به گزارش شهرآرانیوز؛ فیلم سینمایی «کفایت مذاکرات» تازهترین محصول کمدی بدنه سینمای ایران، با وجود تکیه بر ترکیبی تضمینشده از نامهای آشنا در فیلمنامه، تهیهکنندگی و بازیگری، نه در خنداندن مخاطب موفق عمل میکند و نه در ارائه نگاهی قابل اعتنا به سوژهای حساس و بالقوه مهم. این اثر که میکوشد از دل یک عنوان پرطمطراق و موضوعی کنجکاویبرانگیز، سرگرمی خلق کند، در عمل به نمونهای آشکار از ناکامی کمدیهای بساز و بفروش بدل میشود.
فیلم سینمایی «کفایت مذاکرات» محصول همکاری مثلثی متشکل از یک فیلمساز جوان بااستعداد و دو چهره کارکشته دنیای طنز است. حمزه صالحی بهعنوان مشهورترین چهره کمدینویس آثار طنز عامهپسند سینما و شبکه نمایش خانگی شناخته میشود و ابراهیم عامریان نیز یکی از مهمترین تهیهکنندگان و پخشکنندگان کمدیهای گیشهمحور یک دهه اخیر ایران است.
سهیل موفق که پیشتر با آثاری، چون «شکلاتی» و «پاستاریونی» نشان داده بود در سینمای کودک و نوجوان فیلمسازی خلاق و کاربلد است، در این اثر، خلاقیت را بدرود گفته و صرفا تلاش کرده تا کمدیهای بدنه و اصطلاحا «شانهتخممرغی» سینمای ایران را، بر مبنای موضوعی تازه، بازتولید کند؛ تلاشی که حتی در همان چهارچوب نیز به توفیق درخورتوجهی دست نیافته است.
محور اصلی قصه «کفایت مذاکرات» موضوع رحم اجارهای است؛ سوژهای حساس که بالقوه میتوانست بستری برای طرح مسائل اجتماعی، اخلاقی و حتی موقعیتهای کمدی پیچیده و خلاقانه باشد. با این حال، فیلم این امکان را از دست میدهد و این موضوع را صرفا به دستمایهای برای شوخیهایی پراکنده، کماثر و گاه نازل تقلیل میدهد. عنوان فیلم نیز، با وجود دلالتهای گمراهکننده سیاسی، هیچ ارتباطی با این حوزه ندارد و فقط به نظر میرسد انتخابی تبلیغاتی برای جلبتوجه مخاطب باشد.
اکران عمومی «کفایت مذاکرات» از پنجم آذرماه امسال آغاز شده است و در حالی به هفتههای پایانی نزدیک میشود که در مجموع، فروش حدود ۵۰ میلیاردتومانی را به ثبت رسانده است. بدین ترتیب، فیلم سهیل موفق حتی در بین ۱۰ فیلم پرفروش امسال هم قرار نگرفته است و این موضوع نشان میدهد که حتی در جلب نظر مخاطبان طرفدار کمدیهای عامهپسند سینمای ایران هم چندان موفق عمل نکرده است.
در این میان، شاید عجیبترین و بحثبرانگیزترین نکته درباره فیلم، حضور آن در چهلوسومین جشنواره فیلم فجر باشد. تصمیمی که با واکنشهای منفی و انتقادهای گستردهای روبهرو شد و بسیاری از منتقدان، راهیابی چنین اثری به مهمترین رویداد سینمای ایران را توجیهنشدنی دانستند.
از منظر جنس شوخیها، نویسنده «کفایت مذاکرات» تلاش کرده تا در حد امکان از بالا بردن درجه شوخیهای نابهنجار خودداری کند؛ با این حال، ماهیت موضوع و ضعف در طراحی موقعیتهای کمیک، باعث شده که فیلم در مواردی ناخواسته به دام شوخیهای نازل بیفتد.
افزون بر این، عنصر اغراق و بیرونزدگی افراطی در موقعیتها و رفتار شخصیتها، چهرهای زرد به اثر داده و اجازه نمیدهد مخاطب آن را حتی در قالب یک کمدی بدنه نیز جدی بگیرد. بخشهایی از این اثر، به شکل ناامیدکنندهای، به تئاترهای کمدی که این روزها روی بورس هستند، شبیه شده و این موضوع نشاندهنده فقر جدی قصه است.
فیلمنامه «کفایت مذاکرات» با انبوهی از خردهروایتهای بیکارکرد انباشته شده که نه به پیشبرد روایت کمک و نه شخصیتها را به درستی پرداخت میکنند. ظاهرا تنها هدف این موقعیتهای زائد، پر کردن فضای خالی قصه و کش دادن زمان فیلم تا حدود دو ساعت بوده است. نتیجه این سبک از نگارش فیلمنامه، اثری کشدار، پراکنده و فاقد تمرکز است که مخاطب را دلزده میکند.
علاوه بر این، عنصر تصادف که در صورت لزوم، میتواند یکی از مؤلفههای مهم ساختار فیلمهای کمدی باشد، در «کفایت مذاکرات» به شکلی افراطی و کنترلنشده به کار گرفته شده است و همین امر باعث میشود فیلم به اثری آشفته با پرشهای مکرر و فقدان منطق درونی تبدیل شود.
این فیلم از حضور بازیگرانی، چون مهران غفوریان و محسن کیایی در نقشهای اصلی بهره میبرد؛ زوجی که پیشتر بارها در آثار کمدی مشابه دیده شدهاند و در اینجا نیز همان شمایل آشنا را تکرار میکنند؛ هرچند شیرینی ذاتی این دو هنرپیشه گاهی لحظات جذابی را در اثر ایجاد میکند که خیلی زود به دست فراموشی سپرده میشوند. در واقع، زوج اصلی این فیلم، صرفا شکل تکرارشدهای از همان کمدی آشنای همیشگی خود را ارائه میدهند؛ اجرایی که فاقد هرگونه پیچیدگی، خلاقیت یا لحن تازه است. سایر بازیگران نیز کاملا در حاشیه و زیر سایه این دو هنرپیشه قرار گرفتهاند.
طبعا انتظار بازنمایی تحول شخصیت، از اثری با این مختصات، زیادهخواهی است؛ اما متن اجرا شده و دیالوگنویسی «کفایت مذاکرات» بهقدری ضعیف و سهلانگارانه به رشته تحریر درآمده است که گاهی این تصور ایجاد میشود که صحنهها بدون متن مشخص و صرفا بر پایه بداههپردازی مقابل دوربین رفتهاند.
ریتم کند، تدوین نامنسجم و طراحی لباس و گریم اغراقشده کلیت این اثر را به چیزی شبیه یک شوخی نابجا تبدیل کردهاند؛ فیلمی که بیش از آنکه یک کمدی سینمایی باشد، به یک کمدی بزن و بکوب آماتوری شباهت دارد.
از اثری حرف میزنیم که پس از تمسخر موضوع رحم اجارهای و پرداختی سطحی به مقوله فقر، بدون آنکه حتی بتواند لحظاتی مفرح را برای مخاطب ایجاد کند، با رهاشدگی محض و در نقطهای نامعلوم به تیتراژ پایانی میرسد؛ پایانبندی عجیبی که بیش از هر چیز، گویای بیهدفی و آشفتگی کلی این اثر است.