به گزارش شهربانو، حاجخانم چشم دوخته به دانههای درشت تسبیحی که در دست دارد. سالهاست که با همین تسبیح ختم صلوات و ختم قلهوالله برمیدارد. یک کاسه نخود کنارش میگذارد و دانه دانه هر دور از تسبیح که تمام میشود، یک دانه نخود برمیدارد و توی پیاله چینی میاندازد که کنارش گذاشته است. هربار با همین نخودها یک دیگ آش برپا میکند؛ ایندفعه دیگ آش را نذر انقلاب کرده است. میگوید: دیگ این دفعه برای سلامتی انقلاب است؛ برای سلامتی آقا.
نزدیک اذان مغرب در صحن انقلاب حرم امامرضا(ع) میبینمش. راهپیمایی تمام شده و خیلیها آمدهاند تا بعد از اعتراض به اغتشاشات اخیر، نماز را در حرم آقا امام هشتم بخوانند؛ خانم حسینی هم از همین جمعیت است. او از زنان فعال فرهنگی است که حافظ قرآنکریم هم هست. وقتی با او درباره حوادث اخیر همصحبت میشوم، میگوید: بچههایم از سروصداهای شبانه میترسیدند. گاهی دستم را روی گوشهای دختر سهسالهام میگذاشتم تا بخوابد. اما همزمان برایش داستانهایی تعریف میکردم که به روزهای انقلاب برمیگشت و منافقانی که آرامش مردم را بههم میزدند. من به بچههایم بارها و بارها گفته بودم که امنیت کشور ما مثالزدنی است و نباید بترسید. خودم هم هرشب سوره نصر را برای مدافعان امنیت کشور میخواندم. خدا را شکر که از این توطئه هم روسفید بیرون آمدیم. من که آمدهام حرم تا نماز شکر بخوانم.
خانم غفوری از دیگر زنان فعال فرهنگی است که به دنبال ترویج فرهنگ حیا در جامعه است. او در روزهای ناآرامی، کارش این بود که دخترهای نوجوان محله را به خانهاش دعوت میکرد و برایشان کلاسهای بصیرتی برگزار میکرد. او میگوید: در روزهای سخت نباید کنار بکشیم. نباید صبر کنیم ببینیم چه میشود، بلکه باید هرچه از دست ما برمیآید انجام دهیم. من با شصت سال سن، روزهای سخت انقلاب را دیده و صدای تانکها را شنیدهام. وقتی دیدم از اغتشاشات اخیر جوانهای محل ترسیدهاند، زیرزمین خانه را فرش کردم و برای دخترها کلاسهای آموزشی برگزار کردم. فقط بصیرتی هم نبود، هرچه نخ و کاموا داشتم، برداشتم و بردم زیرزمین جلویشان گذاشتم تا یک کاری بکنند و ذهنشان درگیر باشد و کمتر نگران حوادثی باشند که قرار بود مثل برق و باید جمع شود.
حاجخانم قاسمی هم از مادران شهدای انقلاب است. کمر خم کرده، ولی با همین کمر خمیده، عصابهدست، در راهپیمایی حاضر شده است. با او تلفنی همصحبت میشوم. میگوید: ببین مادرجان ما از این چیزها زیاد دیدیم، اینها که چیزی نبود. یک زمانی چون پسر من طرفدار امام(ره) بود، میآمدند و توی حیاط تیر و ترقه میانداختند. الان هم پسرم نیست، باز هم یک وقتهایی ضدانقلاب یک کارهایی برای ترساندن ما میکند، ولی اینها همه مثل گَردی است که با فوتی از بین میرود. آن آقایی که در رأس این نظام نشسته کارش درست است و میداند باید چهکار کند. من از همان شب اولی که سروصداها شروع شد، با خودم گفتم که اینها گردی بیش نیستند و با بادی میروند. اما بهخاطر جوانهایی که ناآگاهانه دنبال این جریانها رفتند و آسیب دیدند، نگران هستم. باید فکری بهحال این موضوع بکنیم. از من و شما گرفته تا مسئولانی که در این نظام وظیفهای بر دوش دارند.
به قول حاجخانم قاسمی، آگاهی نیازی است که نباید از آن غافل شد، شاید همان بصیرت که باید آن را آموخت. حاجخانم شایستهخو، مدیر مکتب نرجس، در اینباره به ما میگوید: «بصیرت از ماده بصره است، به معنای بینایی و آگاهی داشتن از امری و جزئیات آن است، یا میتوانیم بگوییم یک نیروی باطنی که دارنده آن میتواند حقایق و باطن امور را درک کند. انسان بصیر کسی است که به مصالح و مفاسد خود آگاهی دارد و ضرر و نفع خود و اطرافیان را کاملا درک میکند و تشخیص میدهد. به تعبیر عامیانه میگویند بصیر کسی است که چشم دل او باز است. یعنی یک نورافکن قوی در وجود اوست که میتواند حق را از باطل تشخیص دهد.
بصیرت امری است فراتر از دیدن ظاهر و به ادراکات عقلی و قوه تشخیص حق از باطل برمیگردد. انسان با بصیرت، انسانی است که راه جلوی خود را باز میبیند، یعنی هرچقدر هم غبارآلود باشد و تاریکی حاکم باشد و فضا شبههناک باشد؛ او به علت دید قوی و تیزی که دارد میتواند سره را از ناسره تشخیص دهد. بصیرت مسئلهای است که همه انسانها ظرفیت آن را دارند و میتوانند صاحب آن شوند.
مهمترین اصل در دستیابی به بصیرت این است که در سایه بندگی پروردگار باشیم. به این معنی که هرچه بندهتر باشیم و رابطه قویتری در اینباره با خدا داشته باشیم به واسطه این بندگی که علم آفرین است و نورانیت علم را ایجاد میکند، مسلما میتوانیم به بصیرت هم برسیم. بندگی عامل موفقیت است و میتواند تأثیرگذاری در جامعه را به سرحد بالایی برساند. ضمن اینکه بصیرت در حوزهها و مخاطبان مختلف رویکردهای متفاوت دارد و به اشکال مختلف بروز مییابد. مثل این میماند که بگویید مثلا ارزش یک نورافکن در تاریکی و ظلمت چقدر است!
فردی که بصیرت دارد مثل کسی است که یک چراغ پرنور در دست دارد و همین باعث میشود که در هیچ تاریکی نماند و تاریکیها را درنوردد. برای همین است که حضرت علی (ع) خودشان را با این صفت معرفی میکنند «إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَیَّ» به این معنی که من هرگز فریفته نمیشوم و کسی هم نتوانسته من را بفریبد به این دلیل که همراه من همیشه یک بینش و نگاه عمیق و در واقع یک درک درست از مسائل وجود دارد.
اگر کسی یاد بگیرد خودش را فریب ندهد دیگران هم نمیتوانند او را فریب دهند. سرمنشأ اینکه ما به بصیرت نمیرسیم خود فریبیهاست. ما خیلی وقتها خودمان را فریب میدهیم و فکر میکنیم داریم زرنگی میکنیم. اگر هرکسی به خودش احترام بگذارد و باخودش روراست باشد و اندیشه درستی درباره خودش داشته باشد؛ اندیشههای انحرافی و غبارآلود دیگران او را نمیتواند فریب بدهد. علامه جعفری مطلب جالبی دارند میگویند: «اگر تو خودت را نشکنی، هیچکس نمیتواند تو را شکست دهد. اگر تو خودت را نابینا نکنی، هیچکس نمیتواند تو را کور کند و اگر تو خودت را فانی و نابود نکنی، هیچکس قدرت نابودکردن تو را ندارد.» اگر میخواهیم در مباحث علمی و حکیمانه رشد فزاینده داشته باشیم، در سایه بصیرت باید اتفاق بیفتد تا بسیاری از درهای قفلشده برای ما باز شود.