به گزارش شهرآرانیوز؛ «الکساندر دوما» همان رماننویس بلندآوازه فرانسوی است؛ آن چهرهای که زندگیاش همچون آثارش، آمیختهای از ماجراجویی، پشتکار، فراز و فرود، و شکوهی ادبی است که هنوز هم پژواگش در جهان شنیده میشود.
الکساندر دوما در سال ۱۸۰۲ در فرانسه به دنیا آمد. پدرش، «توماس-الکساندر دوما»، یک ژنرال مشهور آفریقایی بود و مادرش، زنی فرانسوی از طبقه متوسط. همین تبار متفاوت در روزگاری که فرانسویان رنگ پوست پدرش را ننگی تاریک بر زندگی او میدانستند، به دوما آموخت که نباید از تفاوتها بهراسد.
کودکیاش در فقر گذشت. مرگ نابهنگام پدر، خانواده را در تنگنای مالی گذاشت و دوما ناگزیر شد از نوجوانی دست به کارهای کوچک بزند. اما روح ماجراجوی او در آن سالها سقفی برای خود متصور نبود. خط خوش و حافظه فوقالعاده پایش را به پاریس باز کرد؛ شهری که آشیانه نویسندگان و نمایشنامهنویسان بود و میتوانست برای او پله بزرگ و مهمی به سوی شهرت باشد.
دوما مسیر حرفهای خود را با نوشتن نمایشنامه آغاز کرد؛ آثاری پرتعلیق و پرجنبوجوش که او را به سرعت تبدیل به یکی از ستونهای تئاتر پاریس کرد اما اوج کارش با رماننویسی آغاز شد؛ آنجا که تخیل بیمهارش فرصت یافت تا جهانهایی بسازد که صفحاتشان هنوز زیر انگشتان خوانندگان، نفس میکشد.
او توانایی شگفتانگیزی در تبدیل تاریخ به داستان داشت؛ گویی گذشته را از موزهها بیرون میکشید و در خیابانهای شهر زنده میکرد. نتیجهاش نیز در غالب آثار درخشانی چون «سه تفنگدار»، «بیست سال بعد» و شاهکاری بیرقیب به نام «کنت مونتکریستو» در دنیای ادبیات جانگرفتند و هنور هم نورشان خاموش نشده است؛ روایتهایی که از انتقام، رستگاری و انسانی که از دل تاریکیها دوباره زاده میشود، حکایت دارند.
دوما چنان پرکار بود که زندگی حرفهای او را به سیلاب تولید آثار ادبی تشبیه میکردند. از ابتدای قلم زدن این نویسنده تا زمان جان باختنش، ۲۵۰ جلد اثر به قلم دوما در غالب رمان، سفرنامه و نمایشنامه به جای مانده که رنگ تازهای به بام هنر و ادبیات پاشیده است.
الکساندر دوما با نثری درخشان، ریتمی سینمایی، شخصیتهایی که هرکدام صدایی مستقل دارند و توانایی حیرتانگیزش در آفرینش تعلیق، ادبیات روایی فرانسه را دگرگون کرد. او در سال ۱۸۷۰ چشم از جهان فروبست اما جهان ادبیات هنوز هم پس از سالها با آثار او نفس میکشد.
الکساندر دوما یکی از شخصیتهای تکرار نشدنی تاریخ ادبیات است. مردی که از فقر برخاست، از تعصبها گذشت و با تخیلش یک امپراتوری ساخت؛ امپراطوریای که نه بر خاک بلکه بر واژگان حکمرانی میکرد.