواهند در آن مسیر حرکت کنند، ولی از جهت نگاه و نظر و شخصیت اجتماعی آقای بهشتی، کسی در حال حاضر حتی نزدیک به ایشان نیست.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.