خودش را پُرسان پُرسان رسانده بود دفترشهرآرامحله تا مشکلش را با ما مطرح کند که شاید کاری از دست ما بربیاید. نه فقط او که بقیه همسایههایش هم از دست سروصدای غیرعادی و وقت و بیوقت همسایه بیمبالاتشان خسته شده بودند. بدون اینکه حرفی بزند، تلفنهمراهش را درآورد تا با سند و مدرک حرف بزند. تنها چیزی که در فیلم معلوم بود ساعت دستش بود که نشان میداد ساعت 2 شب است و صدای مهیبی در پس زمینه. درست شبیه فیلمهای ترسناک. میگفت صدای آهن خالی کردن همسایهشان است که نه شب برایشان گذاشته نه روز. جواب اعتراضشان را هم با کتککاری و دعوا داده است. ساعت تقریباً 7صبح است و خیابان ساکتِ ساکت. حتی از پرندهها هم صدا درنمیآید. اما خیلی طول نمیکشد که صدای جرثقیل غول پیکر و به هم خوردن آهنها و سروصدا و فریاد کارگران این سکوت را میشکند. همسایههای به ستوه آمده از این سروصدا، سرهایشان را از پنجره بیرون میآورند تا ببینند سرصبحی چه خبر است؟ زلزله آمده یا نه؟ چشمشان که به جرثقیل و آجر و آهن میافتد غرولندها شروع میشود و چند نفری به قصد اعتراض پایین میآیند. راننده جرثقیل و مالک و کارگر با تشر و دعوا و تکرار مدام جمله همینی که هست! به استقبال معترضان میرود. دست به یقه که میشوند ریش سفیدهای محله و تک و توک رهگذران جدایشان میکنند که کار به جاهای باریک نکشد.
همسایه و همسایهداری از دسته موضوعها و مسائلی است که برای ما ایرانیها به شدت مهم است. بالاخره هرچه نباشد به قول جامعهشناسها همسایه نزدیکترین واحد اجتماعی خارجی نزدیک به خانواده است و به همین دلیل است که پدر و مادرها از بچگی درِ گوشمان میخواندند که نگه داشتن احترام همسایه واجب است و قدیمترها یکوقتهایی همسایهها به قول معروف اینقدر با هم ندار بودند و رفیق، که از حیاطشان به خانه همدیگر راه باز میکردند. گاهی اوقات هم اگر بچهای در کوچه آتش میسوزاند، همسایهها حق داشتند که خودشان راساً برای تربیت او اقدام کنند و مثل امروز نبود که اگر همسایهای به بچه همسایهاش بگوید بالای چشمت ابروست، کار به 110 و پلیس و اینطور چیزها بکشد. همانطور که میگفتند مادر را ببین، دختر را بگیر، برای خانه خریدن هم میگفتند اول همسایهها را ببین، بعد برو خانه را قولنامه کن. خلاصه که 40-30 سال پیش همسایهداری و آدابش جزو لاینفک زندگی شهری بود و اگر کسی اینچیزها را بلد نبود، همه با یک چشم دیگر نگاهش میکردند و انگشتنمای عام و خاص میشد. این روزها آپارتمانها جای خانههای قدیمی را گرفتهاند و خبری از محلههای قدیمی نیست، ولی همسایه همان همسایه است و آداب و رسم و رسومات همسایهداری هم به هیچ عنوان عوض نشده است. مگر اینکه تازگیها کتک زدن و همسایهآزاری مُد شده باشد که بعید است. قبول داریم که ساخت وساز جزءجدانشدنی قاسمآباد است، اما به چه قیمت؟ به قیمت همسایهآزاری و آه و لعنت و نفرین همسایههای دور و اطراف؟ زدن یک بنر عذرخواهی چقدر وقت میبرد و هزینه دارد که از آن دریغ میکنید؟ دستکم همسایهتان وقتی چشمش به همین بنر ساده میافتد، سختیهای 6، 7 ماه کار شما را به جان میخرد و تحمل میکند. در دلش آفرینی به همسایهداریتان میگوید. آخر مگر زنگ در خانه چهارتا همسایه را زدن و اطلاع دادنِ ساعتِ تخلیه آهنآلات و بتنریزی و بقیه کارهای پرسروصدای ساختمانی و یک معذرتخواهی کوچک چقدر زمان میبرد که انجام نمیدهید و دعواها و دلخوریهای بعدش را به جان میخرید؟ خدا شاهد است که همسایهداری کردن اصلاً به کارهای خارقالعاده و عجیب و غریب نیاز ندارد. فقط میخواهد باید، نبایدهایی را رعایت کنیم که ما فعلاً مصلحت دانستهایم که چشممان را روی آنها ببندیم!