مرجان اسماعیلی - گاهی که همکلاسی، دوست یا خواهر و برادرمان چیزهای نو دارند که ما نداریم یا نمره بالاتری از ما گرفتهاند، یا وقتی دو نفر از دوستانمان میخواهند با هم جایی بروند و ما را نمیبرند ممکن است حس بدی به سراغ ما بیاید، یک حس عجیب و غریب که به آن حسادت میگویند.
ما نباید این حس را در دلمان نگه داریم زیرا رفتار خیلی بدی است و به جسم و جان ما آسیب میزند! راستی هیچکس آدم حسود را دوست ندارد و او همیشه تنهاست.
بیا هلیا جان این هم کیف جدیدت. کلی هم جا داره.
چه قشنگه! چرا برا من نخریدین؟ چرا همش برای هلیا چیزهای قشنگ میخرین؟
هانیهجان کیف هلیا مال پارسال بود و کتابهای امسالش زیادن. برای همین براش کیف جدید خریدیم.
هانیه جان لباست رو تموم کردم. بیا بپوش ببین اندازه اته. اگه هلیا کیف جدید داره تو هم یک لباس جدید داری.
بهبه چه خوب شده. مرسی مامان جونم. خیلی قشنگه!
بابا! علی دوچرخه خریده. خیلی قشنگ بود. کاش برا منم میخریدین. اینقدر پز میداد با دوچرخه جدیدش.
پسرم ما که نباید هر چی بقیه دارن رو بخریم. تازه پز دادن کار خوبی نیست و شما هم یادت رفته همه مشورت کردیم تبلت بخریم که به درسهات کمک کنه.
آره راست میگین. تبلت بیشتر لازمم میشه.
مهسا یادت نره ساعت۴.
مگه میشه یادم بره!
یعنی میخوان چکار کنن؟ چرا به من نگفتن؟
چی شده سارا جان؟ چرا ناراحتی؟
امروز مبینا و مهسا با هم قرار گذاشتن اما به من چیزی نگفتن. از دستشون خیلی عصبانی هستم.
دخترم خب شاید کاری داشتن که فقط خودشون دو تا باید باشن. اگه دوست داری ما هم میتونیم بریم پیش مادربزرگ. امروز سراغت رو میگرفت.
چه خوب ... آره بریم....
دلم برای مادربزرگ تنگ شده.
آخ جون من بیست شدم.
چرا همیشه مریم نمرههاش از من بیشتر میشه؟
نازنین اگه خواستی برای امتحان بعدی با هم درس بخونیم.
راست میگی؟ خیلی عالی میشه خیلی دوست دارم این دفعه نمره بهتری بگیرم.
غصه نخور من کمکت میکنم.