به گزارش شهرآرانیوز؛ بر اساس آخرین گزارشها، روند درمان امیرخانی ادامه دارد و حال عمومیاش نسبت به روزهای نخست، امیدبخشتر ارزیابی میشود. همین انتظار جمعی برای شنیدن خبرهای بهتر، بار دیگر نشان داد که امیرخانی صرفاً یک نویسنده نیست؛ بلکه برای بخشی از جامعه کتابخوان، صدایی آشنا و اثرگذار است. به عبارت دیگر، چهره ای که سالهاست با قصهها و جستارهایش، مخاطب را نه فقط سرگرم، بلکه درگیر فکر، انتخاب و مسئولیت کرده، حتی در سکوت و دوری ناخواسته، همچنان در متن ادبیات معاصر ایران حضور دارد.
رضا امیرخانی، متولد ۱۳۵۲ در تهران، از نویسندگان شاخص ادبیات داستانی معاصر ایران است؛ نویسندهای که از همان نخستین آثارش نشان داد دغدغهاش فراتر از روایت ساده داستان است. او با نگاهی اجتماعی، اخلاقی و گاه انتقادی، به سراغ مسائلی رفته که جامعه ایرانی بهطور مستقیم با آنها درگیر بوده و هست؛ از جنگ و هویت گرفته تا مهاجرت، مدرنیته، ایمان و مسئولیت فردی.
نخستین رمان امیرخانی، روایتی از نسل پس از جنگ است؛ نسلی که باید با خاطرهها و پرسشهای بیپاسخ کنار بیاید. «ارمیا» بیش از آنکه درباره جنگ باشد، درباره ادامه دادن است؛ درباره ایستادن در جهانی که دیگر شبیه گذشته نیست.
«منِ او» نقطه عطف کارنامه امیرخانی است. رمانی عاشقانه که عشق را در بستر خانواده، سنت و صبر معنا میکند. داستان علی فتاح و مهتاب، با نثری روان و فضایی نوستالژیک از تهران قدیم، به یکی از پرخوانندهترین و ماندگارترین رمانهای فارسی بدل شد.
این رمان به مسئله هویت میپردازد؛ هویتی چندلایه که میان باور، تعلق و نگاه جامعه شکل میگیرد. «ناصر ارمنی» روایتی انسانی از زیست در حاشیه و تلاش برای دیدهشدن است.
«بیوتن» یکی از جسورانهترین آثار امیرخانی است؛ روایتی از مواجهه فرهنگ ایرانی با جهان مدرن غرب. این رمان بیش از آنکه درباره مهاجرت باشد، درباره گمشدن و بازتعریف هویت است.
در «قیدار»، امیرخانی به سراغ مفهومی میرود که در جهان امروز کمرنگ شده است: جوانمردی. قیدار شخصیتی است که در دنیای معامله و مصلحت، همچنان به اخلاق و مرام پایبند مانده است.
کتابهایی، چون «داستان سیستان»، «نشتنشا» و «جانستان کابلستان» نشان میدهد امیرخانی تنها داستانگو نیست؛ او نویسندهای نگران و مسئول است که نسبت به سرنوشت ایران و منطقه بیتفاوت نمیماند.
رضا امیرخانی همواره نویسندهای بحثبرانگیز بوده است. بسیاری از منتقدان بر توانایی او در قصهگویی و ارتباط با مخاطب تأکید دارند. از آن جمله فرهاد حسنزاده، نویسنده و منتقد ادبی، درباره آثار او گفته است:
«امیرخانی بلد است قصه بگوید و مهمتر از آن، بلد است مخاطبش را نگه دارد. این مهارتی است که هر نویسندهای ندارد».
کامیار عابدی، پژوهشگر ادبی، نیز معتقد است: «میرخانی بهشدت درگیر زمانه خود است. آثار او بدون شناخت فضای اجتماعی معاصر قابل خوانش نیستند».
در سوی دیگر، برخی منتقدان به غلبه موضعگیری فکری در آثار او اشاره کردهاند. از جمله محمدرضا سرشار که در نقدی رسانهای میگوید: «گاهی نگاه ایدئولوژیک در آثار امیرخانی پررنگ میشود، اما همین صراحت، آثار او را به اسناد اجتماعی دوره ما تبدیل کرده است».
ابراهیم اکبریدیزگاه نیز درباره جایگاه او گفته است: «امیرخانی نویسندهای نیست که بتوان از کنارش عبور کرد؛ یا خوانده میشود یا نقد؛ و همین نشانه تأثیرگذاری اوست».
مرور آثار و واکنشها نشان میدهد رضا امیرخانی، چه موافقش باشیم و چه منتقدش، یکی از صداهای جدی ادبیات معاصر ایران است. حالا که نگاهها نگران، اما امیدوار، پیگیر وضعیت سلامت اوست، این امید وجود دارد که او بار دیگر به جهان کلمات بازگردد؛ جهانی که هنوز هم به صدای متفاوت و قصههای اندیشمندانهاش نیاز دارد.