صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

نوجوانی‌ام در اسارت گذشت

  • کد خبر: ۳۷۶۶
  • ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۹:۵۸
گفتگو با مردی که از ۱۵ سالگی اسارت را تجربه کرده است

لیلا جانقربان - از آن‌هایی است که به فرمان امام(ره) بار و بنه‌اش را می‌بندد و در چهارده‌سالگی راهی جنگ می‌شود و بعد از 16ماه تجربه جنگ در یکی از عملیات‌های شناسی مجروح و اسیر می‌شود. عملیات‌های قادر، نصر و والفجرهای 8و 9 از جمله عملیات‌هایی است که او در آن‌ها شرکت کرده است و در 25فروردین سال65 اسیر می‌شود و 4سال و نیم طعم تلخ اسارت را در حالی که همه فکر کرده بودند شهید شده است می‌چشد.
هاشم افشاری که این روزها پنجمین دهه از زندگی‌اش را می‌گذراند ساکن محله رهایی است و با روزنوشت‌هایی از اولین روزهای اسارت، خاطرات آن روزهای سخت را ثبت کرده است. به بهانه روز بازگشت آزادگان به میهن در سال69 میهمان منزل او می‌شویم و خاطراتش را از آن روزهای تلخ و سخت مرور می‌کنیم.

 

خوردیم به کمین دشمن
اولین‌بار که به جبهه رفتم 14سالم بود. امام(ره) دستور داده بودند هرکسی که می‌تواند اسلحه به دست بگیرد و به جبهه بیاید. یک سال بعد از اینکه در جبهه‌های جنگ حضور داشتم اسیر شدم. تخریبچی بودم و برای شناسایی رفته بودیم که به کمین دشمن خوردیم. همراه یکی از دوستان به نام شهید محمودیان در سنگر بودیم که محاصره شدیم. موقع اذان صبح بود. عراقی‌ها به سمت ما می‌آمدند و شلیک می‌کردند. شهید محمودیان به من گفت:«پاشو نمازت را بخوان، من عراقی‌ها را سرگرم می‌کنم.» همین که از سنگر رفتم بیرون خمپاره خورد پشتم و ترکش و موج خمپاره من را گرفت و از ناحیه کتف و کمر و قفسه سینه ترکش خوردم. خودم را کشیدم توی سنگر. دستور عقب‌نشینی آمده بود. شهید محمودیان هم پایش تیر خورده بود ولی با همان وضعیت من را کول کرد و تا مسیری آورد، اما به گمان اینکه من شهید شده‌ام مرا پشت یک تخته سنگ گذاشت و وقتی به عقب برگشته بود خبر شهادتم را اعلام کرده بود. البته خانواده‌ام یک‌سال بعد در فیلمی که از تلویزیون عراق پخش شده بود متوجه شده بودند که من زنده‌ام.

 

سخت‌ترین روزهای اسارت
تا بعدازظهر بی‌حال بودم و همین که سرم را بلند کردم، دیدم چند عراقی اطرافم آمدند و گفتند بلند شو. پاهایم از موج انفجار برگشته بود و نمی‌توانستم بلند شوم. به عربی هم تسلط نداشتم و نمی‌دانستم چه می‌گویند. یکی از عراقی‌ها اسلحه را مسلح کرد که من را بزند اما آن یکی دیگر گفت: «هذا طفل! و همین بچگی‌ام باعث شد که زنده بمانم.» وقتی اسیر شدم یک نکته برایم خیلی جالب بود. خط اول جبهه عراق همه شیعیان بودند و از خط دوم به بعد منافقان و بعثی‌ها بودند. سیاست صدام شیعه‌کشی بود. بعد از آن ما را به استخبارات عراق بردند. بدترین روزهای اسارت من آنجا بود. یک هفته در یک اتاق 12متری60نفر بودیم و همه کارهای ما در همین اتاق بود. فقط هرچند وقت یک‌بار کثیفی‌ها را جمع می‌کردند. یک ظرف آب وسط اتاق می‌گذاشتند که همه از همان ظرف بدون هیچ لیوانی می‌خوردند.
یک ظرف غذا هم وسط اتاق روی کثیفی‌ها می‌گذاشتند که بخوریم. یکی از بچه‌ها یک لنگ دمپایی پیدا کرده بود و داشت با آن غذا می‌خورد. گفتم: برادر چرا این‌کار را می‌کنی ما هم می‌خواهیم از این غذا بخوریم. گفت: تو نگاهی به دست‌های خودت بکن، این دمپایی تمیزتر است! راست می‌گفت. من چون پاهایم برگشته بود و نمی‌توانستم راه بروم، باید دست‌هایم را روی زمین‌هایی که پر از کثافت بود می‌گذاشتم و حرکت می‌کردم و با همان دست‌ها غذا می‌خوردم.

 

دفاع از رفیق
بعد از آن منتقل شدیم به اردوگاه. حتما تعریف دیوار مرگ را شنیده‌اید. حدود 200متر عراقی‌ها دو طرف ایستاده بودند و با کابل بچه‌ها را می‌زدند. من نمی‌توانستم راه بروم و افتادم. زخم قفسه سینه‌ام که خودش خشک شده بود زیر ضربه‌ها دوباره سرباز کرد. یکی از عراقی‌ها گفت: پاشو. نمی‌توانستم. اسمم را پرسید. گفتم «هاشم» سه‌بار پرسید و هر سه بار من گفتم «هاشم» نمی‌دانستم باید اسمم را کامل بگویم. دفعه سوم کوبید توی گوشم. تا افتادم گفتم یا ابوالفضل. همین را که گفتم همه عراقی‌ها ریختند سرم و شروع کردند به زدن من. فکر کرده بودند که نفرین کرده‌ام. آنجا آقای سلیمی که هنوز از دوستان من است، خودش را روی من انداخت که کمتر کتک بخورم.
در دوران اسارت بدون هیچ کتاب و قلم و کاغذی یکی از اسرا به اسم آقای آصفی به ما زبان انگلیسی یاد داد برای اینکه بتوانیم با صلیب سرخ صحبت کنیم. با همه سختی‌ها بچه‌ها سعی می‌کردند روحیه‌شان را حفظ کنند. 4سال و نیم اسارت من طول کشید و در 20شهریور 1369 آزاد شدم و به ایران برگشتم. خاطرات دوران اسارت زیاد است که سعی دارم آن‌ها را در کتابی چاپ کنم ولی هنوز فرصت پیش نیامده است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.