مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ صبح است. خورشید از پنجره تحریریه به گلدان کوچک روی میز میتابد. در سکوت تحریریه، صدایی به جز تق تق صفحه کلیدها به گوش نمیرسد. روزنامه نگارها هنوز هم یکی یکی از در وارد میشوند و با صدایی که همه تحریریه آن را بشنوند، در چارچوب در سلام میدهند. همیشه کمی دیر میرسد و همیشه کمی زود میرود.
دست خطش عجول است. روی میزش همیشه تودهای کاغذ است که جز خودش کسی نمیتواند نوشتههای روی آنها را بخواند. کلمات از دستش لیز میخورند. نامش محمدتقی صبور جنتی است. آن را اغلب کوتاه میکنند و صبور جنتی صدایش میزنند. معلمی نحیف است. صدایی خش دار دارد. اینجا، پشت میز صفحه فرهنگ و هنر، آدمی است که مینویسد، او از سینما، از نقاشی، از تئاتر و از شعر مینویسد و جایی در عمق همین نوشتن ها، صدای کف زدن خودش را هم میشنود.
تلخی خبرها را با ادبیات انسانی میگیرد و کاری میکند که زهر مطالب کمتر جان خواننده را بسوزاند. او در جمع هم تنهاست، تنهایی اش مثل سایهای است که حتی زیر چراغهای روشن تحریریه هم کوتاه نمیشود. تنهایی او از جنس تنهاییهایی است که از عهده هر کسی برنمی آید و همین تنهایی، موتور پنهان کار اوست. این تنهایی چیزی است که از کلمهها برایش خانه میسازد. گاهی وقتی کلمات از سرش بیرون میریزند، راه دیگری باز میکند و قلم را میگذارد کنار. سراغ بوم میرود. طرحی میزند تا آشوب درونی اش را مرتب کند.
همه چیز در او در جریان است، از شعر و داستان گرفته تا نقاشی و روزنامه نگاری و هرازگاهی عکاسی. در تحریریه جدی است، سخت گیر است. چهره اش وقت کار درهم میرود، اما همین که کار تمام میشود دوباره لبخند به لب دارد. بی منت و بی ادعا با خبرنگارهای جوانتر تا میکند. به حاشیه عادت دارد و از مرکز توجه بودن، فرار میکند. در آرامش خود مینویسد و میخواند و نقاشی میکشد.
خانه سرد است. ساعت از نیمه شب گذشته. همسرش از توی اتاق، پاورچین پاورچین به او نزدیک میشود. خوابیده است. توی بد حالتی خوابیده است. میترسد. دستش را روی شانه محمدتقی میگذارد و آرام تکانش میدهد. بیدارش میکند. محمدتقی با لبخند میپرسد: «تو از خوابیدن من میترسی؟» و مثل همیشه، خوابیدنش عجیب است. هیچ وقت دست از این نوع خوابیدن برنمی دارد. شبیه بچهای میخوابد که توی رحم مادرش جمع شده است. او حتی در آرامترین حالت زندگی هم انگار درون خودش زندگی میکند.
او سالها معلم است. مدتی در منزل آباد و زمان آباد درس میدهد، بعد به تبادکان منتقل میشود. مسیرش دور است. یک هفته میآید و میرود. با بچههای مدرسه حال خوش دارد، از آنها با لذت حرف میزند و حتی شعری درباره «دخترک قالی باف» همان منطقه میگوید.
معلمی برای او فقط شغل نیست، یک جورآیین مراقبتی است، مراقبت از آدم ها. این مرد، فقط در یک نقش جا نمیشود. پسرش میگوید پدرش بین شعر، داستان، نقاشی، روزنامه نگاری و عکاسی همیشه در جریان است. دخترش از شعرهایی حرف میزند که در سررسید نوشته میشوند و تصویریاند. یک دوربین قدیمی کَنُن دارد. در برههای از جوانی، عکاسی به همه زندگی اش تبدیل میشود.
حتی با یکی از رفقایش فیلم هم میسازد. اینها نشانههای یک ذهن چندرسانهایاند. در خانه شان، شعر مثل یک کار روزمره جریان دارد. آن قدر برایش مهم است که در مناسبتها شعر هدیه میکند. به پسرش میگوید شاعر دنبال گوش مفت میگردد تا شعرش را بخواند و دوستانی هستند که زمستان ها، بی وسیله نقلیه، راه میافتند و میآیند تا او برایشان شعر بخواند.
در همان روزها وقتی پسرش یک شکست عاطفی را تجربه میکند، کنارش مینشیند و به جای هزار جمله دیگر، میگوید سوگواری کن. برای محمدتقی بعضی فقدانها علاج دارند، فقط باید از میانه شان گذر کرد و پشت سر گذاشت.
محمدتقی صبور جنتی تا سال۱۳۸۵ در آموزش وپرورش کار کرد. مهر همان سال بازنشسته شد و چند ماه بعد، در سوم اسفند۱۳۸۵ از دنیا رفت. شب هنگام از خواب بیدار میشود و خودش را گیج و منگ به در میرساند. از حال میرود و وقتی آمبولانس میرسد، او از دنیا رفته است. همسرش باور داشت که به خاطر فشردگی کارها از پا افتاد.
پس از مرگش، گزیدهای از شعرهای او به انتخاب مجید نظافت یزدی منتشر شد. کتابی با نام معنادار «تمام شد و رفت» که در مشهد و توسط انتشارات گل محمدی در سال۱۳۸۶ چاپ شد. خود نام کتاب، انگار هم شوخی تلخ سرنوشت است و هم اعترافی شاعرانه، کسی که از «تمام شدن» حرف میزند. کار او فقط به شعر پراکنده یا چند یادداشت محدود نبود.
در مطبوعات مشهد، به ویژه در دورهای که در تحریریه هفته نامه «نخست» حضور داشت، نسل تازه از تجربیات او بهره میجست. او میان ادبیات و روزنامه نگاری پل زد. داستان بلندی با نام «هشتی» هم داشت که به روش «جریان سیال ذهن» نوشته شده بود. او پرکار بود، اما کم ظهور. چاپ نشدن بخش بزرگی از کارهایش، بیشتر از آنکه انتخاب ادبی باشد، نتیجه ترکیبی از روحیه درون گرا، دشواری جمع کردن و آماده سازی آثار و کم توجهی رسانهای به چهرههای غیرستاره است.