صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

بازار و پدیده «سرمایه در اضطراب»!

  • کد خبر: ۳۹۳۲۸۶
  • ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۳۲
اقتصاد، پیش از آنکه نمودار و شاخص باشد، قرارداد نانوشته‌ای است میان امروز و فردا. وقتی فروشنده نمی‌داند کالایی را که امروز می‌فروشد، فردا با چه قیمتی جایگزین می‌کند، یعنی این قرارداد، تِرَک برداشته است.

‌می‌خواست ابزار را به «نرخ روز» بفروشد، اما دست و دلش می‌لرزید. قیمت را از روی کانال‌ها چک می‌کرد، با همکارانش هماهنگ می‌شد، ماشین حساب را چند بار بالا و پایین می‌کرد و آخر سر آهی می‌کشید و می‌گفت: «اگر فروختم، می‌توانم جایش را پر کنم؟» این تردید، تردید یک کاسبِ مردد نیست، نشانه فروپاشی یک قاعده است؛ قاعده‌ای به نام «اطمینان». اقتصاد، پیش از آنکه نمودار و شاخص باشد، قرارداد نانوشته‌ای است میان امروز و فردا.

وقتی فروشنده نمی‌داند کالایی را که امروز می‌فروشد، فردا با چه قیمتی جایگزین می‌کند، یعنی این قرارداد، تِرَک برداشته است. بازار لوازم یدکی و خودرو با جهش‌های ۷۵ تا ۱۱۰ درصدی فقط یک مثال است؛ «هر کجا که روی، آسمان همین رنگ است.» لوازم خانگی همین است، مسکن همین است؛ حتی خدمات هم از این قاعده مستثنا نیستند. قیمت دیگر سیگنال نیست، هشدار است. در چنین بازاری، مفهوم «سرمایه در گردش» به «سرمایه در اضطراب» تبدیل می‌شود.

فروشنده به جای آنکه با حاشیه سود معقول بچرخد، ناچار است در حاشیه نااطمینانی حرکت کند. اقتصاد کلاسیک می‌گوید قیمت، حاصل عرضه و تقاضاست؛ اما در اقتصاد بی ثبات، قیمت حاصل «انتظار تورمی» است.

مردم نه آنچه را نیاز دارند که آنچه را می‌ترسند گران‌تر شود، می‌خرند. اینجا تقاضا، مصرفی نیست؛ تدافعی است. قصه مسکن، صورت بندی روشن تری از این جابه جایی است. در منطق پیشین، طلا ذخیره ارزش بود و خانه سرمایه گذاری مولدِ مصرفی؛ مردم طلا می‌فروختند تا خانه بخرند.

امروز، اما خانه-که باید مأمن باشد-به دارایی کم نقدشونده و پرهزینه بدل شده و طلا به پناهگاه روانی. مقصد و پشتوانه، جایشان را عوض کرده‌اند. کم نیستند کسانی که می‌گویند: «اگر نصف طلا‌هایی را که برای خانه فروختم، نگه می‌داشتم، حالا با همان نصف، خانه‌ای دو برابر می‌خریدم.» این فقط حسرت یک معامله بد نیست؛ گزارش یک تغییر پارادایم است: غلبه سرمایه گذاری سفته بازانه بر سرمایه گذاری مصرفی.

در این وضعیت، «میلیاردر‌های فقیر» متولد می‌شوند؛ صاحبان دارایی‌های اسمیِ بزرگ و قدرت خرید واقعیِ کوچک. تورم، دارایی را فربه و جریان نقد را نحیف می‌کند. شما خانه دارید، اما برای ایزوگامش درمانده‌اید. ثروتمند به نظر می‌رسید؛ اما توان مصرف ندارید.

این همان شکاف میان «ارزش دفتری» و «ارزش زیسته» است. اقتصاددانان می‌گویند بازار به اطلاعات درست پاسخ می‌دهد، اما وقتی اطلاعات ناپایدار و سیاست‌ها متغیر است، بازار به شایعه پاسخ می‌دهد. در چنین فضایی حتی اگر ایلان ماسک با تمام الگوریتم هایش به تحلیل این بازار بنشیند، کاری از پیش نمی‌برد.

مسئله، کمبود داده نیست؛ بی ثباتی داده است. هوش مصنوعی با الگو‌های پایدار کار می‌کند، نه با شوک‌های پی درپی. به جرئت می‌توان گفت اینجا، مسئله پیچیدگی نیست، مسئله بی قاعدگی است. آنچه امروز در بازار ایران می‌بینیم، بیش از آنکه بحران قیمت باشد، بحران پیش بینی پذیری است. 

اقتصادِ بدون افق، به قمارخانه تبدیل می‌شود؛ نه به این معنا که همه قمار می‌کنند، بلکه به این معنا که نتیجه بیش از آنکه محصول برنامه باشد، محصول اتفاق است. در چنین زمینی، کارآفرین محتاط هم ممکن است خاکسترنشین شود و دلال بی برنامه، شکوهمند.

این بی عدالتیِ ساختاری، اعتماد عمومی را می‌فرساید. تورمِ مزمن، فقط جیب را خالی نمی‌کند؛ ذهن را کوتاه مدت می‌کند. وقتی آینده مه آلود است، افق تصمیم گیری کوتاه می‌شود. خانواده‌ها به جای برنامه ریزی پنج ساله، به بقا در پنج ماه می‌اندیشند.

سرمایه گذار به جای توسعه، به حفظ ارزش فکر می‌کند و اقتصاد، از «تولید» به «حفاظت» عقب نشینی می‌کند. بازار امروز ما نیازمند معجزه نیست؛ نیازمند قاعده است. قاعده‌ای که قیمت را دوباره به سیگنال تبدیل کند، نه آژیر خطر. ثباتی که به فروشنده جرئت بدهد بفروشد و به خریدار اطمینان بدهد بخرد. تا آن روز، کاسبِ ابزارفروش با دست لرزانش، تصویر کوچک یک مسئله بزرگ خواهد بود: اقتصادی که هنوز میان امروز و فردا، آشتی برقرار نکرده است. در نبود آشتی هم اتفاق خوبی نمی‌افتد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.