استادی
خبرنگار شهرآرا محله
یکی از چیزهایی که قاسمآباد را خاص کرده، اسم خیابانهایش است که هرکدام به نام یکی از بزرگان شهر نامگذاری شده است. از دکتر علی شریعتی و پرفسور حسابی و دکتر غلامحسین یوسفی گرفته که جزو مفاخر علمی هستند تا شهید فلاحی و رفیعی که از شهدای شاخص ایران و مشهد هستند. آدم معروفهایی که کم و بیش میشناسیمشان و حداقل در کتابهای درسی چیزهایی دربارهشان خواندهایم و اگر کسی ناگهان جلویمان را بگیرد و اطلاعاتی از آنها بخواهد،بیجواب نمیمانیم. اما در میان این مفاخر، نام ادیب نیشابوری هم وجود دارد که جزو مفاخر شهرمان است، اما کمتر یا بهتر بگوییم، چیزی از او نشنیدهایم. هر چند نام خیابان ادیب نیشابوری در منطقه 10 در تمام نرمافزارهای مسیریابی و سایتهای مربوط به شهرداری ثبت است اما انگار خود شهرداری هنوز شک دارد که واقعاً نام ادیبِ نیشابوری را برای این خیابان انتخاب کردهاند یا فقط ادیبِ خالی که اشارهای به این شاعر عصر مشروطه ندارد. چون فقط در تابلوهای ورودی نام ادیبِ نیشابوری کامل درج شده و فرعیها هیچ پسوندی ندارند تا این دوگانگی برای شهروندان هم پیش بیاید و در نشانی نوشتن و آدرس دادن فقط به همان ادیب گفتن بسنده کنند و شاید ندانند که این خیابان هم مثل بقیه اسلافش به نام یکی از بزرگان است.
عبدالجواد بجنگردی، ادیبِ نیشابوری متولدِ روستایِ بیژن گردِ نیشابور عصر ناصرالدین شاه قاجار، است. در کودکی آبله میگیرد و به واسطه همین بیماری یک چشمش کاملاً نابینا میشود و برای دیگری فقط یک چهارم بینایی باقی میماند. در حد تشخیص نور و خواندن متون از فاصله بسیار نزدیک و دیدن جلوی پایش. اینقدر که میگویند وقتی میخواست کتابی بخواند، آن را به صورتش میچسباند تا بتواند متنش را ببیند. کمبینایی عبدالجواد باعث شد که پدرش اجازه مکتب رفتن را به او ندهد و عبدالجواد را خانهنشین کند. آنطور که نقل کردهاند ادیب حافظه قدرتمندی داشت و همین امر جواز مکتب رفتنش را صادر کرد. میگویند شبی از شبهای ماه رمضان که پدر «دعای سحر » میخواند او گوش داد و آن را شنید و حفظ کرد، شب بعد پدر در آن حالت خواب آلودگی که داشت در خواندن دعا اشتباه کرد، عبدالجواد شش ساله از جا بلند شد و اشتباه پدر را به او گفت، ملاحسین همان شب راضی شد که پسر را به مکتب بفرستد. ادیبِ نیشابوری برای تحصیل علوم دینی خیلی زود راهی مشهد و مدرسه خیرات خان شد. بعد هم سر از مدرسه فاضل خان درآورد و دست آخر به مدرسه نواب رفت و حجرهای گرفت و تا آخر عمر همانجا ماند و انزوا و تنهایی اش
را تنها سیصد و چند شاگردش میشکستند که از مشهد و شهرهای اطراف میآمدند تا ادیبِ نیشابوری را از نزدیک ببینند و از درسش استفاده که نه، حظ ببرند. چون ادیب منسجم و آمیخته با شعر و مثل درس میگفت. از دل آن درسها بدیع الزمان فروزانفر، محمد پروین گنابادی، محمدتقی مدرس رضوی، محمود فرخ، محمدتقی ادیب نیشابوری، سید جلال الدین تهرانی، حاج مرتضی میرزا قهرمان شکسته و هزار و یک ادیب و دانشمند دیگر درآمد که هرکدامشان در ادبیات ایران برای خودشان وزنهای هستند. اینکه چرا عبدالجواد بجنگردی به ادیبِ نیشابوری معروف شده، به این خاطر است که او اهل شعر و شاعری و شعر گفتن بوده. در همان دوران کودکی کتابی از قاآنی به دستش میرسد و همه اشعارش را حفظ میکند و تا سالها بعد به سبک و سیاق قاآنیِ معروف شعر میگفت. هرچند که بعدها چندین بار در جمعهای مختلف از گفتن آن اشعار ابراز پشیمانی کرد. ادیب یارِغار ایرج میرزا بود و امکان نداشت که او مشهد باشد و به دیدارش نرود. علاوه بر دیدار ایرج میرزایِ قاجار، تفریح دیگر عبدالجواد این بود که بعدازظهر همراه با یکی از شاگردانش به باغ ملی برود و به چناری تکیه بزند و با بقیه حاضران بحث ادبی بکند. آن چنارِ معروف باغ ملی که امروز احتمالاً اثری از آن نیست به درخت الادبا معروف بود. مرحوم محمدتقی شریعتی در خاطراتش میگوید: پس از آنکه مرحوم ادیب بزرگ در مریض خانۀ «منتصریه» مشهد بستری شد، روزی به ما (یعنی طلّاب مدرسۀ فاضل خان) خبر دادند که حال ادیب مساعد نیست و شاید آخرین ایام حیات را میگذراند. برادرم که از خصّیصان و شاگردان مقرّب آن مرحوم بود، به عجله روانۀ مریض خانه شد و من نیز با او رفتم. مرحوم ادیب در وضع و حال نامساعد و مأیوس کنندهای بود. تنی چند هم از طبقات مختلف بر بالینش بودند. ادیب گاهی به هوش و گاهی بی هوش بود. ادیبِ نیشابوری جمعه ششم خرداد ۱۳۰۵ شمسی درگذشت و او را در یکی از غرفههای حرم مطهر دفن کردند. سنگ قبر فعلی ادیبِ نیشابوری را هم شاگرد خلفِ قدیمیاش، سید جلال الدین تهرانی زمانی که نایب التولیه آستانقدسرضوی بود، نصب کرد.